وب‌سايتی برای سقط جنين

Women on web، آن‌طور که در بخش معرفی‌اش آمده، گروهی است مجازی و غيردولتی که از زنانی که در سراسر دنيا تجربه‌ی سقط جنين را داشته‌اند تشکيل شده. سازمان‌ها و افراد زيادی هم از اين گروه (و در واقع از حق سقط جنين) حمايت کرده‌اند که بعضی از عکس‌هايشان در وب‌سايت هست. کار جالبشان اين است که مانند بقيه‌ی کارهای غيردولتی اعانه جلب می‌کنند اما اين اعانه فقط مالی نيست. آن‌ها از مردم می‌خواهند تجربيات و يا چهره‌ی خودشان را برای حمايت از اين حرکت خرج کنند. حرکتی برای تابوزدايی و فراگير کردن سقط جنين سالم برای همه‌ی زنان. آن‌طور که نوشته‌اند، قرار است از راه دور از زنانی که می‌خواهند جنين خود را سقط کنند و امکانش را ندارند حمايت‌های دارويی، پزشکی و روانی کنند تا مرگ و مير و آسيب‌های بعد از سقط کم شود.
بر اساس آماری که در صفحه‌ی اول وب‌سايت آمده، سالانه 46 ميليون زن در سراسر دنيا سقط جنين می‌کنند و هر 7 دقيقه يک زن به خاطر سقط جنين غيرقانونی جان خود را از دست می‌دهد. در جای ديگر نوشته‌اند: نزديک به يک‌چهارم از مردم دنيا در کشورهايی زندگی می‌کنند که نه‌تنها سقط جنين قانونی نيست، بلکه قوانين جلوگيرانه‌ی سفت و سختی هم وجود دارد. بيشتر اين کشورها در آمريکای جنوبی، آفريقا و آسيا هستند.
اگر شما می‌خواهيد جنين خود را سقط کنيد و قانون اين اجازه را به شما نمی‌دهد، بهتر است قبل از اين‌که اتفاق بدی بيفتد، قبل از اين‌که به روش‌های آلوده تن دهيد، اين دستورها را پی بگيريد. شايد لازم باشد به فارسی ترجمه شود و در بخشی از سايت قرار بگيرد. فکر کنم اداره‌کنندگان هم از قرار دادن متن فارسی استقبال کنند. بخصوص که هنوز در حالت آزمايشی يعنی beta است.

توضيح:
سقط جنين هيچ ربطی به پيشگيری از بارداری ندارد. يعنی مال وقتی است که پيشگيری به عللی جواب نداده و حالا با يک بارداری ناخواسته روبرو شده‌ايم. زن حق دارد بر بدنش تسلط داشته باشد و سقط جنين، به نظرم، بر اين اساس حق غيرقابل‌انکاری است.

کمی تا حدودی مرتبط:
درباره‌ی کاندوم زنانه
قرص ضدبارداری - به راهنمايی انار



April 3, 2006 06:21 PM


Comments


ba salam man 4 mahe ezdevaj kardam va be hich vajh nemikham ta 3 sal bardar sham ma az condom estefadeh mikonim va shoharam bade mogharebat check mikone ke sorakh nabashe vali man hamishe mitarsam va vase hamin ghable periodam az stress lak bini daram alan 6 roze lak bini daram albate baiad period sham vali lak daram mitarsam hamele basham hamash be shekamam feshar miaram ke age janini hast bemireh hamishe kabosesho mibinam mikhastam bebinam ke ehtemale hamelegi hast ba condom ya na?ba tashakor

Posted by: raha at July 6, 2006 11:11 PM

salam khaste bashid:
man raje be seght da 3 mahegi soal dashtam albate shayadam 3maho nim .
mikhastam bedonam che kar bokonam?
albate midonam che konam vali nemidonam che modat tool mikeshe yani zan bad az seght che ghadr bayad esterahat kone
mamnoon misham

Posted by: vahid at June 9, 2006 05:20 PM

سلام من تازه تو این وب اومدم واقا مطالب جالبی داره دنبال پروژه می گشتم راه های پیشگیری از بار داری که اومدم ادامه بدین فیلن بای

Posted by: پدرام at June 7, 2006 03:28 AM

خیلیها به خاطر دختر بودن جنین را سقط می کنند

Posted by: نادره at May 24, 2006 07:14 PM

سلام از همتون ممنون كه اين سايت رو ساختين
ميخواستم ببينم كه من 18 سالمه ميتونم جنيني كه دارم سقط كنم يا نه . اين جنين در سكس با يك پسر 20 ساله بوجود آمده. ممنون ميشم جواب رو به آدرس زير ارسال كنين

norouzy_2000@yahoo.com

فرزانه نوروزي

Posted by: فرزانه نوروزي at May 24, 2006 11:14 AM

baraye seght janin 3 hafte ke be nakhasteh be vojood amdeh dar iran chist va az koja mitavan tahiye kard ba tashkor pleas help me

