پناهندگان افغانی و مسئله وطن پرستی - 2
اين مطلب در ادامهی پست قبل و دربارهی مطلبی است که علی معظمی نوشته است.
افغانیهای مقيم ايران، با همهی سختیهايی که در دوران پناهندگی کشيدهاند، در مصاحبههای ميدانی از يک چيز ابراز رضايت کردهاند: آنها ميان مردم کشور ايران زندگی میکنند نه در اردوگاهها. آنها در ايران از حقوق شهروندی برخوردار بودهاند، هرچند گيريم ناقص. کودکانشان مدرسه رفتهاند، هرچند گيريم سال تحصيلی 83-84 اجازهی ثبتنام نداشتهاند. آنها از همين نانی خوردهاند که ما میخوريم و از آبی نوشيدهاند که ما مینوشيم.
اگر با فقر دست به گريبانند، همسايهها و همدردهای ايرانی دارند که از آنها دلجويی کنند و... تحقيقات نشان داده است مردم ايران به علت نزديکی فرهنگی با مردم افغانستان، بهترين پذيرايی را از پناهندگان افغانی داشتهاند. (تحقيقات انجمن حمايت از زنان و كودكان آواره و پناهنده (حامی))
کارشناسان کميساريای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان اعتقاد دارند همين شرايط باعث شده افغانیهای مقيم ايران برای ترک اين کشور به نسبت پاکستان (وکشورهای ديگر) کمتر از خودشان تمايل نشان دهند.
آقای معظمی، با اين همه فکر میکنيد خواست مردم ايران اخراج افغانیهاست که نوشتهايد: « اصولاً دوستانِ اصلاح طلب اهلِ عقب نشيني نيستند –و تا امسال هر جا اين كميساريايِ مزاحم شرش كم بوده در جهتِ خواستِ ملت، واقعاً در جهتِ خواستِ ملت، كوشيدهاند و خدمتِ اين بيگانهها رسيدهاند.» بیانصاف نباشيد. اين است که میگويم زود قضاوت کردهايد. ادامهی مطلبم را بخوانيد لطفا.
من از ديدگاه کميساريا حرف میزنم و نه از ديدگاه کشور ايران و دولت اين کشور. کميساريا بارها اعلام کرده است: « با تشكيل دولت موقت در افغانستان، دلايلی كه باعث شده بود افغانیها به ايران پناهنده شوند، حداقل بهظاهر، منتفی شده است. ديگر اتباع اين كشور بايد برگردند و وطنشان را بسازند... بودجهی كميساريا برای حمايت از پناهندگان بسيار اندك است. در سال 2003، كمك سازمان ملل به پناهندگان در ايران به همان ميزان 2002 تصويب شده است. در سال 2004، اين رقم 40 درصد كم میشود و، در 2005، به صفر میرسد. جامعهی جهانی، افغانستان را دارای ثبات نسبی میداند و بر اين اساس بحث پناهندگی آنها در كشوری مثل ايران منتفی میشود. اگر پناهندگان نخواهند به كشورشان برگردند، حكم مهاجر اقتصادی را پيدا میكنند كه بايد تابع سياستهای دولت ايران باشند.»
و اين يعنی نظر جامعه ی بينالملل يا حداقل نظر بخشی از جامعهی بينالملل که قدرت را در دست دارد.
حالا نقل میکنم گفتهی يکی از کارشناسان سابق وزارت کشور را دراينباره: «فقط از سوبسيد نانی كه پناهندگان افغانی استفاده میكنند، میشود در سال سه هزار مدرسه ساخت! در واقع پناهندگان از بودجهی پنهانی استفاده میكنند كه در قانون بودجهی هيچ سالی ذكر نشده است. بودجهی ايران برای اتباع خود كشور تصويب میشود، يعنی برای 60 ميليون ايرانی. استفادهی اين 5/2 ميليون نفر از بودجهی اتباع ايرانی موجب كسری بودجه برای ما میشود... بايد در افغانستان هزينه كنيم. ايران برای اينكه فرصت شغلی برای جوانان خودش ايجاد كند، بايد ابتدا يك فرصت شغلی برای جوان افغانی در افغانستان فراهم كند تا افغانیها بهمرور به كشورشان برگردند.»
