افغانها دنبال غم نيستند
صورت آصف را لبخند بزرگی میگيرد: «دستت درد نکنه آهنگ افغانی گذاشتی. خستگیام دررفت!» تا آهنگها تمام نشدهاند، صدای جاروبرقی بلند نمیشود. خانهتکانی داريم امروز و من کفر مامان و بابا را درآوردهام از بس يا پای تلفن هستم يا پای کامپيوتر. حالا هم که آهنگ افغانی گذاشتهام و آصف را از کار انداختهام!
آقا آصف پسر فوقالعاده مؤدب و خوبی است. میگويد 22 ساله است اما چون شناسنامه ندارد، مطمئن نيست که سنش همين باشد. نمیدانم چند سال است که تهران زندگی میکند اما فارسی (تهرانی) را خيلی خوب حرف میزند با اين حال سواد ندارد و هنوز دارد به پيشنهاد من برای ياد گرفتن سواد فکر میکند. میگويد سواد به درد کاری که میکند نمیخورد. مجرد است اما برای خانوادهاش در کابل پول میفرستد هر ماه و خيلی کم برای خودش میماند.
حدود 10 تا آهنگ قديمی افغانی دارم روی هارد کامپيوترم. وقتی همه را میشنود، میپرسم: «آهنگای جديد هم توی همين مايههاس؟» میگويد: «نه! خيلی فرق کرده. شادن همهی آهنگا. ديگه دنبال غم نيستن مردم.»
Comments
من خودم ایرانی هستم اما از ایرانی بودنم بدم می آید چون ایرانی یک نژاد نژادپرست است و اگر دنیا دست من بود نسلش رو از زمین برمی داشتم حتی عزیزترین کسم چون اون هم مثل خودم یک ایرانیه
Posted by: عابد at May 8, 2006 12:39 PM
کی فکر می کنه که اونا غمگین هستن ؟واسه من عجیبه شاید چون شرایط بدی دارند گزینه اجباری اینه که غم دارند ؟
شرکت ما یک دفتر تو افغانستان داره وقتی با اونا حرف می زننم احساس می کنند تو اروپا دارن زندگی می کنند
Posted by: lili at April 6, 2006 07:08 PM
شادی رسم خوشایندیست! ای کاش ما هم میتوانستیم...
Posted by: نيلوفر at March 4, 2006 08:08 PM
موسیقیشان خیلی به ما نزدیک است بخصصوص با موسیقی سیستان و حتی هرمزگان ...این عکس ها را از کودکان افغان گرفته ام ...کودکانِ کار ...http://siavarshan.blogsky.com/?PostID=145
Posted by: سیاورشن at March 4, 2006 04:21 PM
اصلن نافمون رو با غصه بریدن!
Posted by: هما at March 4, 2006 03:53 PM
خیلی دل نشین بود...ممنون. ضمنا فکر نمی کنم ما ملت غم دوستی باشیم. فقط چون همیشه به ما حمله شده اینجور عقب نشینی کردیم.
Posted by: هستی at March 4, 2006 02:25 PM
چند خطي را در مورد تاريخچه روز هشتم مارس نوشته ام و با اين چند جمله با پايان برده اممتاسفانه در كشور ما به زنان تنها به چشم دستگاه نسل كِشي مي نگرند و براي زن تنها نقش مادري را برمي گزينند. با براه انداختن مراسم قلابی و فرمایشی «روز زن» و با تلقيين اين كه زنها نه تنها در جامعه نيروي ولدي نبوده بلكه تنها وظيفه آنها نگهداري از فرزندان و برآورده كردن نيازهاي جنسي همسران سعي در انحراف افكار عمومي از خواستگاه هاي زنان آگاه ايراني و به بيراهه كشيدن و لوث كردن روز هشتم مارس دست مي زنند.
فكر كنم برايتان جالب باشد
Posted by: امیر حسین at March 4, 2006 01:13 PM
سلام
منم چند تا همکار افغانی دارم مهربون و خونگرم و پر کار هستن و تا الان هیچ بدی ازشون ندیدم و نظرم نسبت بهشون مثبته
Posted by: asal at March 4, 2006 01:11 PM
خانم دوکوهکی شما پایه ی پیشنهاد آزاده ی اکبری هستید ؟ http://foaad.blogfa.com/post-155.aspx
Posted by: فواد خاک نژاد at March 4, 2006 01:09 PM
هیچ ملتی به اندازه ما ایرانی هاعاشق دل باخته غم نیست !
Posted by: maryam at March 4, 2006 12:58 PM
داشتم فکر می کردم مثلا سی سال دیگه که این پستو می خونی و یاد آقا اصف می افتی چه حالی می کنی. این وبلاگای ما به هر دردی نخورن حداقل ازین نظر خیلی خوبن.
Posted by: محمودرضا at March 4, 2006 09:51 AM
چقدر دلم ميخواست يه بنده خدايي كه تو وبلاگ من كامنت گذاشته بود بياد و اينجارو بخونه.همون آدمي كه دم از ناسيوناليستي ميزد و خواننده ي افغانيه وبلاگ منو به باد فحش و تمسخر گرفته بود.
Posted by: مريم مهتدي at March 4, 2006 09:05 AM
میگم یه کاری کنیم این سنت خونه تکونی از بین بره / تمام زندگیمو به هم ریختن / کامپیوتر من همیشه بازه درش / صد بار به مامانم گفتم این فکسنیه / اینو تمیز نمی کنن توشو / هیشکی تا حالا اندازه من پاور عوض نکرده / خلاصه حوصله آدمو سر میبره این عید
Posted by: محمد جعفرپور رودگلی at March 4, 2006 12:19 AM
کاش یاد می گرفتیم. نه؟
Posted by: صاحب فراموش خانه at March 3, 2006 10:24 PM
افغانی ها خیلی دوست داشتی هستند . یادم می آید برای روزنامه ای مطلبی در موردشان نوشتم . که آن گزارشم را خیلی دوست داشتم به خاطر حضور افغانی ها ... نمی دانم جرا انقدر برایشان احترام قائلم و دوست دارم به جای جمله ی ملت مظلوم افغانستان بگویم ملت صبور افغانستان ... راستی یک پیشنهاد بی شرمانه برای داشتن یک لینک در پیوندهایت به کدام یک از حسابهای سوئیست باید پول واریز کرد ؟ :دی
Posted by: فواد خاک نژاد at March 3, 2006 10:03 PM
میدانم که ربطی به این مطلب ندارد اما نتونستم چند روز پیش بیام و به شما دختران بگم خسته نباشید و آفرین
میدونی امروز داشتم شرق میخوندم...صفحه تاریخ یک مطلب جالب درمورد حقوق زنان داشت که چگونه زنان آمریکایی به حقوق خود رسیدند و چقدر هزینه دادند
و مثل بعضی دختران وزنان ایرانی نشستند تو خونه و طلب حقشون رو نکردند...به امید عدالت،آزادی صلح
این حرکت ها رو باید ادامه داد)البته ببخشید من در جایاهی نیستم که این حرفا رو بزنم فقط یک حس عجیب که...)
Posted by: داوداحمدی at March 3, 2006 09:31 PM
hahaha... felan khoonetekooniye ma tabagheye aval gir karde o bala nayomade:D
Posted by: maryam mirza at March 3, 2006 08:50 PM