Posted by: eilya at May 9, 2006 12:10 PM

این مسئله شاید برای خیلی از اقایون غیر قابل درک باشه.مخصوصا مردان ایرانی.چرا که با علم مشکلات تعداد فرزندان بیش از2 ̈تا باز هم راضی به استفاده از وسایل جلوگیری مردانه نمی باشند.حتی در موارد بارداری ناخواسته از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و هیچ مسئولیتی در قبال همسر یا همبستر خود قبول نمیکنند.این موضوع هم قابل بحث است که هیچ روش جلوگیری %100نیست.چه بسیار خانمهایی که حتی با بستن لوله هایشان باردار شده اند.

Posted by: ازاده at April 29, 2006 12:52 AM

salam.man shadydan komak mykham.2rooz pysh ye kary kardam ke mytarsam hamele sham.mygan myshe ba ghors jolosho gereft vali khatar nake hala che kar konam.?rasty age doktory ro to mashhad myshnasyn ke age lazem shod beram pyshesh behem begyn. mer30

Posted by: f.r at April 25, 2006 07:56 AM

خانم دختری در پیاده رو

امیدوار بودم طی گفتگو به این نتیجه مشترک برسیم که :

* خودخواهی خوب نیست ! *

*****************************
بذارید یه فال حافظ براتون بگیرم و دیگه برم

********************
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

***************************

Posted by: داداش at April 13, 2006 04:06 PM

چرا كاري كند عاقل كه باز آرد پشيمان.

Posted by: Anonymous at April 12, 2006 06:13 PM

خودم به شخصه دلم نمیخواد کامنتدونی وبلاگم بشه مثل فروم و بورد بحث و گفتگو،بلکه دلم میخواد هر کسی بیاد نظرشو بگه بعد اگر دید احساس نیاز میکنه و نظر شخص دیگه ای براش مبهمه و نیاز به گفتگو هست گفتگو و مناظره شونو ببرن هر جایی خارج از کامنتدونی!...
بنابراین ازونجائی که مسئله رو از دید خودم نگاه مکینم بابت طولانی شدن این بحث و چت طویل المدت از شما عذر میخوام!
- - - - - - -
آقای داداش!
این احتمالا آخرین کامنت من تو این زمینه خواهد بود،به چند دلیل:
1-هر چیزی که تا حالا گفتم از روی علاقه ام به این بحث بوده و بیشتر عقیده و نظر یک آدم معمولی بوده تا یک سری مطالب علمی و تخصصی و اگه توضیح بیشتری میخواین یا هنوز هم موضع من در قبال این بحث براتون ابهام هایی داره و قانع نشدید، بنده صراحتا اعلام میکنم ازونجائیکه رشته ای که من دارم مبخونم مخابرات و کاملابیربط به این حوزه است ، ازین بیشتر سواد من قد نمیده و فکر میکنم نیاز هست ادامه بحث رو، با کسی که به لحاظ تئوریک خیلی از من توانا تر باشه ،پی بگیرید.
2- به دلیل چند فروند اعصاب خوردی شخصی و این جنگ احتمالی و تحریم وسیل بحران و بدبختی فعلا مغزم هنک کرده وخودمونی اعصاب بحث و جدل حتی در لطیف ترین و آکادمیک ترین حالت رو ندارم با این وجود پایگی شما برای ادامه بحث و روند تغییر موضع گفتگوییتون برام ارزشمنده و از پیشنهادتون قدردانی میکنم ولی به دلایلی که گفتم متاسفانه نمیتونم شریک شما در رسیدن به نتیجه باشم!
3- اما به شوخی اگر حالش را هم داشتم باز هم جرئت نمیکردم رسما با شما وارد بحث بشم چون وقتی به کامنت های قبلی شما برمیگردم مطمئن میشم که رویکرد شما در قبال این موضوع احساسیه و این البته به هیچ وجه بد نیست به هر حال یک موضوعی مطرح میشه و طیفی از رفلکس ها و واکنش ها رو برمی انگیزه!...
ولیکن با این وجود من میترسم در اوج تلاش من برای ردیف کردن دلایل و گزاره های منطقی باز شما یاد بُعد نسل کشانه و جنایتکارانش (!)بیفتید و از کوره بدر بریدو من برای همیشه دورهرچی بحث و گفتگوی متمدنانه است خط بکشم!
4-این بحث که علی اظاهر خاتمه داده شد ولی جمله شمااز یاد من نمیره: "من از جهان بدون کودک میترسم!"
این جمله ایه که باعث میشه من اگر چه نظر شما رو کامل قبول نکنم ولی حداقل موضع و حس شما و مخالفان سقط جنین رو بهتر درک کنم!
ولی خوب من خوشبختانه یا بدبختنانه درین قبال حسی ندارم و بنا بر یک عادت دیر پای در موقع "بررسی" موضوعاتی مثل این احساس رو کنار میذارم و فقط احساسات رو به عنوان یک پارامتر دخیل در مسئله در نظر میگیرم!...و اعتقادم اینه که اینطوری پدیده ای که هم من به نحوی باش مشکل دارم وهم شما خیلی زودتر و شالوده ای تر حل میشه!...
انسان زمانی طبیعت و سیل و کوه و...با تکنولوژی مهار کرد(با همین خونسردی مهندسی -ریاضی !)و حالا وقتشه با همون خونسردی بجای غرق شدن در بحران های احساسی ،طبیعت روحی و شخصیتی و مشکلات به ظاهر لاینحل اجتماعی رو مهار کنه!...
واقعیتش اینه که باید پیشرفت فرهنگ و امکانات به جائی برسه که بارداری ناخواسته خیلی کم بشه و در درجه دوم روح مسئولیت پذیری در زنها بره بالا و البته نکته و تبصره حیاتی اینکه به اندازه بزرگی مسئولیتی که یک زن میخواد قبول کنه ازش حمایت همه جانبه بشه و مسئولیت بعد از تولد بین خودش و مردی که پدر بچه هست به تساوی تقسیم بشه ومثل وضعیت فعلی نباشه که زن با پذیرش این مسئولیت کل داشته های فعلیشو که از دست میده هیچ، کوهی از بلا و آزار اجتماعی و...روی سرش آوار بشه!...
به هر حال زن هم آدمه، پیامبر و قدیسه که نیست!...کمی خودتون رو با دید انسانی در جای زن قرار بدید!...
ببیند واقعا "در عمل"(جائی که از شعار و ایده آل خبری نیست!) حاضرید بخاطر حفظ یک جنین چند روزه همه چیزتونو از دست بدید و به استقبال لشگر بدبختی برید و عمری باش دسته پنجه نرم کنید؟؟؟(حداقل تا زمانیکه بچه بزرگ بشه و زندگی مادرشو بهشت کنه!!)

