اين نوشته، جواب نيست

اين نوشته، جواب نيست، بلندبلند فکر کردن است.

خدا را شکر که اين روزها از حرف زدن کم نمی‌آورم! هرچند که در نوشتن گزارش‌هايی که بايد بنويسم، تنبلی می‌کنم. تقريبا هر روز، روزی چند بار، درگير بحث‌های انتخاباتی می‌شوم. از مجله و روزنامه و وبلاگ گرفته تا در جمع خانواده و دوستان و حتی چت و تلفن!
آدم‌هايی که با آنها وارد بحث می‌شوم بيشتر عده‌ای هستند که يا می‌خواهند به هاشمی رای بدهند و اعتقاد دارند او کارش را خوب بلد است و جامعه نياز به اقتدار دارد و اين حرف‌ها. يا از تحريم حرف می‌زنند. اصلا هم روشنفکر نيستند و فعال دانشجويی هم نبوده‌اند. مثل خودم هستند و البته با طرز فکری متفاوت.
استدلال می‌کنم که (به قول آقای سيدآبادی عزيز) اقتدار در مقابل مردم که هنر نيست و لزومی ندارد. ما که اصلن اقتدارزده هستيم (by default).
از من می‌پرسند به چه کسی رای می‌دهم و می‌گويم دکتر معين و به دو نکته از نتايج رای آوردن معين حتمن اشاره می‌کنم. اول جلوگيری از يک‌دست شدن حکومت و دوم مناسب‌تر بودن فضای سياسی و اجتماعی برای تلاش در جهت رسيدن به وضعيت مطلوب. ممکن است مخاطبان من قانع نشده باشند اما مطمئنم به اين موضوع فکر می‌کنند.

شايد نگرانی من و علی معظمی از يک جنس باشد. او نگران است که وارد بازی «زدن هاشمی» شويم و من نگرانم با حرف نزدن از هاشمی، تلقی دولت مقتدر (بدون در نظر گرفتن اين‌که اقتدار در برابر چه گروهی قرار است به کار گرفته شود) که نمی‌دانم چطور به ذهن افراد وارد شده، چشم افراد را به کانديداهای ديگر ببندد.

اتفاقا افرادی که وارد بحث با آن‌ها شده‌ام، هيچ‌کدام به ديگر کانديداها توجه نشان نمی‌دهند و اين خطر است. انتخاب آگاهانه هاشمی حالا چه به عنوان بديل، چه غير از آن، فرق می‌کند با اين‌طور انتخاب کردن. آن‌طور که در بحث‌های اين روزهايم با آدم‌ها فهميده‌ام، معين را نمی‌شناسند و می‌گويند مقتدر نيست. تمايلی به قاليباف و لاريجانی و کروبی و ولايتی و غيره هم ندارند و يک کلام می‌گويند هاشمی. اما يک کلامشان، با بحث به شک می‌رسد.
استدلال علی معظمی را قبول دارم. اهل تندروی و «زدن» هم نيستم. اما نگرانی‌هايی دارم از جنس اين‌هايی که نوشته‌ام. با اين نگرانی‌ها بايد چه کنم؟

* توضيح کوچکی هم بدهم که تغيير کوتاه‌مدت نام وبلاگم به اکبر گنجی، برای همراهی با دوستان وبلاگر است در دفاع از روشنگری و آزادی بيان.



May 1, 2005 12:56 PM


Comments


من از اينكه مي شنوم كه اين نوع اهنگهاي
مبتزل را عاشقي سخت در حيرتم.
و حيرتم از خودم كه چرا به اين وبلاك سر
ميزنم.
من كه عمري را در اين خراب شده به نام
واشنگتن گزراندهام از شنيدن اينكه يك
ادم به اين نوع "موسيقي" البته اگر گوفت اين موسيقي ايست.سخت چندشم ميشود

Posted by: hushang at May 5, 2005 11:42 PM

گزارشت از مراسم روز روز جهاني مطبوعات خيلي محافظه كارانه بود . شايد به خاطر اين بود كه در روزنامه اقبال مي بايست چاپ مي شد ؟! لطفا" متن كامل را در وبلاگت بيار .
ما دلمون به اين چند نفر باقيمانده خوشه .
موفق باشيد .

