...
ساعتی اختراع کردهام
شبهايش کِش میآيد اندازهی رؤيايم
روزهايش کوچک میشود اندازهی دلخوشیام از اختراع ساعت!
Comments
کاش ساعتی اختراع می کردی که مرتب زنگ می زد و بر قلب ها فریاد می زد ای انان که بر تخت ها ی پادشاهی تکیه زده اید اندکی فاصله بگیرد تا کودکانی را که از گشنگی هر روز و هرروز می میرند را ببینبد به وبلاگ می هم سر بزنید ممنهون ٌ'http://kafanbepoosh.blogfa.com/
Posted by: مهدیه at June 10, 2006 01:07 PM
سلام كاش اين ساعت مال من بود
Posted by: ستايش at December 20, 2005 01:11 PM
age lotf konid begid az kist mamnoon misham.ehsas ertbate khobi bahash kardam.
پرستو:
خودم نوشتمش اینو. خوشحالم که ارتباط گرفتی باهاش.
Posted by: papion at August 3, 2005 08:51 PM
سلام . میل تان را چک کرده اید؟
Posted by: آ/ ف at July 31, 2005 11:49 PM
ایکاش ساعتی داشتم که تیکهایش میتوانست غمهای دلم را بشمارد
به ياد آنان که بردار شدن بيا و به ياد گنجی بخوان ........
Posted by: badjens at July 31, 2005 09:46 PM
رویا؟!آهام رویا!راست میگویی!در شبهای سیاه مکرر دیروز و امروز& خیال کشف رویاهای فردا را نیز از یاد برده ایم!چه خوب که هنوز ریا داری...
Posted by: rooz... at July 31, 2005 07:11 PM
عجب یک دونه کامنت
Posted by: mohsen at July 31, 2005 05:13 PM
يک دونه مرحمت بفرماييد اين ور آب!
نه!...دوتا بيزحمت. آدم از فردا خبر نداره. آمديم اولي بعد از مدتي افتاد و شکست، تکليف ما چه ميشود؟ روزها را يه کاريش ميشود کرد اما آن شبهاي کش آمده را چطور رفع و رحوع کنيم؟!... همان دو تا لطفاً
Posted by: آشپزباشي at July 31, 2005 01:36 PM