Closer

امشب بالاخره رسيدم فيلم ببينم: Closer

به نظرم فيلم خوش‌ساختی آمد. مخصوصا اين‌که موضوع فيلم فقط درباره روابط عاشقانه‌ی دو زوج بود و می‌شد يک فيلم آبگوشتی و بی‌محتوا ازش دربيايد. اما چيزی که در اين فيلم برايم جالب بود و طرح سؤال کرد در ذهنم، جايگاه صداقت در روابط عاشقانه –در ازدواج يا در خارج از ازدواج- بود. فيلم به ظرافت حس حسادت را کنار ميل به دانستن واقعيت گذاشته بود. وضعيت دوگانه‌ای که هم تو می‌خواهی از روابط شريک عشقی‌ات باخبر شوی و هم از روی حسادت تحمل شنيدن‌اش را نداری. به نظرم فيلم توانسته بود روی اين موضوع مانور بدهد و پرکشش از آب دربيايد.

Julia جونم مثل هميشه خوب بود و امشب کشف کردم که از Jude Law هم خوشم می‌آيد (شايد به خاطر عينکش که توی فيلم به شدت خوش تيپش کرده بود!). Natalie Portman هم که برای اين فيلم نامزد اسکار شد و انصافا خوب بازی کرد.

به نظرم Closer فراتر از يک فيلم عاشقانه تفريحی بود و برای همين ديدنش را پيشنهاد می‌کنم؛ مخصوصا به کسانی که در روابطشان زياد دچار سوء‌تفاهم می‌شوند!

از موسيقی افتتاحيه فيلم هم خيلی خوشم آمد:
I can’t take my eyes off you
I can’t take my heart off you
I can’t take my mind off you




February 27, 2005 01:48 AM


Comments


اين فيلم رو مدتييش به زبان آلماني ديدم و خوب بيشتر از تصوير مفهوم ميگرفتم
روابط عاطفي انسانهاي بالع رو و انگيزه هاي با هم بودن رو خوب نشون داده بود

Posted by: faranak at March 8, 2005 02:50 PM

سلام
بلاگت عاليه
موفق باشي

Posted by: هوشمند at February 27, 2005 07:30 PM

بین زمین و هوا بودم که یه دفعه افتادم تو وبلاگت
اتفاقا وبلاگ خوبی بود
به من هم یه سر بزن
اگه خواستی بگو تا به هم لینک بدیم
منتظرم.....

Posted by: رامتين at February 27, 2005 03:12 PM

ايول تو هم عشق جوليا رابرتزي؟:)

Posted by: زهرا at February 27, 2005 03:09 PM

تعريفشو زياد شنيدم ولي هنوز خود فيلمو نديديم اينجوري كه تو گفتي كلي دل آدم آب ميشه . اما فيلم زن زیبا جولیا رو خیلی دوست دارم به خصوص با اون لحن ÷ایین شهری حرف زدنش!. . . شاد باشی

Posted by: بهار at February 27, 2005 02:29 PM

توي نمايشنامه رومئو و ژانت شخصيتي است به اسم فردريك كه يك جمله مي گه: بد نيست آدم به اولين جايي كه پا مي ذاره با شك و ترديد نگاه كنه... البته خودش انگار از اين قانون پيروي نمي كنه... تو اين فيلم همين بود... لحظه هاي شك... و چند لحظه بعد هيچ كس براي آدم نمانده.... تنهاي تنها... آدم ترك مي شه... اين خيلي بده... اين يه شكست بزرگه...

Posted by: امیر مهرانی at February 27, 2005 01:10 PM

جوليا جون بقيه هم هست ها!

Posted by: مرتضا at February 27, 2005 12:07 PM

....

Posted by: .... at February 27, 2005 09:15 AM

چي شد يه بنده خدايي هنوز منتظره شما بريد خواستگاري اخه!

Posted by: shervin at February 27, 2005 06:03 AM

ناتالی پورتمن رو که خدا مدتهاست حفظ کنه! من از کلایو اوون هم همیشه خوشم میومد اینجا هم کارش درست بود!

Posted by: Sina at February 27, 2005 05:00 AM

من كه شديدا از language توي فيلم بدم اومد!!!!!

Posted by: hich kas at February 27, 2005 04:44 AM

موسيقي آخر فيلمش خيلي خوبه!
من كلي دوستش دارم

Posted by: جوانه at February 27, 2005 03:21 AM

اره فيلمش رو شديد مي پسندم جود لاو رو بيشتر.

Posted by: banafshe at February 27, 2005 03:05 AM

حدس ميزدم آبگوشتي باشه و نديدمش. با اين تعريفت بايد ببينمش

Posted by: babak at February 27, 2005 02:43 AM

فقط ديدم تازه همين الان آژديت كردي و در عشق به جوليا رابرتز با من مشتركي گفتم يه دستي واسه ات تكون بدم!
I can’t take my mind off youهم جز’ مراتب بالاي عاشقيته!
قربون شما

Posted by: معصومه ناصری at February 27, 2005 01:59 AM

منم امشب به اين نتيجه رسيدم كه از ناتالي پورتمن خوشم مياد اساسي! خدا حفظش كنه.
خدا فيلمي شما رو هم حفظ كنه!

Posted by: EhsaniX at February 27, 2005 01:56 AM