Posted by: رضا at May 5, 2005 11:53 AM

تمامي موافقان و مخالفان شركت و عدم شركت و نيز موافقان و مخالفان دكتر معين را به چالش فرا ميخوانيم
بدرود

Posted by: جمعي از هواداران دكتر معين at May 4, 2005 05:31 PM

كف كفشتيم آبجي! خيلي كارت درسته. خرتيم دربست تا خود جردن! تف كن ليس بزنيم. يا علي . قربون آبجي

Posted by: salman at May 4, 2005 03:40 PM

چرا اصلا فكر مي كني؟ چرا بلند بلند مي خواهي فكر كني . به كه فكر مي كنيم با كمال كودكانه شرم مي كنيم از ديدن همسانان . چرا اصلا فكر مي كنيم ؟ در مردگان خويش نظر مي كنيم با طرح خنده اي و انتظار خويش را مي كشيم بيهيچ خنده اي . چرا فكر مي كنيم ؟

Posted by: mani at May 4, 2005 11:09 AM

چرا به دکتر معين رای نمی‌دهم؟
---------------------------------------------------------
باز هم می‌نويسم. می‌نويسم تا با هم بررسی کنيم. می‌نويسم و پرخاش نمی‌کنم. می‌نويسم تا تحمل کنيم. می‌نويسم تا مسخره نکنيم. نقد کنيم. می‌نويسم تا خودنگر نباشيم. خودخواه باشيم، ولی خودپرست نباشيم. ما در نقدِ سياسی بايد اخلاق را رعايت کنيم، وگرنه نشان از اين دارد که در عرصه‌های قدرتِ سياسی، ما نيز خودکامگانی قدرت طلبيم. بايد منصف باشيم. حقيقتا انصاف چيزِ خوبی است... . بايد آرام باشيم.
من وبلاگ ندارم، گرچه از همان اول‌ها وبلاگ‌ها را می‌خواندم. از قاصدک گرفته تا احسان، خورشيد خانومِ صادق، حسينِ درخشانِ صادق، نيک‌آهنگِ صادق، يک نگاهِ ساده‌یِ زيبا‌انديش، اميد ميلانیِ پر شور. حال که می‌خواهم حرفی بزنم، مجبورم در کامنتها آن را بگويم. اگر الآن وبلاگ بزنم، احتمالا به گوشِ عده‌ی معدودی بيش نخواهد رسيد!
---------------------------------------------------------
رای دادن به دکتر معين از آن چيزهايی است که می‌بينم بارقه‌هايش در دوستان وبلاگستان کم نيست. من می‌خواهم کمی علتِ رای دادن به ايشان را موشکافی کنم.
تجربه‌ی انتخابات شوراها و مجلس هفتم نشان داد که در کوتاه مدت، رای ندادن فقط اثراتِ يک انفعالِ سياسی را در پی داشت، نه يک اعتراضِ سياسی که بتواند گروهِ اقليت را به انزوا بکشاند (ممکن است در بلند مدت اثرات ديگری داشته باشد). در نتيجه شايد منطقی است که تصميم بگيريم حداقل از حقوق خودمان تا آنجا که می‌توانيم استفاده کنيم و نگذاريم قوه‌ی مجريه هم به دستِ اقليتی بيافتد که هيچ تضمينی به معقول بودنِ عملکردشان در حوزه‌ی آزادی‌های اجتماعی-سياسی نيست. پس رای می‌دهيم. و از آنجا که عملا جز دکتر معين نامزدِ اصلاح‌طلبِ فرهيخته‌ای موجود نيست، به او رای می‌دهيم.
اما من می‌خواهم اين ديدگاه را نقد کنم.
۱- مهمترين دليل ما برای رای ندادن در انتخابات شوراها و مجلس چه بود؟ انسداد سياسی ناشی از تقابل دو گروهِ سياسیِ کشور يا عملکردِ ضعيفِ اصلاح‌طلبان در عرصه‌های مختلف؟ من گمان می‌کنم دومی. و شايد يکی از محرک‌های پنهان ما برای رای دادن به حزب مشارکت و کانديدای آنها، دوریِ‌ آنها از مقامات دولتی-حکومتی در يکی دو سال اخير است که باعث شده ما باندبازی‌ها و عملکردِ بی‌برنامه‌ی آنها در فقدانِ برنامه‌های مدونِ اقتصادی و اجتماعی را فراموش کنيم. مجلسِ ششم مجلسی پر تنش بود که مهمترين کاری که می‌کرد يافتن يک موضوعِ حساسيت بر انگيز بود تا خودش را پشتِ آن پنهان کند. يک روز حقوق بشر بود، يک روز منع شکنجه، يک روز کنوانسيون منع تبعيض از زنان و غيره. مجلسی که قسمت عمده‌ای از وقتش به دعواهای سياسیِ پرهزينه گذشت. مجلسی که برنامه‌های مدونِ اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی برای سياستگذاری‌های هدفدار نداشت. مجلسی که خودش را پشتِ حمايت از ما پنهان کرد و جز در عرصه‌ی توليدِ مشاجره، بی‌کفايت بود.

