...

امروز کمی بهتر بودم. نه که روزهای قبل بد بوده باشم اما رگه‌هايی از افسردگی و سرگردانی نمی‌گذاشت کارهای شخصی‌ام را انجام دهم. از خودم فرار می‌کردم. امروز همتم بيشتر بود. بالاخره رفتم عکاسی. مدت‌هاست بايد يک عکس 3 در 4 معمولی بگيرم و نمی‌گرفتم. راست راستش به اين خاطر بود که برای رفتن به عکاسی بايد کمی دست به سر و صورتم می‌کشيدم و مرتب می‌رفتم که حال و حوصله‌اش نبود. اصلن دلم نمی‌خواست آرايش کنم. امروز اما آرايش کردم؛ کمی. چقدر خوب است که هر وقت دلم می‌خواهد آرايش می‌کنم. چقدر خوب است عادت نکنيم به اين وسايل اغواکننده که بدجور رنگ روی آدم را خوب جلوه می‌دهند...



September 14, 2005 12:26 AM