...
شيوا کوله بست و رفت به «بم». همين امروز که من رفتم در خانهی هنرمندان و کنسرت گيتار کلاسيک گوش کردم.
ديروز عکسهای پيام و يلدا و بقيهی عکاسها را از زلزلهی پاکستان ديدم در افتتاحيهی نمايشگاه گروهیشان -در خانهی عکاسان- و بعد زير باران قدم زدم و حال کردم و شاد شدم.
چيزی روی قلبم سنگينی میکند؛ چيزی از جنس دوگانگیهای عجيب و غريب.
Comments
سلام پرستو به كمكت احتياج دارم. ما ميخواهيم در يزد يك جشنواره وبلاگ نويسي راه بيندازيم اما دقيقا نميدونيم چيكار بايد بكنيم( تو داوري وبلاگها)خوشحال ميشوم اگر ما رو راهنمايي كني.
Posted by: mino at January 2, 2006 08:33 AM
پرستوی عزیز و دوستان با سلام و عرض معذرت خارج از موضوع بودن... کار دیگری که از دست ما ساخته نیست ولی خب شاید اثری داشته باشد: » از نماز واجب تر امروز تعویض اين رئيس جديد دانشگاه تهران است که کم کم اين بلا سر دانشگاه های ديگر هم خواهد آمد. اين ها نه تنها به فکر پيشرفت کشور نيستند بلکه می خواهند ريشه فکر کردن را برای هميشه بکشند. زيرا که فکر و منطق دشمن خرافه و سواری گرفتن از مردم است! به اين آقا بايد گفت اگر بيل زنی... برو حوزه ها را نجات بده! ببينيد رئيس قبلی دانشگاه در مراسم تجليلش از اين صريح تر می تواند فرياد بزند: فرجي دانا با بيان اينكه «اين جلسه براي ايجاد وحدت بسيار مناسب است»، گفت: احساس ياس و نااميدي كه ميتواند در نخبگان تزريق شود براي آنها و آيندهي ايران اسلامي مرگبار است. ما بايد بكوشيم كه اين ياس را از آنها دور كنيم اين تكليف همهي ماست. گرچه صدمهاي كه شايد به فضاي ذهني جوانان نخبهي دانشگاه در تغيير و تحولات اخير وارد شده بزرگ است اما شايد شنيدن اين نكته از زبان من ميتوانست التيام بخش اين فضاي زخم خورده باشد. او در جای ديگر می گويد: «...ايشان در جلسهاي كه دربارهي بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح ميشد گفتند اميدواريم اين بحث رويهاي پيدا كند كه در آن نظم دانشگاه در حوزه بروز پيدا كند؛ و گريز از نمره و نمره دادن در دانشگاه. اكنون متاسفانه نمره در حوزه بروز و ظهور پيدا كرده و بي نظمي حوزه در دانشگاه.» اگر کسی می تواند کاری کند و نکند واقعا خائن به کشور است. چون اثرات مخرب آن در دراز مدت خود را نشان خواهد داد و اين جماعت فاقد عقل و بينشی هستند که بتوانند مسائل استراتژيک را درک کنند!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at December 29, 2005 02:28 AM
سلام.به وبلاک من بیا ئید.
Posted by: مرتضی at December 28, 2005 10:47 PM
ّپرستو ، تو عاشقي آيا؟پاسخ نوشته هايت مثبت است
Posted by: آشفته at December 28, 2005 08:46 PM
دوگانگی که فقط سنگینی نمی کند، نابهنجار می خراشد!
Posted by: هما at December 28, 2005 06:51 PM
خسته نباشي يه سرم به ما بزن اگه خواستي لينك بده!
Posted by: فريد مدرسي at December 28, 2005 03:24 PM
این قده دوست می دارم یه بار برم بم عکاسی!!!!
