...

نشسته‌ام پشت كامپیوتر روزنامه‌اي كه با آن غریبه‌ام. یك روزنامه‌ي اقتصادي كه قرار است از روز شنبه منتشر شود. براي صفحه‌هاي فرهنگي و اجتماعي‌اش مطلب مي‌نویسم. دبیرم كه 3 سال پیش هم رئیسم بوده، در چشمانم نگاه مي‌كند و حالم را مي‌پرسد. مي‌گوید در این چند روز پرستویي را دیده كه با آن پرستوي سابق فرق دارد. مي‌گوید شاد و سر حال نیستم. تایید مي‌كنم و مي‌گویم كمي كسل‌ترم. ابرو به هم مي‌كشد: فقط كمي؟
آن‌چه ذهنم را مشغول كرده مرور مي‌كنم. عجب سردرگمي حادي! جز مسائل شخصي، بعضي چیزها مرتب در سرم چرخ مي‌زند. این‌ها بعضي‌هاشان هستند:

پشت درهای بسته دادگاه غیرعلنی لیلا معافی
جراحي مینسك پا
اولياي دم رضايت ندادند، كبري هنوز كابوس اعدام مي بيند



July 19, 2005 03:14 PM