۲- اصلاحات به معنایِ ايجادِ تحول، عمدتا در عرصه‌ی فرهنگ و اجتماع مطرح شد. بدين معنا که از نظرِ اقتصادی و اجرايی، رويکردِ متفاوتی از بدنه‌ی پيشينِ دستگاهِ اجرايی و اقتصادی نداشت. اگر آقای هاشمی هم رئيس جمهور می‌ماند، خصوصی سازی انجام می‌شد. عمده‌ی شعارها و برنامه‌های اصلاحات با حوزه‌ی فرهنگی و اجتماعی سر و کار داشتند. اکنون نيز شعارهای کانديدایِ جبهه‌ی مشارکت بر عرصه‌های فرهنگ و اجتماع متمرکز هستند. اما يکی از نکات بسيار مهم اين است که مطالبه‌ی آزادی‌های اجتماعی و تغييرات در حوزه‌های فرهنگی، اگر با ابزارِ چانه‌زنیِ سياسی انجام شود، قابل تحقق ولی بسيار پرهزينه خواهد بود. و مهمتر از آن، در صورت محقق شدن چنين آزادی‌ها و تغييراتی، اين آزادی‌ها همه لطف خواهند بود. الطافی که در حق کشورمندان (به جای شهروندان!) روا داشته شده اند، و نه حق. و اگر حق باشند، دربهترين حالت به شيوه‌ای ستانده شده‌اند که قابل بازپس‌ستاندن نيستند. و ما با انتخاب دکتر معين می‌خواهيم دوباره به استفاده از ابزارِ سياست و چانه‌زنی برای به دست آوردن حقوق مدنی رای مثبت بدهيم. چانه‌زنی‌هايی که يا به شيوه‌ای نه چندان دموکراتيک و با بده‌بستان‌های پشت پرده قرار است انجام شوند و يا با شيوه‌های شفافی که مهمترين خصيصه‌ی شفافِشان صدای داد و فريادی است که در مشاجره‌ها شنيده خواهد شد.
اما انتقادی به ما!
ما عمدتا از طبقه‌ی متوسط و مرفهِ جامعه‌ی شهرنشينان هستيم. طبقه‌ای که پايگاهِ اقتصادیِ نسبتا مستحکمی دارد. طبقه‌ای که پايگاه شغلیِ نسبتا مستحکمی دارد (و اگر ندارد، پدرش دارد!). طبقه‌ای که دارایِ هويت اجتماعی است. طبقه‌ای که مهمترين چيز در جلویِ چشمانش، آزادی برای انجام دادنِ کارهايی است که می‌خواهد انجام دهد. واقعيت اين است که ما بسياری از مردم کشور را نمی‌بينيم. مردم روستاها و عشاير را نمی‌بينيم. طبقه‌ی ضعيف و محرومی که در همين تهران زندگی می‌کنند را نمی‌فهميم. مشکلاتشان را نمی‌فهميم. نمی‌دانيم که آزادیِ بيان برای کودکی که سر چهار راه گل می‌فروشد بی‌معنی است. ما آزادی و رفاهِ فرهنگی می‌خواهيم. نه رفاهِ اقتصادی. نه رفاهِ شغلی.
من فکر می‌کنم که شايد مهمترين وظيفه‌ی رئيس جمهورِ آينده اين است که مردم را (ما را نه! مردم را) به کشورمندانی قوی تبديل کند. قدرت به معنایِ داشتنِ پايگاهِ شغلی، اقتصادی و اجتماعیِ مستحکم و مفيد. شايد همه‌ی اينها را بتوان در واژه‌ی هويت اجتماعی جمع کرد. تنها چنين کشورمندانی هستند که می‌توانند حقيقتا از آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی سود ببرند. تنها چنين کشورمندانی می‌توانند حقِ خود را بستانند.
