نوستالژی
ای که میگذری از اينجا! هشت سال پيش، دوم خرداد، چگونه بودی؟
Comments
من امروز تولدم بود.خيلي واسم جالب شده هر چي زمان از اين روز بزرگ وي گذره ته دلم چيزي مثل موج بيشتر فرياد ميزنه كه من هستم پس مي تونم
اما آزاد ورها بايد باشم شجاعت رو دارم تمرين مي كنم
شادي جون من سال اولي كه خاتمي اومد يك سال كوچيك بودم واسه ردي دادن و خيلي دلم گرفت اما از وقتي تونستم ردي بدم به هر مناسبتي ردي ميدادم تا 2 سال پيش چرا كه من از آدماي دروغ گو بدم مي ياد حس مي كنم خا تمي حرف هاي يزيادي زد و عمل نكرد . شايد خندتون بگيره اما من 3 سال مي شه كه 1% روزنامه مي خونم البته از نوع سياسي . و واقاَ ارامش خا صي دارم اامسال هم ردي نمي دم اما حقوق زن و كودك برام خيلي مهم هست و در شيراز با چند تا ذوستام انجمن حمايت از حقوق كودكان راه انداختيم اما هيچ حمايتي از ما نمي شه .شاد باشي
Posted by: فرزانه at June 15, 2005 01:19 AM
راستي يادم رفت بگم كه من خداييش هشت سال پيش گول اينا رو خوردم و در محل زندگيم تو آمريكا رفتم راي دادم به خاتمي!!! ولي آزموده را دوباره آزمودن خريت محض كه هيچي...يه چيزي هم از خريت اونور تره!! مردم خر نشين!
Posted by: Aslan at June 1, 2005 10:19 PM
هشت سال ديگه هم همين حرفها رو ميزنيد! خوب همه تون رو گذاشتن سر كار!
Posted by: Aslan at June 1, 2005 10:16 PM
لعنت ....
دوم خرداد با چه شوق و ذوقي رفتم راي دادم . خودم كه هيچي ، همه افراد خانواده رو هم مجبور كردم كه راي بدن
فرداي روز اعلام نتيجه انتخابات هم حدود 10 كيلو شيريني دادم توي كارخونه اي كه توش كار ميكردم
كوفتت بشه اون شيريني هائي كه به افتخار انتخابت داده بودم !!
جوانيه و خامي . چي ميشه كرد ؟
Posted by: مرجان at May 28, 2005 10:12 AM
راي ندادم
Posted by: maryam at May 25, 2005 08:20 AM
رفتيم با يكي از بچه ها به مسجد نزديك خوابگاه و راي داديم. صبح فردا با كلي اضطراب ساعت 8 از خواب پريدم و راديو رو روشن كردم و چه كيفي داشت!
Posted by: ehsan at May 24, 2005 04:26 AM
هشت سال پيش دوم خرداد آنقدر نادان و كم خرد كه نتيجه آن شركت در انتخابات بود
Posted by: Man at May 23, 2005 11:02 PM
اين يك بازي براي فريب مردم و كشاندنشان به پاي صندوق راي است. معين چه كرد غير از نوكري.....
Posted by: زير خاكستر at May 23, 2005 09:16 PM
خانه ا پاي بست ويران است ........
Posted by: زير خاكستر at May 23, 2005 09:05 PM
بي تجربه اميدوار نيازموده و نادان.
Posted by: neda at May 23, 2005 08:45 PM
برای من هميشه عجيب بوده کسانی که خودشون رو روشنفکر می خوانند در طی اين 25 ساله هميشه در حال " گول " خوردن از مشتی ملا هستند ؟ 25 سال هست که با هر ساز ملا ها به رقص اندکی در می آيند و به سود اين جناح و آن جناح چندی هورا می کشند ، گاهی به زندان می افتند ، گاهی چهره و قلم آنها ممنوع می شود ، گاهی سکوت اختيار می کنند ولی در نهايت همگی پشيمون ميشوند و اعلام می کنند که " گول " خورده اند !
Posted by: jay at May 23, 2005 08:39 PM
يه خاطره اون ته ته هاي ذهنم ....
Posted by: Mahour at May 23, 2005 07:14 PM
8sale pish in mogheha dashtam postere khatami ro michasbondam be daro divar...............yadesh bekheyr cheghadr omidvar boodim
Posted by: sepideh at May 23, 2005 05:42 PM
خيلي زود مي گذره. همين!
Posted by: rebel at May 23, 2005 04:52 PM
بهترين خاطره ى سياسي عمرم. چقدر خوشحال بودم و هنوز هم خاطره ى اون شادي بزرگ دلم رو ميفشره. چقدر از لحاظ رواني براي جامعه مفيد و شادي آور بود.
Posted by: mona at May 23, 2005 03:52 PM
چه روزهايي بود! يادش بخير! اما امروز هم روزي است. روزي كه بايد ببينيم چه مي شود و تصميم بگيريم چه مي كنيم.
