...

يه آدم که هيچ‌وقت خنده از لب‌هاش کنار نمی‌رفت، يه استاد که خوش‌اخلاقی و جواب‌های باحال‌دادنش ترک نمی‌شد، يه آگاه سياسی که هميشه به موقع موضع‌گيری می‌کرد و به نظرم هميشه از طيف هم‌فکرهاش جلوتر بود، سه ماهی را به سکوت گذراند؛ سکوتی خالی از خنده. علی‌رضا علوی‌تبار سه ماه، سه ماه تمام، مرگ ناگزير همسرش را منتظر بود. تصادف وحشتناکی همسرش را به کما برده بود. او حالا عزادار است و همه فهميده‌اند خنده‌های استاد، خوش‌اخلاقی و حضور ذهنش چرا ديگر وجود ندارند. تسليت می‌گويم به کسی که بی هيچ منتی، چيزهای زيادی به من آموخته. همين.



September 21, 2005 11:03 PM