نگران نباشید اگر "زمینه مساعد" بچه دار شدن باشه و زندگی افراد به یک قوامی رسیده باشه کسی خودشو بی دلیل از لذت فرزند داشتن محروم نمیکنه و جهان شما از کودک خالی نخواهد شد!...
* جدا برای "هردومون" آرزو میکنم سطح آگاهی و حقیقت بینی مون بره بالا و نهایتا با بحث های بی غرض بتونیم به دست آوردی هزار بار شگفت تراز ساخته شدن اولین سد و پل و غیره، یعنی به حل وفصل کردن این مسائل به ظاهر حل نشدنی، با گفتگو و تعدیل مواضع، دست پیدا کنیم!
- - -- - - - -
باز هم یک پوزش دوبل از پرستو جان!بخاطر این مقالات شبه کامنت و الباقی قضایا!
اگر این آقاداداش یک وب داشت طبق فرهنگ کامنت گذاری رفتار میکردیم!:))

پرستو:
خواهش می کنم دوست خوب و ممنون که بحث کردین این جا. برای خود من خیلی آموزنده بوده تا همین الان.

Posted by: دختری در پیاده رو at April 12, 2006 03:43 PM

Posted by: must read at April 11, 2006 08:12 PM

«حرفی که یک خانم باردار موقع این بحث ها می تواند بگوید »

- درسته که باب بحث و پرسشگری همواره و تا ابد باید باز باشه اما تکلیف این جنینی که تو شیکمه منه چی می شه ؟ اون داره رشد می کنه . بالاخره میشه بندازمش یا نندازمش ؟ حق من هست درش بیارمو سقطش* کنم یا حق من نیست ؟ تا دیر نشده تکلیف مارو رورشن کنید . شماها اگه زیاد لفتش بدید من می رم حرف خدارو گوش می کنم ها !

......................
* سقط به فتح س و فتح قاف هم می شود خوانده شد و لزوما و عادتا به کسر س و سکون قاف خوانده نشود .