Posted by: yekpanjere at May 23, 2005 03:05 PM
درود بر جنتي كه تكليفمون رو روشن كرد.هشت سال ژيش مي گفتم نميشه اما اگه بشه چي ميشه؟
Posted by: بابک at May 23, 2005 02:57 PM
سلام. صبح روز انتخابات يك سري پوستر تبليغاتي خاتمي دستم بودم و داشتم گوشه اي منظمشان مي كردم براي دور دوم! شب 12 شب، ديگه انتخاب مردم قطعي شده بود، از شادی در پوست خودم نمی گنجیدم. چه آرزوها که نداشتیم... ایرانی آباد و آزاد ....
Posted by: سجاد at May 23, 2005 02:41 PM
نه تنها دلم از شورای نگهبان خون نيست بلکه رد صلاحيت معين رو شاهکار شورای نگهبان و هدیه بزرگ جنتی به آزادی خواهان می دونم . دم شورای نگهبان گرم که اينقدر راحت باعث همبستگی اصلاح طلبان داخل حاکميت و طرفدارانش با اپوزوسيون در اتخاذ موضع تحريم انتخابات شد. واقعا بايد همه جای اين جنتی رو طلا گرفت کاری که ما با ساعتها بحث و گفتگو نميتونستيم انجام بديم جنتی ۳۰ ثانيه انجام داد .. جنتی دوست داريم !!!
Posted by: rhe at May 23, 2005 02:40 PM
حالا باید ببینیم بدنهی ِ چپهای ِ مسلمان که بسیاری از رتبههای ِ بالای مدیریتی کشور را در اختیار دارند و نفوذ زیادی در سپاه، جهاد، آموزش و پرورش و دیگر نهادهای ِ دولتی، چه میکنند؟ .. آیا توان و انگیزهای برای ِآنها مانده است تا شاید بازهم مثل زمان ِ تعطیلی ِ «سلام»، کویی را به آشوب کشند!؟ .. یا دل به آمدن ِ رفسنجانی خوش کرده و به ماهیانهای رضایت خواهند داد؟
Posted by: amirALI at May 23, 2005 02:20 PM
هی ............................... !
Posted by: اسماعیل وزیری at May 23, 2005 01:05 PM
امروز يادم اومد كه يكي از دوم خردادهايي كه آقاي خاتمي در دانشگاه تهران سخنراني داشتن، لاله و لادن هم اومده بودن...
Posted by: سايه at May 23, 2005 12:36 PM
استقلال آزادي جمهوري جنتي
Posted by: de at May 23, 2005 12:34 PM
8 سال پيش توي همين خراب شده بودم و مي شنيدم كه توي مملكتم چه خبره. دلم مي خواست اونجا بودم. امروز خوشحالم كه اونجا نيستم.
Posted by: khodadad at May 23, 2005 12:09 PM
امیدوار بودم خیلی امیدوار به آینده وطنم امیدوار به آینده خودم........ اما زود همه این امیدها به یک یاس تبدیل شد آن روز حتی مادر بزرگ بیمار 85 ساله ام را که تنها 5 روز بعد از دوم خرداد زنده ماند را هم توی یک پتو پیچیدیم و بردیم برای رای دادن برای برای نه گفتن به استبداد برای اینکه شاید این یک رای هم بتواند سرنوشت ساز باشد برای وزیدن نسیم آزادی ...
آقای خاتمی مقصر کیست؟؟؟؟/
Posted by: سارا at May 23, 2005 11:34 AM
اي بابا دست رو دلمان گذاشتي پرستو جان :(
Posted by: mahya at May 23, 2005 10:09 AM
من به اندازه امروز خوشحال نبودم.
معين پرررررررررررررررررررررررررر
اين لوگوي به معين راي مي دهيم رو هم برداريد ديگه.
Posted by: vahidjv at May 23, 2005 09:55 AM
ّپر از شوق , پر از امید , پر از ایمان به توان تغییر دادن هر اونچه که میخوایم .سال اول دانشکده بودم با کلی شور و شوق بحث می کردیم و ایمان داشتیم که قادر به انجام هر کاری هستیماما الان چی مونده جز سرخوردگی ناامیدی و بدتر از همه بی تفاوتی !!! . . . شاد باشی و پر امید
Posted by: بهار at May 23, 2005 09:41 AM
سلام من از خوانندگان نوشته هاي نگينم
لينك شما را توي صفحه نگين ديدم
دوست عزيز نگين الان به دعاي خير شما احتياج داره پس دعاتون را ازش دريغ نكنيد
http://roozhaeman.blogspot.com/
Posted by: مرضيه at May 23, 2005 09:04 AM
اول صبح با همه خانواىه رفتيم راي داديم خيلي شلوغ بود يادمه حتي خيلي خانمها با كت و دامن و اقايون با كروات امده بودند كه راي بدهند فردا از صبح توي دانشكده خبر ها رو دنبال ميكرديم در كمال ناباوري خاتمي انتخاب شده بود شاد بودم و به شدت اميدوار
Posted by: ساناز at May 23, 2005 08:57 AM
هيچي طبق معمول باز از اين كه مي ديديم دستي از غيب اومده و مي خواد همه بد بختي هامونر و حل كنه خوشحال بوديم ..باز هم فردگرايي داشت روزهاي خوش كاذب رو رقم مي زد ..ولي خودمونيم خيلي خوب دوراني بود
Posted by: روزبه at May 23, 2005 08:32 AM
بي نهايت خوشحال و بهطرز احمقانه اي اميدوار! به هر حال كلي تحولات مثبت هم پيش اومد اين مدت اما فكر كنم ما واقعا انتظار داشتيم كه از دوم خرداد ناگهان دموكراسي كامل بشه! خيلي دوست دارم كماكان اميدوار باشم...
