کارمن فونبر
در اين عصر دلگير، که جلسهی هفتگیمان هم برگزار نمیشود، چيزی جز نوشتن آرامم نمیکند. شايد تا شب چندين پست ديگر هم اينجا بگذارم. شايد هم اين پست، آخرينش باشد. نمیدانم.
1. ديشب (جمعه شب) با حميدرضا آخرين اجرای «کارمن فونبر»، نمايشی از لهستان، را در فضای باز روبروی تالار وحدت ديديم. نمايش خيابانی جالبی بود. با اينکه مضمونش حرف تازه و خاصی نداشت، اما شکل اجرايش را خيلی دوست داشتم. استفادهی مناسب از آتش و بازيگرانی که روی آن چوبهای بلند رفته بودند (اسم آن پاهای چوبی را نمیدانم). نمايش، در مذمت جنگ بود (میبينيد، نمايش ديشب هم دربارهی جنگ بود).
با اينکه صحنهی اولش با ورود دو سرباز شلاق بهدست خيلی خشن شروع شد، اما دو صحنهاش را خيلی دوست داشتم. يکی آنجا که سربازان جنگ، مجروح و آواره، کاسهی گدايیشان را جلوی تماشاگران میگرفتند و آکاردئون آهنگ غمناکی مینواخت و صحنهی ديگر وقتی که مردم بازمانده از جنگ، اميدوار، بادکنکهاشان را به آسمان فرستادند.
برای عکس گرفتن نه در جای مناسبی بودم و نه نور مناسب بود. برای ديدن عکسهای بهتر اينجا را کليک کنيد.
جشنوارهی تئاتر فجر هم تمام شد. دو نمايش خارجی خوب («کارمن فونبر» و «اسرار شبانه») را ديدم و دو نمايش خارجی را از دست دادم. يکی «شب خواهران برونته» و ديگری «سرزمين اشغالشدهی من». نمايشهای ايرانی را هم بهتدريج در طول سال میبينم. تعريف کار جديد قطبالدين صادقی را شنيدهام که با کارهای قبلش متفاوت است و مضمونی اجتماعی دارد و چند نمايش ديگر که الان در ذهنم نيست.
2. ديروز، جمعه، بالاخره «رسم عاشقکشی» را هم ديدم. تقريبا در آخرين روزی که اکران میشد. سينما عصرجديد برای جشنوارهی فيلم فجر آماده شده بود. صندوقهای نظرسنجی «خوب، متوسط، ضعيف» را ديدم و حسرت خوردم که امسال نه کارت دارم و نه بليت.
رسم عاشقکشی فيلم خوبی بود. جذاب و پرکشش با بازیهای خوب. غمی در طول فيلم جريان داشت که آخرش هم به بهترين شکل در وجود بيننده تهنشين میشد. غير مستقيم اطلاعات خوبی هم از وضعيت قاچاق چوب به دست میداد.
Comments
سلام خوبيد شما ازتون ممنونم كه ادرستئنو گذاشتيد قربون معرفتت عزيز
بسيار مطالب خوبي است براتون مقاله و مطلب و نظر مي دم استاد مرسي
زنده باشي جوون
Posted by: ramin at February 1, 2005 12:35 PM