Posted by: داداش at April 10, 2006 07:49 AM

http://thoughts.blogfa.com/post-49.aspx

سقط جنین و اجتماع

Posted by: Anar at April 9, 2006 08:48 PM

مطلب خوب و جالبی نوشتین تمام نظر های داده شده رو هم خوندم خیلی برام جالب بودن تو بعضیاش بغضم ترکید تو بعضیاشم ... ولی هر چی که هست یه واقعیته یه واقیتی که بعضیاازش میترسن (دخترا) و بعضیا هم به جای اینکه روش فکر کنن(پدر مادرا)تا از بدبخت کردن بچه هاشون جلوگیری کنن ازش فرار می کنن

Posted by: مونا at April 9, 2006 01:16 PM

نوشتن این کامنت مثل یه اعتراف بزرگه ... 18 سالم بود که حامله شدم ... انقدر ساده و بی اطلاع بودم که وقتی بچه 5 ماهه کامل شد من فهمیدم که حامله هستم . اندام خوب و حاملگی اول شکمم رو ÷نهان کرده بود و مثل یه چاقی ساده دیده می شد ... انگار یه ذره شکم داشتم ... بچه ام دختر بود ... اینو پزشکی گفت که توی مطب نسبتا شیکش بچه ام رو گذاشت توی کیسه سیاه و داد به خواهرم ...برعکس تصور همه مادرم برخوردش از پدرم بدتر بود .پدرم درکم کرد ... منو برد توی یه اتق و گفت گریه نکن !یه اشتباهی شده ... بچگی کردی ... از این به بعد دنیا رو بهتر ببینم... گذشته ... سالها ... اما انگار دیشب اتفاق افتاده ... خیلی نزدیک ...و خیلی دردناک ...

Posted by: رها at April 8, 2006 09:17 PM

من از روتبط ززناشویی چیز زیادی نمی دانستم و در اثر یک اتفاق باردار شدم ولی جدی نگرفتم و حالا هم کسی از این ماجرا جز خودم خبر ندارم ، چگونه می توانم حالا که تقریباً شش ماه از این ماجرا می گذرد اول جلوی رشد آن را بگریرم تا بزرگتر نشود تا بعداً نسبت به بیرون آوردن آن اقدام کنم ؟ متشکرم .

پرستو:
پزشک معتمد سراغ نداری برای مشورت؟

Posted by: lida at April 8, 2006 04:24 PM

commente ghabli ro faghat baraye in gozashtam ta bedoonam mataleb ghablan chek mishe va az filteringe shoma be estelah khanoome roshanfekr rad mishe ya na?didam bale.hala baram soal pish oomad ke chetor bazi az in commentha ke mostahjantar!hast va joziate sexe ye adamro (be tore mesal)bayan mikone ro taeed mikoni ta hame bebinan!!!!!!!!!!!!!!!hade aghal baram mail bezan ta bedoonam.

پرستو:
اگر دقت کنی کامنتت هیچ ربطی به مطلبی که نوشته ام ندارد. ولی به هر حال برای جلوگیری از اسپم و البته کامنت های بعضی افراد مریض -دور از جان شما- از این امکان وبلاگم استفاده می کنم. زمان می خواهد که آن لاین شوم و تایید کنم کامنت ها را. کمی صبر قبل از قضاوت هم بدچیزی نیست!

Posted by: Anonymous at April 8, 2006 03:33 PM

to vaghean gostakho por rooee parastoo.baba age mikhay khob begoo dige chera intori bal bal mizani?

Posted by: Anonymous at April 8, 2006 03:30 PM

برای دختری در پیاده رو ( با اجازه سرکارخانم پرستو خانم دوکوهکی )
.......................

« شانس کم/ شانس زیاد »

احتمال داره که شانس کامیابی اون بچه بر اساس ریاضی کم باشه اما احتمال هم داره که بر اساس همون شانس کم کامیاب بشه . پس کشتن جنین شکل گرفته یعنی دور ریختن ظالمانه تمام حقوق اون طفل .
...........

«موافقم اما ... »

در مورد تعریفتون از آینده و ربطش با امید هم موافقم اما خدا نکنه که سم خودخواهی بر این امید پاشیده بشه . اونموقع آدم همه امیدشو به جاهلانه ترین نحو مصروف خواستهای شخص خودش می کنه و ازین جهت می گم جاهلانه چرا که خودخواهی محض نهایت جهل است و اگر محاسبه کنیم می فهمیم که نباید خودخواهانه فقط به فکر آینده خود بود و عقلانی تر است که حقوق همه را رعایت کنیم . پس انتخاب بین آینده یکی و دیگری معنا ندارد . حفظ هر دو آینده ضروری و مهم است .
..............

« پایه هستم در هر جا ! »

در مورد موارد دیگر نظیر مردسالاری و دهشت زدایی مردهای یزید که باعث شلوغ پلوغی سخن می شود اجالتا حرفی ندارم . اما اگر همینطور بحث را ادامه بدهیم از آنجاییکه هر دو خونسرد و خوش و ذوق و دارای اعتماد بنفس هستیم شاید یکی مان در نهایت صلح و آرامش بتواند دیگری را قانع کند یا مترادف و یکسان شویم . به هر حال بنده در نهایت تواضع پایه ادامه این بحث ( یا در اینجا یا در وبلاگ شما یا در یک وبلاگ خالی تازه تاسیس شده بی طرف یا در کامنت دانی یک وبلاگ خاک گرفته بی صاحب ترجیحا در پرشین بلاگ ) هستم !!