من فکر می‌کنم مهمترين ابزارِ ارتقایِ قدرتِ کشورمندان، وجود زيربناهای اقتصادی، توليدی و در وهله‌ی سوم اجتماعی است. تا وقتی کسی پايگاهِ شغلی، اقتصادی و اجتماعیِ مستحکم نداشته باشد، نمی‌تواند مزه‌ی آزادی را بچشد. چه برسد به اينکه بخواهد در راستای گسترشِ ساخت‌يافته‌ی آن بکوشد.
من فکر می‌کنم ما به يک رئيس جمهور نيازی نداريم. به يک نخست وزيرِ اجرايی نيازمنديم. نخست‌وزيری که وزارتِ راه را بهتر کند. وزارتِ آموزش و پرورش را با شهامت شخم بزند. وزارت بهداشت را تقويت کند. وزارتِ صنايع را تقويت کند. بفهمد که تکنولوژی و دانش آبِ حيات در دنيای امروزند. بفهمد که همه چيز سياسی نيست. مقهورِ واژه‌یِ (رجلِ سياسی) نشود و بداند که رياستِ قوه‌یِ مجريه است. بفهمد که بايد اداره‌ی کشور مبتنی بر ساختار باشد. نه مبتنی بر فرد.
من فکر می‌کنم دکتر معين نمی‌تواند نخست‌وزيری قوی باشد. من فکر می‌کنم اگر ايشان را انتخاب کنيم، ۴ سال ديگر تنش خواهيم داشت که با ابزارِ چانه‌زنی، آزادی بگيريم و با پرداخت هزينه‌ی فراوان، از کشورداریِ منطقی و اصولی باز بمانيم. من فکر می‌کنم بايد نخست‌وزيری قوی انتخاب کنيم که بداند بايد وزيری انتخاب کند که متخصص باشد. مشاورانی داشته باشد که متخصص باشند. نه اينکه عضوِ حزبِ خودش باشند. دکتر معين از همين اکنون پست‌های مختلف را تقسيم کرده‌اند و نکته‌ی بارز اين است که با شيوه‌ای کاملا آکادميک و علمی (چيزی که ايشان در سخنانشان بر آن تاکيد می‌کنند) تمام پست‌ها به مشارکتی‌ها خواهد رسيد. رضا خاتمی به خاطر برجستگیِ علمی‌اش! انتخاب می‌شود و ... . دکتر معين شعار می‌دهند. می‌گويند از زنان در کابينه استفاده خواهم کرد. آيا واقعا بايد چنين حرفی زد؟ آيا نبايد صادقانه گفت معيار فقط بايد شايستگی باشد؟ نه جنسيت و قوميت و ... .
تنها کشورمندانِ قوی هستند که می‌توانند حقيقتا از آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی سود ببرند. تنها چنين کشورمندانی می‌توانند حقِ خود را بستانند.
من به دکتر معين رای نمی‌دهم.
اما اينکه از نظرِ من چه بايد کرد؟
باز هم در آينده می‌نويسم.
=============================================================================

