در وصف پاركومترهاي تهران
فرض كن عجله داري و داري به خودت فحش ميدهي كه چرا ماشين آوردي به مركز شهر كه جاي پارك نيست. فرض كن در همين زمان معجزه ميشود؛ همهي ماشينها كنار ميروند تا تو پارك كني در جايي كه پاركومتر دارد. نگاهي به جعبهي كوچكي كه در ماشين براي سكهها گذاشتي مياندازي و با لبخند رضايت پياده ميشوي به سمت دستگاه پاركومتر. يادت كه نرفته؟ عجله داري! كيفت روي دوش، جعبهي پول خرد به دست، نگران از تاخيري كه داري، سراسيمه دست ميكني توي جعبه و چند تا سكه درميآوري. دستت به محل انداختن سكه نرسيده، چشمت به آدامس جويدهشدهاي ميافتد كه چسبيده روي شكاف محل انداختن سكه و راه عبور سكه را بسته است. نميداني بايد بخندي يا گريه كني. فرض كن برگردي و 7 هزار تومان هم جريمه شده باشي. چقدر زور دارد...
Comments
سلام
خانم پرستو از آشنايي خيلي قديمي با شما خوشحالم. هر دفعه آمدم ولي ردي از خودم نگذاشتم تا به امشب.
اميد وارم تمام دربند ماندگان از زندان رهايي يابند.
موفق باشيد.
Posted by: ايران امروز at December 7, 2004 12:47 AM
سلام پرستو جان نمي دونم منظورت از اينكه گفته اي محبوبه و فرشته هچ كدام زير بار نامه نوشتن نرفته اند چيست. من فقط اميدوارم همه نامه بنويسند زودتر بيايند بيرون از اوين آن محل استبداد.در مورد اين خيلي نوشته اند اما آخرين آنها ابراهيم نبوي بسيار عالي به اين موضوع پرداخته است.
Posted by: Saham at December 6, 2004 09:50 PM
سلام دوست عزيز . اين چند روزه خبر ازادي زندانيان را اول بار از شما شنيدم الان هم اميدوارم فرشته خانم هم ازاد بشوند چه با نامه چه بي نامه مهم اين هست كه از ان جهنم بيرون بيان
Posted by: خرس مهربان at December 6, 2004 08:43 PM