نوستالژی

يادش بخير! اين لوگو را کلاغ سياه درست کرد؛ قبل از آن‌که نمايشنامه‌ی آن خودکشی صوری را بنويسد که همه‌ی اهالی وبلاگستان را سر کار گذاشت و هيچ‌وقت هم نفهميدم چرا.
دنبال چيزی می‌گشتم، اين را پيدا کردم. مال همان ماه‌های اولی است که وبلاگ می‌نوشتم: تير يا مرداد 81.
(چقدر امروز ور می‌زنم!)



November 16, 2005 04:23 PM


Comments


سلام دوباره
تا باشه از اين حالات روحی نه چندان خوب(;
شعر نبود واقعن! ...شعر بود بابا...بيان حالت روحی من بود، تو اون موقع و خيلی وقت های ديگه.
(ديکه نمی خواد جوابم رو بدين که دوباره وسوسه بشم هی زودزود بيام اينجا D: )
تشکر از جوابتون
مهدی

Posted by: Anonymous at November 19, 2005 10:58 AM

سلام پرستو خانم
می خواستم بدونم اين شعر پست قبلی تون از خودتونه يا...شاعرش کيه؟خيلی چسبيد.
(من دوباره بر می گردم همين جا يا ميام اون بالاها)
متشکرم/مهدی

پرستو:
من اینجا شعر ننوشتم آقا مهدی. پست قبلی رو توی یه حالت روحی نه چندان خوب نوشتم. نمی دونم چرا به نظرتون شعر اومده. به هر حال مرسی از توجهتون.

Posted by: Anonymous at November 18, 2005 07:27 PM

چقدر امروز ور میزنم چیه؟!
... یعنی کمی احترام به خود لطفا!
عزت نفس!
از همین مزخرفات ...
رعایت بفرمایید خوب است ها

پرستو:
چشم جناب لرد. خامی کردم. ;)

Posted by: Lord at November 16, 2005 11:14 PM

رسم بر این نیست که شوخ شیخ به پیش چشم وی آرند. حالا چه شیخ مرده چه شیخ زنده !.
پرستو جان عجب عمری میکنیم من و تو بقال سر کوچه !

پرستو:
ببخشيد اگه لگد به رسوم زدم! اما واقعن برام سواله.

Posted by: kalaghsiah at November 16, 2005 05:59 PM

زنی بر گیسوان ماه
گلایه های اندوه نا تمامش رانوشت.
همین.موفق باشی.

Posted by: داود پنهانی at November 16, 2005 05:57 PM

Post a comment





Remember Me?