Posted by: mohsen at May 4, 2005 10:25 AM

خوب باید در هر موردی که ناشناخته است بحث و گفتگو کرد تا حقیقتها بر همه معلوم بشه اما تعجب من اینه که بعضیها هنوز قانع نشدن که با وجود اینهمه تجربیات و سر به سنگ خوردنها ما حقیقت و جواب خود را نیافته ایم.
اما من به شخصه حقیقت را یافته ام و آنهم رأی ندادن است.

Posted by: برزو at May 4, 2005 12:47 AM

شما خانم ها هيچ وقت از حرف زدن كم نمياريد.

Posted by: فرهاد at May 4, 2005 12:11 AM

سلام

Posted by: mohsen faraji at May 3, 2005 08:34 PM

برای بار اول هست که وب لاگت رو می خونم. دکتر معین رو نمی شناسم و نمی دونم که هدفش از كانديد شدن چي بوده. رفسنجاني هم كه معلومه براي چي كانديد شده. اما نكته اي كه اينجاست اينه كه اگر هر كس ديگري بياد روي كار باز هم از خودش اراده اي نخواهد داشت. وقتي بخواد به حرفها و قولهايي كه داده عمل كنه با يك ديوار عظيم "نه" مواجه مي شه. چون اول و آخر كس ديگري تصميم مي گيره.
خوشحال مي شم بدونم كه به كي بايد راي بدم

Posted by: حنانه at May 3, 2005 09:08 AM

با سلام حرف زدن از آینده ایی که هنوز نیامده برایی شناخت افراد کافی نیست چون مقایسه کارهایی که هنوز انجام نشده مثل همان کارها فقط حرف خواهد بود آنچه که اتفاق افتاده معیار مطمئن تریست میخواستم خواهش کنم درباره اختلاف بین واکنش جناب دکتر معین درمقابل دو اتفاق مشابه توضیح دهید 1- حمله نیروی انتظامی به کوی دانشگاه در 18 تیر 78 که ايشان در محل حاضر شدند و بخاطر این اتفاق تقاضای استعفا کردند 2- حمله نیروی انتظامی به خوابگاه ولیعصر و ساختمان مرکزی دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی در زمستان 1370 که ايشان تقاضای استعفا نکردند و علی رغم اصرار و تقاضای دانشجویان حاضر به ملاقات با آنان نشدند هر دو اتفاق در زمان تکیه ايشان بر مسند وزارت بود قربون برم خدا را یک بام و دو هوا را به امید روزی که تمام افعالمان محض رضای او باشد

Posted by: سعید at May 3, 2005 08:36 AM

سلام

اين يعني چشم بسن بر خيلي از مسايل. از سويي عده اي از مخالفان چشم خود را بر امور قابل لمس مي بندند و فقط بر طبل تحريم و بي شعور دانستن مردم مي كوبند و از سويي دير عد ه اي كه در انتخابات مجلس هفت شركت نكردند مي خواهند به هاشمي راي بدهند.

واقعا كه!!

Posted by: iran---emroooz at May 3, 2005 12:08 AM

يك مقدار خوشبين بودم به شما

Posted by: اهری at May 3, 2005 12:00 AM

پرستو جان. من دارم حرفهاي همه را درباره ي دكتر معين دنبال مي كنم. اما جدا از دلايل كلي (كه براي خاتمي داشتيم) و اصل همه اش نه گفتن به يكسري چيزها بود، قسمت "اثباتي" قضيه را نديدم. يعني نمي دانم چرا معين و نه يك نفر ديگر. بحث اقتدار هم به نظرم حرف پرتي نيست. ما از معين چه به ياد داريم؟ و كاريزمايي كه گمانم خيلي هم ندارد. اگر اين همه انر}ي گذاشتن به راي منجر نشود...؟

Posted by: yekpanjere at May 2, 2005 09:39 PM

آقاي من كاملا با استدلالهات موافقم تمام دنيا چشمشون به اين انتخاباته و اروپا و آمريكا تصميم گيري درباره چگونگي رويارويي با ايران رو به بعد از اين انتخابات موكول كردند . براي همين تحريم اين انتخابات كاملا كليدي و تاثير گذاره . حرف من فقط اين بود كه معين لاريجاني و قاليباف از هاشمي بدترند .

Posted by: ehsan at May 2, 2005 03:28 PM

شما هم پشتیبان استراتژی بسیار زیرکانه و حساب شده جمهوری اسلامي برای تکرار تجربه گذشته (بد بجای بدتر) و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامي با سیاه شدن بیش‌تر برگه‌های رای هستید؟ بهترین سال‌های زندگی من در ننگین ترین حکومت همه دوران‌ها گذشته است. سال‌هایی که دیگر تکرار نخواهند شد و برای پایان کار جمهوری اسلامي راهی بهتر از رای دادن بدون کاغذ نمی‌شناسم. رای دادن به هر شکل دیگر تایید جمهوری اسلامي است.
آزی گفتن به همه جنایت‌هایش، به ویران کردن ایران.