(هر دو نقل قول از گزارش سال گذشتهام دربارهی زنان پناهنده در ماهنامهی زنان)
و اين يعنی بازگشت افغانها به کشورشان هم برای بازسازی افغانستان خوب است هم برای وضعيت کشور ما. سود دوجانبه است. چرا نبايد افغانها برگردند به خانه؟
و حالا نظر خودم:
افغانیها به هيچ وجه نبايد در ايران از حقوق انسانیشان محروم شوند اما آنها هم بايد تن به قانون بدهند، نام خود را ثبت کنند يا با بازگشت به افغانستان، شناسنامه و گذرنامه بگيرند و به عنوان يک شهروند يا يک مهاجر اقتصادی دوباره به ايران وارد شوند. بحث دولت ايران، بحث اخراج نيست. بحث از بازگشت داوطلبانه است. به اين معنی که تمام هزينهی سفر افغانیها به خانهشان را کميساريا تامين میکند به شرط آنکه طی زمان تعيينشده افغانها به کشورشان بازگردند. بعد از آن زمان افغانها در ايران پناهنده به حساب نمیآيند (در تعريفی كه در كنوانسيون و پروتكل مربوط به وضع پناهندگان، كه در 1951 در ژنو تصويب شد، آمده است: «پناهنده فردي است كه به علت ترس موجه از اينكه به علل مربوط به نژاد يا مذهب يا مليت يا عضويت در بعضي گروههاي اجتماعي يا داشتن عقايد سياسي تحت شكنجه قرار گيرد، در خارج از كشور محل سكونت خود بهسر ميبرد و نميتواند يا به علت ترس مذكور نميخواهد تحت حمايت آن كشور باقي بماند.»)، اما میتوانند شهروند شوند.
میدانيد اين به ملیگرايی ربطی ندارد به نظرم. هميشه در همه ی دستگاههای دولتی کسانی هستند که روشهايی اشتباه اتخاذ میکنند. تحت فشار گذاشتن خانوادههای افغانی از طريق ثبتنام نکردن کودکانشان در مدرسه واقعا زشت و ضدانسانی است (در مورد آموزش و محروم کردن کودکان از تحصيل هم که مفصل نوشتهام که کار اشتباهيست. گزارشم در روزنامه وقايع اتفاقيه مرحوم که نسخهی الکترونيکيش را در سايت تريبون فمينيستی ايران يافتم.) قبول. اما اين کار را چند درصد از مردم ايران تاييد میکنند؟
مردم ايران يعنی من و شمايی که عادت کردهايم با کارگر افغان سر کوچهمان با لبخند گرمی سلام و عليک کنيم يا خسته نباشيد بگوييم. سياست بازگرداندن افغانها سياست کلان جامعهی بينالملل است و مطمئنم که با ملیگرايی ايرانيان ربطی اينقدرغليظ که گفتهايد پيدا نمیکند.
نتيجهگيری:
با سياست بازگرداندن افغانها به کشورشان موافقم. اما گذاشتن ضربالاجل را درست نمیدانم. آنها بايد خودشان به باور و توانايی لازم برای بازگشت برسند. (قبلا هم اين موضوع را در وبلاگم نوشته بودم.) و در تمام مدتی که در ايران يا کشورهای ديگر هستند، بايد از تمام حقوق انسانی برخوردار شوند.
ادامه:
مطلب شب بود ماه پشت ابر بود. گويا باز هم در وبلاگ خوبش در اين باره خواهيم خواند.
Comments
سلام شما رو به وبم دعوت ميكنم
http://abiasemani111.persianblog.com/
Posted by: شهاب شيرازي at December 10, 2004 02:49 PM
پرستو جون :
کاش زودتر می رسیدم به بحثت
ماجرای افغان ها رو که یادته شروع کردم من
اما نتونستم تو بحثت شرکت کنم
یعنی خبر نداشتم
مواظب خودت باش
روحیه ات روزبه روز سر زنده تر میشه
خوشحالم
----
علی
Posted by: هزار حرف نگفته at December 4, 2004 01:16 AM
تازه اومدم . البته بودما . الان تازه شروع كردم. تنهام نذارين . لينك دادم
Posted by: بارانی at December 3, 2004 09:26 PM
ليلا ي عزيز
من هم با اين نظري كه علي در كامنتها نوشته موافقم. اصلا با كل قضيه موافق بودم از اول. فقط احساس كردم روي يه سري اطلاعات اشتباه دارد استدلال مي كند. خواستم اون اطلاعات رو درست كنم. همين.