اما این کوله باری رو که می گی خیلی سنگینه نه؟
Posted by: haleh at December 28, 2005 01:52 PM
واي پرستو به وبلاگ من سرزده چقدر خوشحالم
پرستو جان منتظر نظرات و پيشنهادات هستم بازم بيا
Posted by: مينو at December 28, 2005 01:45 PM
خواهش میکنم! (:
تنها امیدوارم فراموش نکنیم. هم این موضوع را و هم خیلی موضوعات دیگر را. شاید اگر ما ایرانیان جوری عمل کنیم که کمتر فراموش بکنیم، خیلی خوب باشد. نمیدانم چطوری ... شاید پیگیریهای به موقع و بیموقع کمک کند.
در ضمن چرا نمیتوانی به سایتام بیایی؟! یک کلیک بکن روی لینکای که با آن کامنت میگذارم، معجزه میشود. (;
پرستو:
حق با توست.
فیلتر هستی سولوژن جان بدفرم!
Posted by: سولوژن at December 28, 2005 11:56 AM
چقدر اين روزها براي همه غمگين و دلگيره !!!!
Posted by: پويه مددي at December 27, 2005 08:55 PM
خيلي بده كه آدم بعد از ديدن فجايع زلزله شاد باشه...شايد دوگامگي به خاطر همين بوده :)
Posted by: ساساسا at December 27, 2005 03:00 PM
انتخاب قشنگي بود. سري هم به اينجا بزن.
Posted by: مينو at December 27, 2005 02:09 PM
از شهیدان چه خبر؟
پرستو:
منظورت قربانيان آن پرواز لعنتی است؟
آخه ياد اون جک افتادم که طرف می ره آزمايشگاه م می گه: پس کی جواب خون شهدا رو می ده؟
کارهای سايت دارد پيش می رود و کميته روزنامه نگاران هم فعال شده برای پی گيری سندی که حداقل های ایمنی را فراهم کند برای کار.
جز این که بعضی از خانواده ها هم با کانون مدافعان حقوق بشر همراه شده اند و گروهی برای پی گيری ماجرا تشکيل داده اند.
قرار است خبرهايشان را اين جا بنويسند:
www.freereporters.org
حالا يه کم مشخص تر بشود درباره اين کارهايی که شده می نويسم.
ممنون که پی گير هستی و ببخش که نمی تونم توی وبلاگت بيام و کامنت بگذارم.
Posted by: سولوژن at December 27, 2005 09:43 AM
سلام این دوگانگی مختص تو تنها نیست می گی نه از بغل دستی ات بپرس.فکر کنم آدرس لینک را اشتباه نوشته ای به جای iranipicنوشته ای iranipcنمیری
Posted by: hamid at December 27, 2005 05:45 AM
...اين دوگانگي مي تونه حسي شبيه بد بودن يا خوب بودن..يا مثل لذت بردن در حالي كه از چيزي غذاب مي بري..جسم اينجا ولي ذهن جاي ديگه..شاد باشي..شهروز
Posted by: شهروز at December 27, 2005 02:47 AM
این لینک نمایشگاه و نمیشه دید.نمیدونم مشکل از من یا بقیه هم این مشکل و دارن.مرسی بابت لینکدونی که به وب ما دادی.ما شدیدا کمبود خواننده درست و حسابی داریم.البته چون وب خاص بچه های دانشگاه امام رضا است،انتظار زیادی نمیره.تو ارکات واست اسکرپ گذاشتم.خبرش و بهم بده.
Posted by: اميرحسين at December 27, 2005 02:44 AM
زیر باران سیگار گوشه لبت نبود که دوگانگی ات تکمیل بشه . . . . .
پرستو:
نه. سيگار نمی کشم. چطور؟ يعنی چه ربطی داره؟
Posted by: م.خندان at December 27, 2005 02:17 AM
می دونی اون چيز به قول شما... همون چيزيه که غربی ها بهش می گن احساس شرقی ! دوستش داشته باش.
Posted by: عاصی at December 27, 2005 01:23 AM