Posted by: داداش at April 8, 2006 11:40 AM

بعد از خواندن اين همه كامنت فكر كردم بد نيست تجربه شخص خودم را بنويسم. من 5 يا 6 سال پيش، درست يادم نيست تجربه ي يك سقط را داشتم. با آمپول پروستاگلندين در يك بيمارستان. عمل ما عير قانوني بود و بايد 2 آمپول تزريق مي شد تا جواب بدهد اما ما توانستيم يكي بخريم و چون وريدي تزريق شد جنين سقط شد. تنها 18 روز داشت ولي من چند ثانيه پس از تزريق مرگ را به چشم ديدم. اگر در يك درمانگاه تزريق شده بود من مرده بودم و البته اين را پرستاران بيمارستان گفتند. به هر حال فشاري كه آن روز بدن نحيف من تحمل كرد نمي دانم عواقبي داشته يا نه. الان از سقط جنين غير قانوني وحشت دارم چون همان يك دفعه چيزي شبيه مرگ را تجربه كردم. 2 آمپول ضد تهوع، 3 آمپول هيوسين و 4 سرم و 6 ساعت بستري بودن خيلي سخت بود. حتما اگر در كشوري بودم كه مجبور نبودم از دارويي استفاده كنم كه خطر مرگ دارد اين تجربه ي وحشتناك را نداشتم. اصلا هم از كارم پشيمان نيستم. نه من نه مردي كه همپاي من زجر كشيد. خيلي هم خوشحالم كه آن بچه به دنيا نيامد چون نه من و نه او نمي توانتيم والدين خوبي برايش باشيم و تاريخ تكرار نشد...

Posted by: Anonymous at April 8, 2006 03:02 AM

for those of u who think abortion is just for girlfred boyfreind relationshiop.I am married, and my husband is a really nice guy. but I had an abortion.it wasn't easy, and even after 3 years I cant' stop thinking of it. but we did not have any other choice.

Posted by: neda at April 7, 2006 08:36 PM

خانم دوکوهکی برای جبران مافات ورژن مودبانه آن کامنت را آماده کردم و برای این که شما بنده را به بزرگواری خود ببخشید و بر بی ادبی ما خرده نگیرید تقدیم حضور کردم . امیدوارم همیشه و در همه شئون زندگی ادب و آداب را همه مان رعایت کنیم تا حداقل کسی از ما نتواند بهانه بی ادبی بگیرد و به بهانه بی ادبیمان حرفمان که شاید حرف حساب باشد نشنیده گرفته نشود :
............................
« ورژن مودبانه »
سرکار خانم محترمی که با اسم دختری در پیاده رو کامنتی را این جا گذاشته اید بنده پرسشم از شما این است که واقعا شما با کدامین اعتماد به نفس می گویید زندگی یعنی آینده. زندگی یعنی حال . یعنی الان . آینده یعنی آنی که می آید که اصلا کسی نمی داند می آید یا نمی آید. آینده خوبی هست یا آینده خوبی نیست . آدمیزاد با امید است که وجود آینده را برای خود ترسیم می کند و همین امید باید به آدم بگوید : شاید بچه ای که به دنیا بیاید باعث نیکبختی مادر خویش شود .آخر ما که از آینده خبر نداریم .ممکن است دور از جان شما و کسانی که این نوشته را می خوانند عده ای علامه عامی از همان عبارت معمول : خب معلومه . استفاده کنند . ای وای از این معلومه های نامعلوم صادره از علامه های بی علم عامی . ای خانم محترم بنده نادان و جسور گمان می کنم که شما از سر دلسوزی با خونسردی در صدد دهشت زدایی از سقط جنین هستید . اما عزیزم من از جهان بدون کودک می ترسم .

Posted by: داداش at April 7, 2006 09:40 AM

معذرت می خوام اگه بی ادبی ازم سر زده . جدی می گم . شرمنده . به شوخی بخوام توجیه کنم شاید چون آنلاین جواب دادم و هول تموم شدن اکانتم بودم این طوری نوشتم .هم از شما . هم از خانم پیاده رو و هم از همه معذرت می خوام . اگرم فکر می کنید بی ادبیش بد آموزی داره یا اصلاح و حذفش کنید یا اصلا برش دارید البته اگه از نظر فنی امکان داره . بازم ببخشید .