Posted by: shideh at May 23, 2005 08:27 AM
امید امید امید. هیچوقت تو زندگیام اخبار ایران رو با این علاقه و ذوق و شوق دنبال نکرده بودم.
Posted by: هاله at May 23, 2005 05:02 AM
من همين چند دقيقه پیش توي وبلاگم نوشتم كه چه ريختي بودم . و الان بعد از رد صلاحیت معین حالم خیلی بده !
Posted by: آلوچه خانوم at May 23, 2005 04:30 AM
خیلی خوشحال بودم. من و چند تا از دوستان رفته بودیم پیتزا الوند. رادیو اعلام کرده بود که ناطق پیشاپیش به خاتمی تبریک گفته. همه به هم تبریک میگفتند.
Posted by: نگاه یک امیدوار at May 23, 2005 03:37 AM
حالا که شورای نگهبان یک پتک دیگه زده تو کله مان می فهمیم که دوم خرداد یعنی چی!
ابراهیم نبوی چه قشنگ این را یادآوری کرده.
http://mag.gooya.com/nabavi/archives/029323.php
دلم می خواد حالا که کم کم یاد گرفته ایم همه با هم امروز و گنجی باشیم، تا فرصت باقی است یک خسته نباشید، یک دست مریزاد، یک ٬ بابا ایول، دسته جمعی به خاتمی تقدیم کنیم
Posted by: Sar-be-Hava at May 23, 2005 03:33 AM
2 خرداد 76 سراسر شوق و شور بود و در حالی که همه فکر می کردیم چه اتفاق هایی قرار نیست بیفته کمتر کسی تصور می کرد امروز 2 خرداد 84 با ناامیدی مطلق تموم بشه. خودم هم اون موقع به در و دیوار پوستر می چسبوندم!
Posted by: Sina at May 23, 2005 03:18 AM
ناراحت بودم به شدت. چون ناطق جون راي نيورده بود و دل رهبر شكسته بود :))
Posted by: farhad at May 23, 2005 03:04 AM
راستشو بخاي اون موقع هم من همين نظر الان رو داشتم كه نبايد راي داد. راي هم ندادم! چون كانديداي من از طرف شوراي نگهبان رد صلاحيت شده بود. هنوز هم تنها راه همينه. به جاي راي دادن به هر آنچه باقي مانده فيلتر شوراي نگهبانه و در راستاي اون تاييد رد صلاحيت ها با اين عمل بايد سعي كرد تعداد آرا رو در مقابل پتانسيل راي دهندگان به قدري پايين آورد كه در حد افتضاح براي رهبر فرزانه در تاريخ ثبت بشه.
Posted by: Safa at May 23, 2005 02:56 AM
مثل اين كه امشب هيچ كس خواب نداره
Posted by: علی at May 23, 2005 02:39 AM
نوجوانی 12 ساله!شاد و خرم،نرم و نازک...
Posted by: مهدی at May 23, 2005 02:33 AM
توي همين ميدون بهارستان با بچه هاي مدرسه ي علوم ديني مطهري جر و بحث مي كرديم سر آقاي خاتمي!
Posted by: maryam mirza at May 23, 2005 02:28 AM
از انجايي كه از تركيب و ريخت بعضي كه اصلا ميا نه ي خوبي با حمام نداشتند بدم ميومد رفتم به اين سيد ناز نازي كه شايع شده بود با بعضي ها چپ هستن - اصلا از اينجا بود كه ما چپ شديم و از هرچه چپي بود دفاع كرديم- رفتيم راي داديم.كلي هم حال كرديم كه هر كي راي داد نوشت يسد محمد خاتمي!در هر حال روزگار خوبي بود.
Posted by: وارطان at May 23, 2005 02:28 AM
http://kandou.blogspot.com
I was 23 back then...read it...
Posted by: kandou at May 23, 2005 02:20 AM
ذوق و شوق انتخابی جدید، امیدی برای فردای ایران ما... نه راه حلی برای رها کردن خاک خودمون.
اون 8 سال پیش من هنوز 15 سالم بود. اما تا همه شور دلم میخواست ....
حالا همه داریم تماشا میکنیم.
Posted by: عالیجناب منتقد at May 23, 2005 02:15 AM
شاد، اميدوار، سرحال، با انرژی، يادش بخير! چه زود گذشت، کمد ته کلاسمون شده بود ستاد انتخابات خاتمی! چه روازیی بود...
Posted by: ehsandiary at May 23, 2005 02:15 AM