Posted by: هومن at May 2, 2005 01:40 PM

فقط دست اونايي كه نذاشتن رفسنجاني صحبت كنه گرم خوب حالشو گرفتن!

Posted by: Foad at May 2, 2005 12:08 PM

///لام ! به نظر من بعد از 8 سال اصلاحات و سپري شدن دوران جواني ما ! ديگه به كجاي اين حركت بايد دل خوش كرد ! ! ! به روزنامه نگاراني كه در بند نيستند و به ... بگذريم !

Posted by: ديار at May 2, 2005 09:42 AM

درباره‌ي دو دليلي كه نوشته‌اي حتما در وبلاگم خواهم نوشت. اما به دو نكته اشاره كنم اول اين كه تجربه‌ي هشت سال گذشته كه دو دستي حكومت بود براي ملت نفع چنداني نداشت. در اين دوره توان و وجدان ملي ضربه‌هاي بزرگي خورد. دوم چرا بايد با ترساندن از روي كار آمدن راست رأي جمع كنيم. چرا فكر مي‌كنيد با رأي آوردن معين فضاي حداقلي دلخواه فراهم خواهد آمد و با قدرت گرفتن راست اين فضا فراهم نمي‌شود. بر مبناي كدام فاكتور عيني هشت سال گذشته اين سخن را مي‌گوييد؟ نمي‌توانيد بگوييد در اين هشت سال قدرت در دست چپ نبوده است. در اين صورت در چهار سال آينده نيز نخواهد بود. من هيچگاه با راست همراه نبوده‌ام اما اكنون معتقدم به قدرت رسيدن راست در جهت منافع ملي است،‌ البته تكميل كنم با يك مشاركت حداقلي

Posted by: نوري‌نيا at May 2, 2005 07:03 AM

قضيه اقتدار طلبی فکر کنم از جانب نو-محافظه کارهای امريکایی میاد. حکومتهای تمامیت خواه اصولا" بهترين رفقای همديگر هستند و برای پيدا کردن تکنيکهای افزايش قدرت، مرتب از روی دست هم نگاه می کنند.

اين اقتدار طلبی هم که تو رو سردرگم کرده، جزو واردات غيررسميه از امریکا. در جریان انتصاب دوم جرج بوش هم جمعی از ملت می گفتند که حداقلش اینه که جرج بوش مقتدره و روی حرفش اصرار می کنه. البته جواب اينه که شتر هم مقتدره و قاطر هم لجباز، دليل نمی شه که بايد اينها رو انتخاب کرد. اما برای مردمی که توی امواج روشنفکری و نسبيت طلبی دست و پا می زنند و توانايی فهمش رو ندارند، اقتدار بهترين خاشاکيه که می شه بهش دست انداخت.

بقول عمران صلاحی، حالا حکايت ماست...

Posted by: khodadad at May 2, 2005 05:55 AM

پرستوي عزير... شما رشتي هستي؟ من عكس شما را ديدم........ يك فكري به حال دماغت بكن

Posted by: هموطن at May 2, 2005 02:52 AM

بده!
گرچه به جایی نمی رسد رای ات
کلام حق
دم شمشیر می شود گاهی


(نقل به تحریف!. از ترانه ای با صدای سیاوش قمشی)