Posted by: داداش at April 7, 2006 07:53 AM

من خیلی کم جائی کامنت میذارم!...وحتی ازون کمتر به ندرت تویه بحث های وبلاگی شرکت می کنم!...
ولی چون به دلایلی درین مورد جواب دادنو مفید میدونم با کسب اجازه از شما(پرستو جان!)، جوابی خطاب به آقایی که در مورد کامنت من نوشتن ،مینوسم!...
- - - - - - - - - -
"پیرو نقد آقای داداش:
علی رغم اینکه فکر میکنم جمله ها به اندازه کافی منعطف بودن و به هیچ وجه چیزی رو به طور مطلق در نظر نگرفتم، باز هم برای ایشون جاهائی رو که باهاش مشکل داشته سعی میکنم بیشتر توضیح بدم!:
ببینید ما حتی تویه مباحث غیر محاسباتی هم با یک سری قوانینی که بر پدیده های اون مبحث حکمفرما هستند سرو کار داریم!...
بطور مثال "روح انسان" شاید یکی از غیر قابل پیش بینی ترین چیزهاییست که سراغ داریم و این بر همه واضح و بدهیه!...خوب حالا مامیتونیم بگیم صرف این که روح در ماهیت آفرینش خودش غیر قابل پیش بینیه پس علومی مثل روانشناسی و روانپزشکی کشکن و ارزش ندارن و تئورسین های روانشناسی رو چون رفتار ها و رفلکس های آدم ها رو "با یک در صد احتمال" بر اساس تحقیقات و یافته ها پیش بینی میکنند، کودن، عوضی و امثالهم بدونیم؟؟؟
در علم فیزیک هم ممکنه با این قوانین مشخص و عددی یه الکترون بیاد و استثنائی عمل کنه، انسان که دیگه جای خود داره!...
من هم نگفتم اون بچه صد در صد بدبخت میشه ولی گفتم:
"شانس" اینکه بچه کامیاب و بانشاطی باشه کمه!...
در مورد تعریف زندگی=آینده هم هنوز سر حرفم هستم و میگم چیزیکه شما رو از لحظه "فعلی" به لحظه بعدی میبره و بقولی زندگی رو برای شما معنی میده، امیده و امید ماهیتا چیزیه که برای "آینده"ولو لحظه بعدی معنی داره!...
....
از بین بردن انسانی که نوعی ارتباط انسانی رو با محیط خارج شروع کرده و به محرک های حتی نه فیزیکی، که عاطفی پاسخ میده انقدر شنیع و دردناک هست که جای هیچ بحثی نداره!...
حرف من سر اون محدوده زمانی هست که جنین در مراحل آغازینه و درک و رفلکس هاش تکامل یافته نیست!
- - - - - - -
لب حرف من تویه این بحث اینه که حقوق و احساسات انسانی مادر نباید تحت تأثیر معصومیت بی چون و چرای جنین قرار بگیره!و به گناه اینکه طبیعت خواسته حامل اون بچه باشه، خیلی چیزهاش رو از دست بده!...
بهتره تمام حقایق پر رنگ بشن و درحق هیچ انسانی خواه جنین چند ماهه خواه یک آدم بیست و چند ساله ظلم نشه !...فرهنگ مردسالار به اندازه کافی با خشن ترین و بی منطق ترین روش ها از نابودی سرنوشت و امید زن ها با تحمیل خواسته هاش ،"دهشت زدایی" کرده! باز هم خوبه که من دارم"سعی میکنم" با منطق و همفکری از سقط یک جنین در مراحل اغازین "دهشت زدایی" کنم!
* راستی در مورد اینکه من آدم خوش ذوق و خونسردی هستم و خیلی هم از خودم خوشم میاد شک نکنید!پشتوانه اعتماد به نفس سرشارم درین موارد هم حداقل"جویای"منطق بودنمه!...
(:به هر حال مرسی که کامنت منو با دقت خوندید و نظرتونودر موردش نوشتید!

Posted by: دختری در پیاده رو at April 7, 2006 04:28 AM

دانستن وآگاهی داشتن از مسایلی اینچنینی بنظربسیار لازمه تا هرکس در هر شرایطی نیاز به انجام آن داشت ( یا برای استفاده شخصی اش ویا درصورت نیاز برای اطلاع رسانی به دیگران )حداقل اطلاعات اولیه آن را داشته باشد اینم مثل چیزهای دیگه..
درمورد درستی و یا نادرستی این عمل هم که بسیار هم شخصی مثل همه چیزای دیگه یا تو چیزی رو می خواهی ویانمی خواهی،انتخاب که حرف اول رومی زنه اگر نخواستن
هر چیزی باشه دیگه چه فرقی میکنه که توی این دنیای فیزیکی از چه حربه هایی برای تحمیل اون چیزی که تو نمی خوای استفاده بشه حالاازاون چیزی که توی تن ما لونه کرده گرفته تا تمامی عوامل بیرونی..

