نگارش در مطبوعات – 2

معمولا کم‌ارزش‌ترين حرف، حرف اول است و مهم‌ترين حرف، حرف آخر. نمی‌دانم از کجا اين حرف اول، بار ارزشی مثبت پيدا کرده است.
می‌نويسند:«رضازاده در وزنه‌برداری حرف اول را می‌زند.» و يعنی اين‌که اثر چندان مهمی ندارد. در حالی‌که منظور نويسنده احتمالا تاکيد بر اهميت و تاثيرگذاری رضازاده بوده است. اين اصطلاح مخصوصا بين ورزشی‌نويسان رواج دارد و گاهی به نوشته‌های حوزه‌های سياسی و اجتماعی هم وارد شده است. شايد درست‌تر آن باشد که از اين اصطلاح استفاده نشود.



March 13, 2005 02:35 PM


Comments


اين حرف اول زدن درست است اتفاقا به معني برترين. به خاطر همين هميشه به اولها جايزه مي دهند.

Posted by: امید at March 20, 2005 01:54 AM

ببخش من را فکر میکنم زودی قضاوت کردم و حتماً نسی به اشم تو این کامنت را برای من گذااشته. آخر من تازه وارد هستم و نمیدنستم میتواند از این اتفاقات هم بیافتد: http://javaanehaa.blogspot.com/2005_03_01_javaanehaa_archive.html#111049837597057347

Posted by: موناهیتا at March 14, 2005 01:09 AM

من فكر ميكنم بعضي چيزها اصطلاحن. يعني معني خود كلمه با مفهومي كه ازش برداشت ميشه فرق داره. همين حرف اول اينجا ديگه منظور حرف اولي كه شما ميگي نيست. اينجا معني تك بودن و بي رقيب بودن ميده. خوب اين جمله بي كه شما نوشتي يه جمله محاوره ايه. اينطور نيست؟

Posted by: مهدی at March 14, 2005 12:03 AM

موناهيتا جان من نفهميدم منظورت چيه. مي شه لطفا بيشتر توضيح بدي. مطمئنم به اين پستي كه براش كامنت گذاشتي ربطی نداره.

Posted by: پرستو at March 13, 2005 10:15 PM

پرستو اصالاً انتظار نداشتم اینگ.نه برخورد کنی. با استدلال تو پس هر چه زنها میکشند حقشان اشست؟ من هم باید بگویم حقی که اصلاح طلبی.

Posted by: موناهیتا at March 13, 2005 10:03 PM

یک دختر ایرانی ملکۀ زیبایی اروپا 2005 شد

خبر و عکس اینجا :
http://ali-bi-gham.blogspot.com

Posted by: ایرونی at March 13, 2005 08:18 PM

بابا اينجا كلا قاته پس كو نظر اوليم... اي خدا... خوب يه باره ديگه ميگم... هيچي ديگه دوربين و از اين حرفاست خوب گفتيم خودمون رو قاطي كنيم ديگه... راستي حجاب چيز بدي نيست اين هميشه يادت باشه... .

Posted by: حسين at March 13, 2005 03:51 PM

اي بابا چرا لينك وبلاگم رو نذاشت... چه كنين مدلش زنانه است ديگه... حالا يه بار ديگه امتحان ميكنم ببينم چي ميشه... .

Posted by: حسين at March 13, 2005 03:48 PM