Posted by: پرستو at December 3, 2004 05:49 PM
ترجیح دادم اینجا بحث خانوادگی راه نیندازم . چون حتما می گویید که شاهد روباه دمش است ولی پرستوی عزیز من هم با علی موافقم ...
Posted by: ليلا at December 3, 2004 12:53 PM
پريساي عزيز
فكر مي كنم مي شه كمك كرد به بهتر شدن شرايط زندگي در افغانستان تا انگيزه هاي رفتن زياد بشه. مثلا آنجا خانه ساخت، كارگاهي كوچك زد تا اشتغال زايي شود... نمي دانم متخصص اين امور نيستم. اما منظورم كلاس توجيهي نيست. فراهم كردن شرايط يك زندگي (حداقل مثل آنچه در ايران دارند) براي آنها و اطلاع رساني درست.
ببين من الان توو خونه نشستم و دارم اين چيزا رو مي گم. الان به اين نتيجه رسيدم كه خيلي كم مي دونم از افكار افغاني ها.. بايد بيشتر برم ميونشون.
Posted by: پرستو at December 3, 2004 12:24 PM
از موضع يك خواننده بي طرف سوال مي پرسم: ميشه يك راهكاري ارائه بدي براي اينكه افغاني ها را به اين باور رساند يعني ميخواهي بگي كه براي هر افغاني يك كلاس توجيهي برگزار بشه؟؟
Posted by: parisa at December 3, 2004 12:11 PM
شب بود، ماه پشت ابر بود عزيز
مطلبت واقعا اشك آورد توي چشمهايم. راستش منكر هيچ كدام از حرفهايي كه نوشتي نيستم. در ديدار با زنان افغان جنوب تهران نمي دانم تو بيشتر گريسته اي يا من. از رنج هايي كه افغاني ها مي برند بي اطلاع نيستم اما اينجا صحبت از اخراج بود و اينكه سياست كلان دولت و مجلس شده است و اتفاقا مردم ايران هم به اين كار اعتقاد دارند. حرف من اين بود كه مردم ايران موافق اخراج نيستند. تازه اگر هم باشند نمي شود گفت از روي وطن پرستي و ملي گرايي است.
اتفاقا دوستي را سراغ دارم كه با پسري افغاني ازدواج كرده است. اتفاقا دانشجوهاي افغاني زيادي را مي شناسم كه اينجا بزرگ شده اند از كودكي و اهل فكر هستند و در محافل دانشجويي هم حضور دارند. اتفاقا افغانها نشريه دارند و مرتب منتشر مي شود. نشريه منظر را ديده ايد؟
اتفاقا آنها هم با مشكلاتي كه مطبوعات ما دارند مواجهند. همان طور كه جوانان افغان با مشكلاتي كه جوانان ما دارند روبرو هستند.
مي داني مشكل از آنجايي شروع مي شود كه تعداد زيادي از افغانها مجوز اقامت نگرفته اند از دولت ايران. به هر دليل غير قانوني آمده اند و غير قانوني زندگي مي كنند.
براي اين عده معمولا مشكلات وجود داشته و دارد.
در ضمن هيچ جاي مطلبم از فعاليتهاي كميساريا دفاع نكردم. اتفاقا از سازمانهاي حقوق بشري هم در نقد عملكرد كميساريا زياد شنيده ام. خودم كه نوشتم: ضرب الاجل گذاشتن براي مردمي كه مي خواهند زندگيشان را به جاي ديگر ببرند، كار اشتباهي است.
ممنون از نظري كه گذاشتي.