Posted by: صفیر at April 7, 2006 03:30 AM

وبلاگ آقای حیدری کامنت‌دونی نداشت، مجبورم این‌جا یه درخواستی ازشون بکنم. البته اگر کامنت‌هایی رو که این‌جا گذاشته می‌شه ببینن. ترجیح دادم این‌جا کامنت بذارم به جای این‌که ایمیل بزنم تا بقیه کسانی هم که با سقط جنین مخالفن به هر دلیلی اگر دوست داشتن و البته وقت به درخواست من عمل کنن.
آقای حیدری خبر ندارم تا به حال به شیرخوارگاه آمنه سر زدی یا نه؟ اگر رفتی اون‌جا و فکر نکردی که سقط جنین می‌تونه مفید باشه که هیچ. اما اگر نرفتی پیشنهاد می‌کنم بری و ببینی که بچه‌های ناخواسته، نامشروع یا هر چیز دیگه‌‌ای که اسمشو می‌ذاری چطوری و به چه قیمتی دارن بزرگ می‌شن. می‌دونی چرا اغلب اون بچه‌ها چرا اون جا هستن؟ مهم‌ترین دلیلش اینه که توی این مملکت برای سقط جنین قوانین سفت و سخت بی‌منطقی وجود داره. این به اون معنا نیست تو ممالکی که سقط جنین آزاده جایی مثل شیرخوارگاه وجود نداره. اما توی مدتی که من در مددکاری اون‌جا بودم می‌دیدم دخترهایی رو که به قول شماها به صورت نامشروع باردار شده بودند و چون نتونسته بودند سقط کنن بعد از به دنیا اومدن بچه اونو پشت در شیرخوارگاه رها کرده بودن. یا مادری که می‌دونسته بچه‌اش معلول به دنیا میاد به هر علتی (ضربه، داروی نامناسب، قرار گرفتن در معرض اشعه‌های خطرناک، بیماری‌های ویروسی و ...)، مثلن نابینا، ناشنوا و یا دارای معلولیت ذهنی اما چون اجازه سقط نداشته بچه رو به دنیا میاره و چون از طرفی هم نمی‌خواسته بچه ناقص داشته باشه اونو گذاشته پشت در شیرخوارگاه. یا خانواده‌ای که نا خواسته بچه دار می‌شن ولی می‌دونن که به علت فقر نمی‌تونن بچه رو بزرگ کنن، در دوره ي بارداری امکان (اجازه سقط یا فرهنگ این کار) سقط هم نداشتن، بنابراین بچه یا توی خیابون رها می‌شه یا پشت در شیرخوارگاه. حتمن بعد از این‌که به قسمت‌های اصلی شیرخوارگاه سر زدید به بخش قرنطینه هم سری بزنید. همون‌جا که تازه‌واردها رو میارن. معمولن نوزادهای چند روزه‌ی تپل مپل تو دل برو. منم از فکر این‌که کسی می‌خواسته اونا رو تو دوره ی جنینی بکشه ناراحت می‌شم. اما وقتی توی بخش آینده‌ی اونا رو می‌بینم فکر می‌کنم چه خوب بود اگر این بچه‌ها به دنیا نمی‌یومدن. بچه‌هایی که هر کی از راه می‌رسه یکی می‌زنه تو دهنشون، یکی تو سرشون. می‌دونی برای یه ریزه محبت بهت التماس می‌کنن. بهت چنگ می‌زنن که ببری‌شون خونه. که اگه نمی‌تونن بهت بگن مامان حداقل بهت بگن خاله. بچه‌هایی که با محرومیت به معنای واقعی کلمه بزرگ می‌شن. در صورتی‌که خیلی راحت می‌تونستن به دنیا نیان. نمی‌گم بین اونا آدم موفق وجود نداره. اما تا جایی که من توی شیرخوارگاه دیدم که معمولن بچه‌ها رو تا ده دوازده سال نگه می‌داره، کم‌ترین مشکل اونا نداشتن اعتماد به نفس بود. تحقیر توی مدرسه، افسردگی، انزوا و ... می‌دونی توی شیرخوارگاه دیوارها رنگی رنگی‌اند. سبز، آبی، زرد، قرمز، صورتی... اما زندگی خاکستریه. زیر هیچ رنگی شادی هم پنهون نمی‌شه.
پ.ن: من فکر می‌کنم سقط جنین علاوه بر این که یک حق انسانی‌ست که به زن داده می‌شه. حق اون بچه هم هست. فقط از این منظر نگاه نکنید که زن برای آسایش و راحتی خودش این کار رو می‌کنه. سقط جنین به بچه‌ای که هیچ اونو نمی‌خواد این حق رو می‌ده که به دنیا نیاد. فکر نمی کنم دنیای خوبی در انتظار چنین بچه‌ای باشه. اون بچه همون قدر که حق داره به دنیا بیاد به نظرم حق داره که به دنیا هم نیاد.

