دو معرفی
اول:
وبلاگ رئيس سابق و بامرام خودم، وحيد پوراستاد، را ببينيد. البته گفته است که اينجا برای دستگرمی مینويسد و قرار است بزودی دامينی ثبت کند و خلاصه بتازد در اينترنت. رئيس سابق مدتی است سردبير سايت خبری آفتاب است و حالا چند شمارهای است که در اقبال ستونی مینويسد و پشتپردهی تحريريه را رو میکند. اين کار او البته ادامهی ستون «کاشی 125» است که برای روزنامهی مرحوم «وقايع اتفاقيه» مینوشت.
وحيد پوراستاد درکل شايد يک ماه دبير من و زهرا بود در روزنامهی مرحوم «ياس نو» و اين يک ماه مصادف شده بود با زلزلهی بم و آن حجم وحشتناک خبری که بايد کار می کرديم. فرناز عزيز هم -که خيلی دلم برايش تنگ شده- تازه رفته بود و سرويس اجتماعی مانده بود و من و زهرا و وحيد پوراستادی که همزمان دبير سرويس سياسی هم بود. خلاصه که روزهای پرکاری بود و البته کار کردن با پوراستاد با همهی سختیهايش برايم خاطرهای شيرين گذاشته، آنقدر که حالا هر وقت کاری بخواهد نمیتوانم «نه» بگويم. به خاطر حمايتهايش و همهی درکی که از کارکردن خبرنگارهايش دارد و خب صد البته دوستیاش که خيلی برايم ارزشمند است.
آخيش! به نظرم فرصت خوبی بود برای نوشتن اينها به بهانهی معرفی وبلاگش.
دوم:
خبرنامهی دانشجويان ايران، هنوز نه کاملا رسمی، اما، شروع به کار کرده است. در ايميلی که از اين سايت گرفتهام، آمده است: «با توجه به پوشش ضعيف و ناقص خبری رسانههای خبری و خبرگزاریها از اخبار و فعاليتهای انجمنهای اسلامی عضو دفتر تحكيم وحدت(علامه)، گروهی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شهيد بهشتی پس از مشورت با شورای مركزی دفتر تحكيم، پايگاه خبررسانی را بر روی اينترنت راه اندازی نمودند.»
و از خبرنگاران و دانشجويان کمک خواستهاند: « خبرنامه دانشجويان ايران آامادگی خود را برای انتشار مطالب ارسالی شما در زمينههای ذيل اعلام میدارد:
1- اخبار و گزارشهای مربوط به دانشگاه محل تحصيل خود (اخبار به صورت كامل و مفصل باشد)
2- متن کامل بيانيهها و گزارش مشروح از مراسم و سخنرانیهای برگزار شده توسط انجمن اسلامی
3- اخبار و گزارشهای مشروح از پرونده سازی عليه دانشجويان، احکام کميته انظباطی، احضاريهها و...
4- مقالههای شما در مورد موضوعهای روز بهخصوص "شرکت يا عدم شرکت در انتخابات رياست جمهوری"، "دفتر تحکيم و نقد قدرت"، "جنبش دانشجويی" و...»
Comments
پرستو جان مي بينم كه درگير احساسات نوستالژيك شدي!اميدوارم اون كسي كه اين جهان رو اداره مي كنه چون بالاخره يكي حتما اين كارو مي كنه! شرايط رو طوري تغيير بده كه دوستان روزنامه نگار بتونن اون طوري كه دوست دارن كار كنند با عشق و با تمام وجود. راستي ش عشق چند تا نقطه داشت؟ قربان تو فهيمه.
بعدالتحرير يه قرار سارا بذاريم با بچه ها.
Posted by: فهيمه خضر حيدري at March 2, 2005 10:31 PM
سلام
روزنامه نگار اگر بخواد با همه دشمنی کنه نانش آجر . مشکل آقای پوراستاد نیست بلکه سیاستمدارانی هستند که لباس روزنامه نگار پوشیدند.
Posted by: مهدی at March 2, 2005 06:55 PM
رسانه خانوادگی منظورتونه!!:)
Posted by: پژمان at March 2, 2005 12:52 AM
اخ گفتي , يادش بخير . چه روزهاي خوبي بود .
ياد فرناز خانم خوشگله هم بخير , خيلي چيزها ازش ياد گرفتم .
يادته تو راه برگشت به خونه من و تو و رئيس خوشگله و سالار ( ماتيزت ) و " بانوي موسيقي و گل " ....
كاش بشه دوباره با هم كار كنيم .
Posted by: زهرا at March 1, 2005 12:10 PM
بله ياسر عزيز. سيستم عجيبيه! من هم موافقم با شما. البته هستند كساني كه اعتقاد دارند كار كردن در جايي نشانه وابستگي و طرفداري از صاحبان آن رسانه نيست. اما اين موضوعي هست كه فكر من را به شدت مشغول كرده و البته هنوز جواب روشني برايش پيدا نكردم.
بسياري از استادانم كه مي دانم طرز فكرشان چيست، در روزنامه ها و رسانه هاي ضد خودشان سردبيري مي كنند و مي گويند كار حرفه اي اين حرفها را ندارد.
روزنامه نگاري كار سختي است. خيلي هم سخت است.
Posted by: پرستو at March 1, 2005 10:00 AM
يعني اين آقاي پوراستاد صبح ها طرفدار هاشمي است شب ها طرفدار معين! سيستم يك كم عجيب شد!
Posted by: yaser at March 1, 2005 02:54 AM
ای بابا،به نظر می رسه که فردا سمت معاونت اول را به شما ابلاغ کنند،آقای رییس سابقتون !!!!!!
Posted by: ساناز at March 1, 2005 12:14 AM
بسه برا من
Posted by: پات تا at February 28, 2005 10:58 PM