جنون سرعت

هنگام رانندگی، معمولن وقتی کسی کنار دستم ننشسته، تندتر از زمان عادی «نازگل» را می‌رانم. اما هميشه چنين تصويرهايی را در ذهن دارم:

پريشب در بلوار فرمانيه اين پيکان چپ شده بود.
هميشه از اين‌که ماشين از کنترلم خارج شود، می‌ترسم. در کل سعی می‌کنم کنترل همه‌چيز دستم باشد؛ همه‌چيز.



August 25, 2005 03:53 PM


Comments


مصاحبه ات با تاج زاده را خواندم آنجا که گفته بودی ÷س شما در هر صورت ÷یروزید کلی کیف کردم

Posted by: Arash at August 27, 2005 03:52 PM

از اولي كه مي‌خواستم رانندگي كنم، هميشه بابام 2 اصل رو به من ياد‌آوري مي‌كرد.
"1- اينقدر تند برو كه بتوني ماشين رو كنترل كني.
2- راننده خوب، كسي هست، كه خودش به كسي نزنه، و مواظب باشه كسي به او نزنه."

غير از اينها، يك اصل سوم هم هست، كه سعي مي‌كنم هميشه رعايت كنم، اونهم اينكه هميشه وقتي سوار ماشين مي‌شم يادم هست كه بايد كسي رو ياد كنم كه هميشه و هر لحظه مواظب ما هست. :)

Posted by: رها at August 27, 2005 12:11 AM

papar havaset bashe be khodet....

Posted by: banoyeordibehesht at August 26, 2005 10:12 PM

اولا که انشالله همیشه سالم باشی و هیچوقت چپ نکنی. دوما شانسی آوردم ايندفعه توی ماشین سینا نشستم نه ماشین تو که تند بری. سوم اينکه حیف شد شب آخری نشد ببينمت، اما ممنون برای همه چيز. چهارم هم اينکه سایت خبرگزاری میراث وقتی از سفرنامه های اينترنتی می نويسه، سفرنامه های مارکوپولوی اينترنت رو در نظر نمی گيره!ً

Posted by: Khodadad at August 26, 2005 09:29 PM

سلام زن خوب

سلام...

همه چیز خوب است ؟

Posted by: sheida mohamadi at August 26, 2005 09:24 PM

به فكر خودت نيست به فكر نازگل باش !!

Posted by: شهاب at August 26, 2005 07:09 PM

پرستوی عزیز امیدوارم کنترل سرنوشتت در دست خودت باشو امیدوارم روزی برسد که همه زنان ایران و دنیا بر سرنوشت خودشان کنترل داشته باشند.

Posted by: نگار نوجوان at August 26, 2005 03:00 PM

من بار اولم بود تو این وبلاگ جدیده کامنت می زاشتم، بعدش باحال بودش که باید اول ببینی و بعدش بیاد رو وب!
گفتیم دوباره کامنت بزارم ابراز ذوق از این شیوه نوین کامنتینگ بکنم.
مامان رو ببوس :دی
بعدش بنده دوباره ابراز ارادت می کنم به این پست آخر شما و کنترل چی بودن، باشد که رستگار شوید، اما جدنکی نمی دونم چرا این پستت اصلا احساس خوبی به آدم نمی داد !
دختر مامان رو هم ببوس :دی

Posted by: Amir at August 26, 2005 10:39 AM

من واقعا گرفتار این تیکه " کنترل همه چی دستم باشه " هستم !

Posted by: Amir at August 26, 2005 10:31 AM

اخی.نازگل:)

Posted by: maryam at August 26, 2005 07:18 AM

خيلي خوبه , كلا خوبه أروم تند كله خري هم حال خودشو داره

Posted by: hosna at August 26, 2005 06:46 AM

aghel aroom mirone!( tekeie az filme roze zard!!!)

Posted by: Hamin at August 26, 2005 03:51 AM

نمیشه. در یک مورد باید از خیر کنترل بگذری. بیفاده است. شاعر هم فرموده: چو دود بی‌سر و سامان شدم که برق بلا، به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت. جایی برای کنترل نمی‌ماند.

Posted by: هوشنگ at August 26, 2005 03:15 AM

منهم هميشه از سرعت زياد و تصادف مي ترسم...هميشه سعي مي کنم که احتياط کنم، اما تقريبا نمي شه!!!اما الآن اگه بکشنم، تو ايران حاضر نيستم رانندگي کنم.

Posted by: غزل at August 26, 2005 02:36 AM

خدا نكنه واست پيش بياد! اگر بياد خيلي تاسف انگيزه!!!

Posted by: Sadeq at August 26, 2005 02:30 AM

سلام، وبلاگ خوبی دارين، با اجازه بهتون لینک می دم، به کلبه کوچيک منم سر بزنين!

Posted by: غريب آشنا at August 25, 2005 09:35 PM

سلام. پس باید توی همه چیز تندروی نکنید و با احتیاط رفتار کنید، همه چیز :)

Posted by: سجاد at August 25, 2005 06:49 PM

هميشه هم نمي شه کنترل همه چيز رو در دست داشت ... اينطور نيست ؟

Posted by: hamed at August 25, 2005 05:43 PM

Post a comment





Remember Me?