Posted by: دانش آموز at May 2, 2005 12:33 AM

نبودي كه ببيني عاليجناب سرخپوش رو هو كردن.كارگرها نه روشنفكرها.اگه حسين شريعتمداري ميخواد ما رو به جامعه جهاني وصل كنه من ترجيحن جهان سومي بودن رو انتخاب ميكنم.ما ديگه فرصت آزمون و خطا نداريم.دنيا به اين رسيده كه برابري حقوقي الزامي و انسانيت بر الوهيت ميچربه و بحث انسان مقدمه بر بحثهاي آسماني هست.با تحريم انتخابات بايد نشون بديم كه ما تفكر جديدي رو ميخايم.نه اون گهي كه خاتمي به دموكراسي زد و اسمش رو گذاشت مردم سالاري ديني.ما دموكراسي ميخواهيم كه سكولار باشه و به برابري همگان مخصوصا زن و مرد معتقد باشه.ما آزادي عقيده و انتخاب دين ميخواهيم.كي اينها رو به ما ميده؟معين " عاليجناب سرخپوش يا شهرداره عمله؟ بايد ثابت كنيم كه ميدونيم چي ميخواهيم و بر سر اون معامله هم نمي كنيم.يا آزادي يا هيچ.يا برابري و يا هيچ.ما نسل سوخته واسه خودمون هم نخواستيم كه از ما گذشته.بچه هاي ما رو نجات بدين.نسلهاي بعدي سوال خواند كرد.مثل ما كه سوال كرديم.چرا بدون برنامه و احساسي انقلاب كرديد؟ بچه ها خواهند پرسيد چرا بعد از خاتمي دوباره سر عقل نيومديد.احسان عزيز چرا شيرين عبادي ما رو به دنياي نوين پيوند نده؟ حالا كه مثل اون نست پس به قاتل گنجي راي بديم؟ ما از بي سوادها خسته شديم و نبايد اجازه بديم دوباره حكومت اعتبار كسب كنه.راي دادن يعني اعتبار دادن.

Posted by: man at May 1, 2005 09:57 PM

اگر مي خواهي تمرين « دمكراسي» كني، نوشته منو در باره انتخابات لينك كن. .. بخونش... مي‌دونم مخالفي، اما اين حركت را انجام بده... عنوان مطلبِ كوتاهم اينه : رييس جمهور بعدي ، كيه ؟

Posted by: حسين شريفي‌فر at May 1, 2005 09:39 PM

دوست عزيز من هم در پستي به اين مطلب پرداختم و در آنجا نوشتم كه معين از هر منظري تنها اشانتيوني از خاتمي است چه در قدرت چه بيان و چه در كاريزما براي همين كاري كه خاتمي نتوانست انجام دهد او هم نمي تواند از طرفي با ديدن آمدن خاتمي فكر مي كنم دوباره برگشتيم به همان زمان قبل از دوم خرداد و همين اسمي كه روي بلاگت گذاشتي هم انگار نبوده و تمام آزادي خواهي ها به هدر رفته است ..اوضاع در همي است نمي شود به سادگي سخن گفت

Posted by: روزبه at May 1, 2005 07:46 PM

اگر معين رد صلاحيت شود چه؟

Posted by: صاحب فراموش خانه at May 1, 2005 04:32 PM

همين طور كه گفتم من هم راي نميدم اما حرفم اينه كه عالي جناب سرخپوش يا زرد سبز يا دزد بودن مهم نيست مساله اينه كه عرضشو داره كه ايران رو به جامعه جهاني برگردونه و از معين بهتر مي تونه اينكارو بكنه

Posted by: ehsan at May 1, 2005 04:32 PM

پرستوی عزيز!
حرف زياد و فرصت برای نوشتن هم همين‌طور ولی دلاليی از اين دست که به فلانی رای مي‌دم تا حکومت يک دست نده دليل خيلی سستيه! اول اين که فرض بنيادی آن در بد بودن يک دست بودن حکومت قابل بحثه دوم اين که يک‌دستی نسبيه سوم اين که آيا واقعا اگه معين انتخاب نشه حکومت يک‌دست مي‌شه؟

Posted by: شبح at May 1, 2005 04:07 PM

يادم رفت بگم.من دوم خردادي بودم.دستگير شده كوي دانشگاه و به خاطر خاتمي اجازه ادامه تحصيل ام مشروط شده و حالا هم مجبورم از اين مملكت برم بيرون.تند نوشتم ولي كمي بيشتر فكر كنيد.ما كه سوختيم .شما نسوزيد.

