مولانا، بعد از مدتها

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازين بی‌خبری رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم ای عشق من از چيز دگر می‌ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هيچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست اين دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه‌ی تست اين بگذر هيچ مگو

گفتم اين روی فرشته‌ست عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو

ای نشسته تو درين خانه‌ی پر نقش و خيال
خيز ازين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که اين وصف خداست
گفت اين هست ولی جان پدر هيچ مگو



November 16, 2004 01:50 AM


Comments


سلام خوبي ببين من از خودت و كارت خيلي خوشم مياد تو اركاتم ادت كردم.خوشحال ميشم باهم در تماس باشيم.

Posted by: ehsan at November 28, 2004 01:13 AM

آن را که خبر شد خبری باز نیامد ...

Posted by: hejrat at November 17, 2004 03:02 AM

عزيزم
براستي همجون تو زيباست

Posted by: shahlla at November 17, 2004 12:01 AM

مدتهاست اين شعر ورد زبونمه ... حس خوبي داشتم وقتي اينجا رو خوندم ... موفق باشي .

Posted by: رها at November 16, 2004 10:48 AM

نميدونم چرا اين شعر مولانا اينقدر به دل همه نشسته ؟ من تا حالا توي چند تا وبلاگ اينو ديدم . زن نوشت ... از درد دلهاي زنها قراره بگين ؟

Posted by: Lida at November 16, 2004 10:24 AM

سعدي بعد از مدتها...
تنها نه من به قیــد تو درمــانده‌ام اســير
كز هر طرف شكسته دلي مبتلاي توست
قومي هواي نعمت دنيا همي پزند
قومي هواي عقبي و ما را هواي تست
-------------
انتخاب زيبائي بود... خووندن اين غزل زيبا اول صبحي حال و هوامون رو بهتر كرد...

Posted by: حسين at November 16, 2004 08:12 AM

نظامي، بعد از مدتها : ليلي ز سرير سربلندي.... افتاد به چاه دردمندي :D

Posted by: alilotfi at November 16, 2004 02:19 AM