مرغ‌ها و ماهی‌ها

دوست خبرنگار و عکاسم که تازه از سفر بندرترکمن برگشته، چيزی تعريف می‌کند که برق از سر آدم می‌پرد: ماهی‌گيران برخلاف توصيه‌ی حفاظت محيط زيست بدون دست‌کش پرندگان بيمار يا جان‌داده را در دست می‌گيرند و با همان دست‌ها به ماهی‌های صيدشده دست می‌زنند. اهميت موضوع اين‌جاست که بيشتر پرندگان مهاجر که به بندر ترکمن می‌آيند، اين روزها مريض‌ند و آن‌طور که گزارش شده آنفلوآنزای مرغی دارند. راه‌های انتقال آنفلوآنزا هم که...
در اين گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگی توضيح‌های بيشتری آمده. مثل اين قسمت:

«دكتر مقدم» كه متخصص بيماري‌هاي حيات‌وحش سازمان محيط‌زيست است، راه‌هاي انتقال بيماري آنفلوانزاي فوق حاد پرندگان را سه طريق مي‌نامد: «اگر با پر پرنده آلوده به بيماري و حامل ويروس تماس پيدا كنيم. در معرض خطريم. تنفس در فضايي كه فضله و مخاط بيني پرنده جايي از آن را اشغال كرده باشد، نيز عوامل دوم و سوم انتقال به شمار مي‌رود، در اين صورت بيماري سرايت مي‌كند.»
گر چه «مقدم» تاكيد مي‌كند هنوز گزارشي راجع به شيوع آنفلوانزاي فوق حاد پرندگان كه قابليت انتقال به انسان دارد، ارايه نشده ولي نمي‌شود به سخنان صياداني كه دستكش به دست ندارند، بي‌اعتنا ماند. ماهي ليز است. چطور مي‌توان با دستكش ماهي را از تور درآورد و روي خاك نمدار ساحل انداخت. خانواده صيادان، چشم انتظار سفره قمار طبيعت هر روزه‌اند و شايد اگر شانس رو كند، ازون برون و خاويار صيد شود و حق كشفي كه بتوان جز شكم به چيز ديگري از اين زندگي دشوار نيز پرداخت دريافت كنند.

کاش کسی آن‌ها را آگاه کند، کاش نظارت بيشتر شود. نمی‌دانم. به نظر شما خطرناک نيست؟

راستی در پرانتز: توصيفی نوشته شدن گزارش، به نظرم، باعث شده موضوع خوب انتقال پيدا نکند. فکر کنم مسائل بهداشتی نياز به توصيف ندارند، بايد دقيق، رک و صريح نوشته شوند چون با زندگی آدم‌ها رابطه‌ی نزديکی دارند و اگر دقيق نوشته نشوند، نگرانی ايجاد می‌شود.



December 15, 2005 11:06 PM


Comments


امر فاجعه آميز از شدت تكرار براي مردم اين سرزمين به شدت عادي شده است.اين نكته دردناكي است.براي تاييد اين نكته كافي ست كه نيم نگاهي به اطراف خود داشته باشيم و نحوه مواجهه مردم با بسياري از پديده هاي نا خوشايند را مشاهده كنيم.آلودگي هوا،زلزله،تصادفات رانندگي،سيل و...در وضعيت تراژيكي به سر مي بريم پرستو خانم.من كه دارم عميقا يا اونجوري كه تو مي پسندي عميقن به اين جمله برشت فكر مي كنم:آنكه مي خندد خبر هولناك را نشنيده است.

Posted by: داوود پنهاني at December 17, 2005 03:40 PM

Thanks for email. I replied to your email. keep the good spirit.

Posted by: Armin at December 17, 2005 11:16 AM

انگاری تموم دنیا در گیر بی مبالاتی شدن...

Posted by: haleh at December 16, 2005 09:55 PM

وااااااااااای جدی میگی !! ما گرگانیم یعنی 30 کیلومتری اونجا . پس دیگه مرغ نخوریم !!!!!!! خاک بر چوک

Posted by: مریم at December 16, 2005 06:11 PM

اتفاقا من فكر مي كنم هميشه كه اين خانوم چقدر انرزي داره. بهت تبريك مي گم.
" خيلي انرژ‍ي داره لامصب." پيش خودم گفتم. ناخن هاش را هميشه مي جود. آن روز گفتم:بونجورنو! و دست زدم روي شانه اش. پوفي دهانش را خالي كرد و گفت: امروز اصلا خوب نيستم. بهش گفتم همه آدما همينطورن. با سر گفت آره و يك نخ وينستون لايت از پاكت توي جليقه اش درآورد و گيراند. بلند شد و داد زد: هي فرانكو! فرانكو!

Posted by: عليرضا at December 16, 2005 02:29 AM

احساس می کنم این روزها زیاد سرزنده نیستی و ازر موضوعی ناراحتی.
این یک حس شخصیه.
آرزو می کنم زندگیت همونطور پیش بره که دوست داری :)

Posted by: سرزمین رویایی at December 16, 2005 01:51 AM

ای مزدا اهوره !
……….« ترا پاک شناختم ؛ انگاه که در سر اغاز افرینش دیدمت { و دریافتم }
..........« که چگونه تا پایان گردش افرینش ، کردارها و گفتارها را با هنر خویش،
.......« مزد بر نهادی : پاداش نیک برای نیکان و{سزای } بد برای بدان...»
ینسه هات 49

Posted by: مرد پیر at December 16, 2005 01:48 AM

اسم این هست یه چیز در حد شایعه...
بر حسب وظیفه لینک شمارا در وبلاگم گذاشتم

Posted by: mohammad at December 16, 2005 12:48 AM

سلام دوست گرامی!
به این خبر شما در بلاگ نیوز لینک داده شد.
موفق باشید

Posted by: Anonymous at December 16, 2005 12:13 AM

گاهی وقتی یادمون میره کجا زیست میکنیم
در این سرزمین وقتی کار از کار گذشت وضعیت بحرانی میشه
بعد حضرات جزوه ی مدیریت بحران رو که در جلسات خصوصی بهشون دادن یه تورّقی میکنن تا احساس مفید بودن داشته باشن
بعد سر فرصت یه بحرانی اعلام میکنن که مثلا فلان ماهیها رو نخورین چون ممکنه آنفولانزای مرغی بگیرین
(در حد اینکه به بازار و سودهای نجومیشون ضرر نزنه)
ملت هم میخندن میگن پَهَع!!
ماهی نخوریم که آنفلانزای مرغی نگیریم؟!
بقیه ش هم خب خدا بزرگه ...
ببینم!
اصلا مگه شما نمیدونی اینجا مملکت امام زمونه؟!
این حرفا چیه؟
خودش تا حالا نگه داشته از این به بعدم نگه میداره
خطرناک یعنی چی؟
زشته
نگو
برات حرف در میارن ...

Posted by: Lord at December 15, 2005 11:32 PM

سلام دوست گرامی.
چه انتظاری داریم از این نظام؟
وقتی که در روز روشن هواپیما می خورد توی سر مردم بعد قاتل را خلبانی معرفی می کنند که خود مقتول است، دیگر چه می شود گفت؟
اینها مسئولیت می فهمند یعنی چه؟

مرسی
موفق باشید
نیما

Posted by: نیما نیلیان at December 15, 2005 11:25 PM

Post a comment





Remember Me?