روزنامهنگاران غصه میخورند و پير میشوند
داشتم میخوابيدم که صبح به برنامهی کوه برسم، اما يادم افتاد بروم سر کتابخانهام و از کتاب «روزنامهنگاران» ژيلا بنیيعقوب چيزی را ببينم. همين شد که دوباره نشستم از اول تا آخر کتاب را خواندم و... راستش را بگويم کمی هم گريه کردم. کتاب در گفتوگو با روزنامهنگارانی تنظيم شده که در توقيف يکبارهی روزنامهها در ارديبهشت 79 بيکار شده بودند. حسهای مشترک به اضافهی خواندن اميدهای همکارانم، گلويم را خشک کرده است. اميدهايی که خيلیهاشان به گِل نشسته است.
به قسمت نيکآهنگ که رسيدم، بدجور يخ کردم. ژيلا میپرسد: «دوست داری باز هم به زندان بيفتی؟» و نيکان میگويد: «هيچ علاقهای به زندان ندارم و از آن میترسم. به چند دليل. اولا دور بودن از خانواده خيلی ناراحتم میکند...»
باور نمیکنيد اما 20 بار اين جمله را خواندم. صدايی مثل ناقوس در سرم زنگ میزند. هنوز هم: « دور بودن از خانواده خيلی ناراحتم میکند... دور بودن از خانواده خيلی ناراحتم میکند...»
نيکان مدتهاست از خانوادهاش دور است.
Comments
داشتم دلقي و صد عيب مرا مي پوشاند...!
Posted by: koorosh at April 8, 2005 03:32 AM
سلام...با اجازه لينك دادم.
Posted by: نقطه الف at March 29, 2005 07:14 PM
سلام...با اجازه لينك دادم.
Posted by: نقطه الف at March 29, 2005 07:14 PM
سلام...با اجازه لينك دادم.
Posted by: نقطه الف at March 29, 2005 07:14 PM
خانم سلام ، من هم يكي از اهالي خانواده مطبوعاتم ولي كارم سياسي نيست ، شايد اجتماعي هم نيست ، ميدونيد؟ كسي مي خواد كار سياسي بكنه ، حالا از هر نوعش ، بايد جريزهش رو هم داشته باشه و حاضر باشه بهاش رو هم بپردازه . اينطور نيست ؟آرم براي سياسي بودن حالا از هر نوعش بايد يا كله خراب باشه يا خيلي ماجراجو .
كاوه گلستان رو ميشناختي ؟ باهاش آشنا بودي ؟
شاد زي
Posted by: Melikbaba at March 29, 2005 06:17 PM
عزيزم الان خيلي ها از خونواده هاشون دورن و هيچكس هم نميدونه !!! ...شاد باشي
Posted by: bahar at March 29, 2005 02:27 PM
بیچاره همه ی ما ...
Posted by: علی خردپیر at March 29, 2005 02:03 PM
سلام
مگر نيك اهنگ الان با زن وبچه اش كانادا نيست كه مي گي از خانواده دور است ؟
Posted by: nava ahmadi at March 29, 2005 12:55 PM
((مسفر چشم انتظاري هايم ناگاهان از سفر بدير انجاميده خود باز خواهد گشت..اي تمامي اميد ها مرا به برافراشتن اين بام نيرويي دهيد)) مقصود آزاديست...سرفراز باشي
Posted by: behrang at March 29, 2005 12:48 PM
كار هر كسي نيست شغل شما...يه دنياي قشنگ داريد با شغلتون ولي با كلي نا امني...سال نوتون مبارك باشه خانم.
Posted by: 1001rozaneh at March 29, 2005 11:57 AM
اين حسها خيلي وقتا سراغ من هم مياد من نه روزنامه نگارم نه مبارز نه سياست مدار اما اوضاع و احوال جامعه رو پيگيري مي كنم.من هنوز وقتي عكس احمد باطبي رو مي بينم يخ مي كنم و بي اختيار گريه ام مي گيره.تو از اوضاعش خبر داري؟
Posted by: شقايق at March 29, 2005 11:52 AM
یکی از دوستان هست که همیشه این جمله رو تو گوشم می چپونه: برا من خانواده دیگه مفهومی نداره. دیشب از مسافرت که برگشتم زنگ زدم بهش. گفت: حسابی تنهام ، اما خوب کتابای عقب موندمو خوندم.
Posted by: Unreasonable at March 29, 2005 11:34 AM
سلام...سايت قشنگي دارين.. به وبلاگ من هم سر بزني
http://www.iranartnewws.persianblog.com
Posted by: بنيامين at March 29, 2005 12:01 AM
سلام - سال نو مبارك - اميدوارم سال خوبي پيش رو داشته باشين
Posted by: amir at March 28, 2005 10:38 PM
پرستو جان :
اومدم سال نو رو بهت تبریک بگم . امیدوارم سال خوبی داشته باشی و لبات همیشه پر خنده باشه .
بعضی جمله های ساده هستند که گرچه خیلی معمولی اند اما برای همیشه در تاریخ می مونند .
می بوسمت
با مهر
علی
Posted by: هزار حرف نگفته at March 28, 2005 04:28 PM
می دونی بعضی جمله های خیلی ساده در شرایط خودشون چنان اثر مهلکی می تونن بزنن کهخ تا مدت ها گیجت می کنند زندگی تو خراب شده آریایی ما هم که تا دلت بخواد پر از این جمله واره های ساده بد تداعی شده
Posted by: rouzbeh at March 28, 2005 02:35 PM
مي دوني خانوم دوكوهكي من خيلي دوست داشتم روزنامه نگار بشم.. وقتي كه جامعه منتشر مي شد قرار بود برم اونجا مشغول بشم.. همراه با دوستانم مهدي مقدم .. نيما نامداري و ... قصد داشتم به عنوان حرفه ام روزنامه نگاري رو انتخاب كنم.. ولي وقتي با مادر صحبت كردم.. و نگاهش رو ديدم و وقتي گفت نمي خوام تو رو از دست بدم!.. تصميمم عوض شد.. هنوز هم خبرنگاري و روزنامه نگاري رو دوست دارم.. ولي امنيت شغلي در كاري كه شما مي كنيد .. خيلي كمه.. و مشكل اقتصادي من هم خيلي زياد!.. علاوه بر اون براي سياسي نويس ها ديگه مشكل زندان و ... هم هست..
Posted by: محمد جواد طواف at March 28, 2005 10:36 AM
سلام پرستو جان
سال نو مبارك
Posted by: صورتک at March 28, 2005 10:07 AM
پس مواظب باش تا از توي تونل رد بشيم
Posted by: deadwalk at March 28, 2005 08:29 AM
khob nikahang az abejo khordanesh ba hossein derakhshan begzare bargarde pishe khanevade in che modi hame pa mihsan miran kharej!
Posted by: Golnaz at March 28, 2005 05:37 AM
سلام برايتان آرزوي موفقيت دارم...........
Posted by: اخبار سایت های فیلتر شده at March 28, 2005 05:25 AM
چه جالب که یادداشت امشب من هم درباره همان روزها بوده!
http://alighazvini.blogspot.com/2005/03/blog-post_28.html
Posted by: علی اکبر قزوینی at March 28, 2005 01:45 AM