Posted by: man at May 1, 2005 03:55 PM

چه جالب حافظه تاريخي ما ايرانيها رو ببين.قحط الرجال شده.هاشمي قاتل گنجي حالا سر زبانهاست.اون يكي رو ببين كه ميگه كي جلوي خامنه اي واميسته؟ بنده خدا اين همون عاليجناب سرخپوش هست كه فراموشش كردي.پرستو خانوم عزيز ما 8 سال پيش چوب خاتمي رو خورديم ولي ديگه نه.با اين رجال بي مغز ايران عوض بشو نيست.اينها برابري زن و مرد رو كفر ميدونن و اگه بخشي از حقوق بشر رو قبول دارن به خاطر مصلحت نه معرفت.به خدا قسم كه اينها همگي يا يزدي بي عرضه هستن يا خائن.تو را به خدا اشتباه ما جوانهاي دانشجوي 1376 رو نكنيد.ما دوبار به خاتمي وقت داديم ولي نشد.حالا به قاتل گنجي وقت بديم كه چه كنه.اين بي شرم جرات كرده بياد جلو و مردم ما هم كه حافظه تاريخي ندارن.اشتباه نكنيد.لااقل از اشتباه ما درس بگيريد.با تحريم نشون بديد كه اينها رو آدم حساب نمي كنيد.در دوم خرداد محتوي و طرز فكر عوض نشد فقط مصلحت ايجاب كرد كمي قيافه ها عوض بشه و برخي شعارها داده بشه.به خدا اين تروريستها به برابري حقوقي شهروندان اعتقاد ندارن.پرستو خانوم اگه خواستي ايميل بزن تا بيشتر بحث كنيم.اصلا وقتي اسم گنجي رو رو وبلاگت گذاشتي اسم اين بي شرم هاشمي رو نيار.

Posted by: man at May 1, 2005 03:49 PM

در مورد هاشمي با شما اتفاق نر دارم ولي در مورد معين هنوز هم مرددم...

Posted by: ذهن آبی at May 1, 2005 03:20 PM

اولا شناسنامه پاك .دوما آخه اگه قرار بود رفسنجاني با عوض كردن اسم وبلاگ تو به اكبر گنجي راي نياره بايد كه ديگه واي به حالش . من راي نميدم اما اميدوارم رفسنجاني مقتدر انتخاب بشه چون تنها كانديداي رييس جمهوري كه بدون اين كه از باند خامنه اي ترسي داشته باشه ميتونه تصميم بگيره . به نظر تو بين معين و رفسنجاني كدومشون مي تونند رابطه ايران با آمريكا و جامعه جهاني رو عادي كنند؟ كدومشون مي تونند قضيه هسته ايران رو به خوبي حل و فصل كنند ؟ آيا اگر معين تصميمي بر خلاف خامنه اي بگيره اين تصميم ميتونه اجرا بشه ؟ رفسنجاني چطور؟ جواب همه اين سوالها اشتباه بودن انتخابت رو نشون ميده هر چند به نظر من اين انتخاب بيشتر از اونكه به تصميم عاقلانه تو براي ايران بهتر ربط داشته باشه به روابط دوستانه تو با اعضاي ستاد معين و رانتهايي كه احتمالا بعد از انتخابش بهت مي رسه ربط داره . از اين خوشحالم كه تو و دوستانت براي زدن هاشمي رو انتخاب كرديد اين نشون ميده كه شانس انتخاب شدن هاشمي داره زيادتر مي شه و خوب اينا هم عكس العمل هاييه كه غير طبيعي نيست

Posted by: ehsan at May 1, 2005 02:49 PM

هر كاري ميكنيم يادمان باشد هاشمي همان است كه 2 يا 3 سال پيش بود . هيچ اتفاق خاصي در موردش نيافتاده . اگر موضعي ميگيريم يا عملي ميكنيم بر مبناي سابقه اش باشد . نه اينكه چونان بعضي از رفقا جو گير شده و ...
موفق باشيد

Posted by: Ali at May 1, 2005 02:02 PM

بله وقت هست!

Posted by: پرستو at May 1, 2005 01:09 PM

Posted by: رضا كريميان at May 1, 2005 01:07 PM

سلام الن هم وقت هست كه اكبر گنجي شويم؟ اگر مدت زمانش هنوز تمام نشده بگو وديگر اينكه براي باز كردن اوركات اين سايت را باز كن مستقيم به اوركات مي رود
(البته در كامنت بعدي مي گذارم

Posted by: رضا كريميان at May 1, 2005 01:05 PM