Posted by: پرستو at December 3, 2004 10:52 AM
نميدانم اين تحقيقات ميداني كه شما از آن نوشتيد چقدر علمي هستند. راستش ما ايرانيها آنقدر هم همسايه ها و همدردهاي مهرباني براي پناهندگان و همزبانان افغانمان نبودهايم. (منكر وجود درصدي اندك از هموطنان نيستم كه البته همدرداني مهربان بودهاند). چقدر به آنها لبخند زدهايم؟ چقدر پاي صحبتشان نشسته ايم؟ كداميك از ما يك دوست خوب افغان ساكن ايران دارد؟ چند بار يك افغاني را به خانهاتان دعوت كردهايد؟ مي دانيد كه سرايدار مجتمع مسكونيتان تاجيك است، هزاره يا پشتون؟ چقدر فارسي دري ميتوانيد صحبت كنيد؟ چند بار تابلو، پوستر، عكس، برنامه تلويزيوني و... ديدهايد كه درباره افغانهاي مقيم ايران اطلاعات دادهاند؟ تصوير عمومي جامعه از يك افغاني چيست؟ جريان خفاش شب و قاتل عنكبوتي مشهد يادتان هست؟ راستي، اردوگاه شهيد مطهري فريماني را در فريمان كه نزد افغان هاي مقيم ايران و نيروي كاملا محترم انتظامي به اردوگاه سفيد سنگ فريمان مشهور بود (هست) را تا بحال شنيدهايد؟ آيا تا بحال يك خط، يك جمله راجع به اين اردوگاه شنيدهايد؟ آق تپه كرج ميدانيد كجاست؟ راجع به خانواده هاي افغان ساكن ايران كه بچه هايشان شناسنامه ندارند چطور؟ راستي، در نقاط جنوبي شهر تهران و مناطق كم درآمد ايران چه برخوردي با افغانها ميشود؟ تا حالا هيچ همزبان افغاني با چشمان گريانش از خاطرات ايران برايتان گفته؟ از كتكهايي كه در خيابان خورده، از توهين ماشين مدل بالا سوارها، از انگشت هاي شصتي كه نشانشان مي دادند، از پاره شدن برگه اقامتشان توسط نيروي انتظامي (بدون دليل) و از نگاه زنان و دختران ايراني به آنها، كدام دوست دخترتان را سراغ داريد كه عاشق پسري افغان شده باشد؟ راستي، چرا «افغاني» را خيلي از ايراني ها به عنوان فحش نثار هم ميكنند؟ مي دانيد آنها كه از قندهار و شمال كابل ميآيند، از چشم بادومي هاي هزاره آسايش بيشتري در ايران دارند چون قيافه اشان (اگر لباس خوب بپوشند به افغاني نمي زند!) و مي دانيد كه بيشتر پولشان را ميدهند تا لباس خوب از "بالاي شهر" بخرند كه با ايراني ها اشتباهشان بگيرند؟ مي دانيد كه همان مغازه ها و كافي شاپهاي "بالاي شهر" راهشان نمي دهند؟
افغاني وارث ويراني است، سرزمينش نابود شده و همين سپاه پاسداران خودمان براي فلان و بهمانش همراه كتابهاي فارسي و تن ماهي اسلحه مي فرستاد : همزمان براي دوگروه كه در جنگ بودند؟ مي دانيم كه با پشتون ها چه كردند و چه كلاهي سر هزاره ها كه تازه شيعه هم هستند گذاشتند؟
راستي، كميساريان عالي پناهندگان سازمان ملل متحد كه شما با مهرباني نامش را برديد، لطفا توضيح بدهد با پناهده هاي ايراني در تركيه چه ميكند؟ ارتباطش با پليس تركيه چيست؟ نظر غير رسمي فعالان سازمان هاي مدافع حقوق بشر مثل ديده بان حقوق بشر، عفو بين الملل را يكبار درگوشي در مورد كميسارياي عالي بپرسيد.. راستي، چرا بايد بازگردند به كشورشان؟ بيش از بيست سال ساكن كشوري بودن و رنج كشيدن و شهروند درجه پنج بودن كافي نيست؟ راستي دولت ايران مي توانست سه هزار مدرسه بسازد با پول نان افغان ها؟ دوست وزارت كشوري ما بايد يادش بيايد كه راجع به انسان ها دارد حرف مي زند نه راجع به نژاد! به دو ميليون و نيم انسان نان دادن بهتر است از براي سه هزار انسان مدرسه ساختن. تازه خيلي بهتر است از مسجد ساختن، خيلي بهتر است از غني كردن اورانيم، خيلي بهتر است از ... وظيفه اشان بوده كه نان بدهند، وقتي از آن طرف با پول سيصدهزار مدرسه اسلحه مي فرستاند و زير زيركي براي طالبان ..... و ...... (نمي نويسم كه ناچار نشويد پاك كنيد) اينها بيست سي سال در ايران زندگي كردند، سرما و گرماي كشور ما را چشيدند و طعنه ها و نگاه هاي خاص را به جان خريدند، از ترس جانشان گريختند، هركدامشان به اندازه يك ارتش ايراني عرق ريخت تا خرج خانواده اش را در بياورد، ايران بعد از جنگ و را ساختند، سردار سازندگي با عرق جبين اين عزيزان "سازندگي" كرد، كرباسچي با ياري افغانها كرباسچي شد، من دوم خرداد وقتي به خاتمي راي مي دادم خيال جمع بود كه سرايدار افغانم مراقب آپارتمانم هست و هواي دوست دخترم را دارد كه بدون دخالت بيجاي همسايه ها وارد خانه ام بشود، و از آن طرف همين كارمندان وزارت كشور دمار از روزگارشان در آوردند وقتي گذارشان به سر خيابان سميه تقاطع قرني، چند قدم انطرفتر از دفتر جبهه مشاركت مي افتاد. كدام يك از مقامات رسمي از حقوق شهروندي اين مهربانان حرف زده؟ كدام رسانه اي حقوق آنها را رسما يادآوري كرده به شهروندان؟ كدام تحقيق ميداني اي رنج آنان را روي كاغذ آورده؟ كدام؟ كدام مركز تحقيقي، فكري به حال بيماري هاي مقاربتي جوانان افغان كه آنها هم نياز داشتند و دارند، كرده؟ چه كسي به ذهنش رسيده كه جوانان افغان اوقات فراغتشان چه دارند كه بكنند؟ در شهرهاي كوچك، روستاها و ... چه نگاهي به افغانها ميشود؟ راستي چه برخوردي با ديپورتي هاي افغان در مرز افغانستان مي شود؟ چرا افغانيها از ايران به تركيه و بعد اروپا مي گريزند و تحمل اين همه درد را مي كنند؟راستي به زنداني هاي افغان ديپورتي از تركيه چه مي كنند؟ مي دانيد در اين زندانها چه تبعيضي بين ايراني و افغاني قائل مي شوند؟ كدام وكيل پي كارشان را مي گيرد؟ كدام روشنفكر ايراني سالانه بيش تر از يك ربع راجع به مشكلات افغانها حرف مي زند، مي نويسد، مي خواند يا حتي فكر مي كند؟ چرا هنوز آنها را ميهمان مي دانيم؟ باور كنيد هيچ كس به اندازه اين عزيزان در ايران صاحبخانه نيست.
دوست افغاني من، مليتم را با تو نصف مي كنم. به خرابه هاي افغانستان نرو، آنجا حتي يك ديوار سالم باقي نگذاشته اند،همينجا بمان، حق خاك داري،صاحبخانه اي خودت. فرزندانت را ببوس هموطن افغاني من. دستانتان را مي بوسم سرداران سازندگي واقعي.
Posted by: شب بود، ماه پشت ابر بود.. at December 3, 2004 03:43 AM
كشور افغانستان ( البته امريكاي افغانستان)
دارد در مرزهاي ايران يك پايگاه نظامي ميسازد.
چه خوب بود پول اين پايگاه صرف اين افغانهاي توي ايران ميشود.
Posted by: javad at December 3, 2004 02:35 AM
ممنون از توضيحتان. با اين همه فكر ميكنم اصلِ حرفِ من به جايِ خودش باقي است؛ حرف اين است كه همان سياستي كه شما هم نادرستاش ميدانيد بر چه پايهاي ميتواند توجيه شود و ميشود؟(و گرنه من كه در موردِ اصلِ بازگشتن يا بازنگشتنِ افغانها قضاوتي نكردهام). حرفِ من اين است كه حتي در ايرانِ خوش سابقهي ما- كه البته در اين حرف دارم و بماند - اين احساساتِ مليگرايانه چه ظرفيتِ سياسياي دارند. همه حرفِ من در آن نوشته از اين قبيل است و اگرچه با آوردنِ نامي كه شما خيلي بيشتر دربارهاش ميدانيد خطا كردهام اما مثالهايِ ديگرم كه شما از آن گذشتهايد به اندازهي كافي روشن است؛ مثالِ مجلس.
حرفِ من اين است كه چگونه است كه ما در تهران و لندن و تورونتو دادِمان برايِ «جزايرمان» بلند است اما هيچ لزومي نميبينيم كه نه به كساني كه در ان جزاير زندگي ميكنند توجه كنيم و نه برايمان فرقي كند كه آنها چه ميگويند و چه ميخاهند. و حتي من هم به خاطرِ ق. س. م. نمينويسم كه از زندگي آنها چه ميدانم؛ مسئله اين است كه ماي روشنفكر با چه توجيه ميشويم.
همه فيلم را تعريف كردم.
Posted by: علي at December 3, 2004 02:12 AM