همه بسته چراييم؟
زهی عشق زهی عشق که ماراست خدايا
چه نغزست و چه خوبست چه زيباست خدايا
چه گرميم چه گرميم ازين عشق چو خورشيد
چه پنهان و چه پنهان و چه پيداست خدايا
زهی ماه زهی ماه زهی بادهی همراه
که جان را و جهان را بياراست خدايا
زهی شور زهی شور که انگيخته عالم
زهی کار زهی بار که آنجاست خدايا
فروريخت فروريخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدايا
فتاديم فتاديم بدان سان که نخيزيم
ندانيم ندانيم چه غوغاست خدايا
ز هر کوی ز هر کوی يکی دود دگرگون
دگر بار دگر بار چه سوداست خدايا
نه دامیست نه زنجير همه بسته چراييم؟
چه بندست؟ چه زنجير؟ که بر پاست خدايا
چه نقشیست چه نقشیست در اين تابهی دلها
غريبست غريبست ز بالاست خدايا
خموشيد خموشيد که تا فاش نگرديد
که اغيار گرفتست چپ و راست خدايا
مولانا - کليات شمس تبريزی
December 27, 2005 03:01 AM

