...
روزی!
روی ديوارها
به جای شعارها
سايههای گرهخوردهی من و تو به هم.
( قدسی قاضی نور – از مجموعه شعر مثل يک حباب آبی )
Comments
چند روزي مي شود كه صاحب كامپيوتر شده ام و قصد دارم وبلاگي فعال و قوي داشته باشم. شعر خانم قاضي نور مرا به ياد قطعه اي از يك شاعر تركيه اي انداخت. فضايي بسيار نزديك. الان هرچي به مخم فشار آوردم اسمش يادم نيامد. فعلا
Posted by: aydin ferangi at November 2, 2004 02:08 AM
سلام باز هم زيبا بود مثل تمام انتخابهاي قشنگ ديگرت راستي از فالاچي چه خبر ؟؟؟؟
Posted by: sayeh at November 1, 2004 10:10 PM
من دفتر اولش و خوندم خيلي قشنگ بود..
Posted by: مينا at November 1, 2004 03:00 PM
من دفتر اولش و خوندم خيلي قشنگ بود..
Posted by: مينا at November 1, 2004 03:00 PM
ملاحتي زنانه شايد باشد اينكه در اين زنانه ها حس مي كنم
Posted by: k1 at November 1, 2004 12:23 PM
پرستو جان عزيزم من دوست ناديده ات نيستم زياد :) ما همو ديديم همين چن روزه پيش . يه جايي همين نزديكيا :) يادت نمياد منو ؟!!!
Posted by: mahya at October 31, 2004 12:21 AM
خانمي دلم برات تنگ شده بود امروز زنگ زدم به موبايلت ولي جايي بودي كه آنتن نمي داد فكر هم نكنم فهميدي كه من هستم.موفق باشي. نيكو
Posted by: nikoo at October 30, 2004 10:04 PM
ببين.اسمت را توي اين ليست وبلاگهاي شايسته اعدام ديدم.جون من اگر اشنايي چيزي داري يه سوالي كن ببين چند ميگيرند اسم مارو هم اضافه كنند؟
Posted by: man at October 30, 2004 08:42 PM
بله...روزي....
Posted by: ترزا at October 30, 2004 06:40 PM
واي پرستو...چه انتخابي كردي... يه جوري شدم
Posted by: راحله at October 30, 2004 03:05 PM
خيلي زيبا بود.به من هم سر بزنيد.خوشحال ميشوم.
Posted by: ليلا at October 30, 2004 12:05 PM
چقدر قشنگ بود
Posted by: koozeh at October 30, 2004 12:21 AM