باز هم کيشلوفسکی
امروز ديدم در کتابخانهام، کتابی دارم با عنوان «کيسلوفسکی از زبان کيسلوفسکی» که هوشنگ حسامی ترجمهاش کرده و انتشارات مؤسسه ايران منتشر. (يادم افتاد که از نمايشگاه کتابی که سال اول در دانشکدهمان گذاشته بودند خريدم ولی هيچ وقت نخواندمش.)
قسمتهايی از کتاب را خواندم و به نظرم خيلی جالب آمد. مخصوصا قسمتی که دربارهی نوشتن فيلمنامهها و ساخت «ده فرمان» نوشته است.
دربارهی «فيلم کوتاهی دربارهی کشتن» نوشته است: «اين داستانی است دربارهی پسری که يک رانندهی تاکسی را میکشد و بعد قانون پسر را میکشد. در واقع چيز زيادی نمیتوانيد دربارهی فيلم بگوييد؛ چون نمیدانيم چرا و به چه دليل پسر، رانندهی تاکسی را میکشد. ما دلايل قانونیيی را که چرا جامعه پسر را میکشد، میدانيم. اما دلايل واقعی انسانی را نمیدانيم و هرگز هم نخواهيم دانست... فکر میکنم اين فيلم واقعا دربارهی مجازات اعدام نيست، بلکه دربارهی کشتن بهطور عام است. غلط است اگر بگوييم مهم نيست که چرا میکشيد، مهم نيست که چه کسی را میکشيد و مهم نيست که چه کسی میکشد.»
و دربارهی فيلمبرداری صحنهی اعدام نوشته است: «صحنهی اعدام واقعا دشوار بود؛ چون در واقع، در يک برداشت فيلمبرداری شد. اين چيزی است که اتفاق افتاد: صحنه را نوشتم، داخل زندان را در يک استوديو ساختيم و بازيگرانی را به استخدام گرفتيم. آنها ياد گرفتند که چه بايد بکنند و بگويند. فيلمبردار صحنه را روشن کرد. به عبارت ديگر، همه چيز آماده بود و من از آنها خواستم که تمرينی بکنند؛ و همانطور که تمرين میکرديم، متوجه شدم که همه دارند از ناحيهی زانو ضعيف میشوند، از جمله خودم. خيلی ساده، غير قابل تحمل بود. همه چيز ساخته شده بود اما پای برقکاران، بدلها، فيلمبردار و من لرزيد. حدود ساعت 11 صبح بود. بايد فيلمبرداری را متوقف میکردم. آن صحنه را روز بعد فيلمبرداری کرديم. ديدن اعدام، خيلی ساده، غير قابل تحمل است. حتی اگر فقط ظاهر و نمود باشد...
فيلم يک بيانيه ضد خشونت بود. تحميل مرگ احتمالا بالاترين شکل خشونت قابل تصور است؛ مجازات اعدام يک تحميل مرگ است. بدين ترتيب ما خشونت و مجازات اعدام را به هم پيوند زديم و فيلم عليه مجازات به عنوان شکلی از خشونت است... و دولتِ جديدِ 1989، مجازات اعدام را به مدت 5 سال به حال تعليق درآورد.»
Comments
محشر است ! بايد كتاب را ژيدا كنم! ممنون!
Posted by: سارا محمدی at November 26, 2004 05:11 PM