Posted by: الناز at April 7, 2006 02:07 AM

سلام.. کاشکی میشد حالی همه کرد که راحت ترین کار تو دنیا بچه پس انداختنه؛ کاشکی هر کی نمی تونه که بچه بزرگ کنه، به جای اونکه 60 70 سال یه بچه، یه آدمو بدبخت کنه همین الان خلاصش کنه.
اگه هر کی الان مخالفه، خودشو جا اون بچه میگذاشت، عمراً اینکار غیر قانونی بود.این یه حق انسانیه؛ خیلی بدیهی .. 4=2+2!!

Posted by: سینا at April 7, 2006 12:37 AM

راستش من فكر ميكنم تا وقتي جنين درد رو احساس نميكنه خوب سقط كردنش هم ايرادي نداره.ولي با بعدش موافق نيستم.اگه از يه سري موارد خاص كه ممكنه يه دفعه يه مشكلي پيش بياد مثلا شوهر آدم معتاد شه يا مشكل روحي واسه مادر پيش بياد بگذريم در بقيه موارد اگه ادم قراره تصميمي بگيره خب زودتر اين كارو ميكنه ديگه.

Posted by: نغمه at April 7, 2006 12:16 AM

من نمی‌توونم باردار شدن قبل از ازدواج رو بپذیرم. معتقدم آدم قبل از ازدواج باید خودش رو تا حدی کنترل کنه که باردار نشه. اینجا ایرانه. ما فرهنگی داریم که اجازهٔ این کار رو به ما نمی‌ده. و باید کنترل کنیم. اما بعد از ازدواج. گریزی از رابطه‌ایی که در اون احتمالِ باردار شدن هست، شاید وجود نداشته باشه. وقتی همسره آدم معتاده‌، وقتی همسره آدم دستِ بزن داره، وقتی مردی سابقهٔ کودک آزاری داره،‌ یا حتی فرض کنیم که آقای همسر، گل گلاب و خوب. وقتی امکانِ‌ مالی نگهداری بچه رو نداریم. یا اگه من، به عنوان یک زن، از نظرِ روحی آمادگی بچه دار شدن رو نداشته باشم. یا آگاهی و سواد این کار رو. برای چی باید بچه‌ایی رو فقط تحویل بدم به جامعه. بدون اینکه نگران باشم چی براش پیش میاد. یه حداقل آمادگیی بچه می‌خواد.
جنین توی بدنِ مادرش حس داره. شعور و عقل نه. اما حس داره. می‌شه براش موسیقی گذاشت و اون لذت ببره. می‌شه باهاش حرف زد. می‌شه باهاش ارتباط برقرار کرد و دوسش داشت. اگه مادر جنینی رو به زور حمل کنه. و فقط تحملش کنه، اینو حس می‌کنه و بعدا واکنش نشون می‌ده. بهتره این کار بهداشتی و درست انجام بشه. جوری که کمترین آسیب وارد بشه

Posted by: هستی at April 6, 2006 11:15 PM

ای دختری در پیاده رو تو چطوری با اینهمه اعتماد بنفس می گی زندگی یعنی آینده . زندگی یعنی حال . یعنی الان . آینده کجا بود . آینده یعنی آنی که می آید که اصلا کسی نمی دونه می آید یا نمی آید آینده خوبی هست یا خوبی نیست .اومدیم بچه دنیا اومد خیلی هم کارش درست شد و اصلا باعث رونق آینده مادر شد . مگه ما غیب گوییم که بگوییم این بچه می یاد گند می زنه به آینده مادرش . لابد می گی خب آخه : معلومه . امون ازین معلومه ای که این علامه های پوپولیست می گن و فکر می کن دیگه اند روشنفکری و همه چیزدانی هستن . خبر ندارن که علامه های واقعیش هم آخرش می گن ما اینقدر می دونیم که نادونیم . ای خانم با ذوق دختر پیاده رو شما با این لحن منطقی خونسردانه ات به نظرمن ابله کودن و نادون و بدبین انگار شاید سعی داری از کشتن بچه های شکل گرفته تو شکم مادر دهشت زدایی کنی . اما حرفهات من درآوردی و منطق هات سبک و پوکه و خیلی هم معلومه از خودت خوشت اومده که با خاطر جمعی فکر کردی دیگه لب مطلب رو با ریاضی جدید تخیلیت ثابت کردی .بابا بی خیال ! اما خانم پرستو خانم دوکوهکی عجب پست جالبی شد این پست . البته تمام پست هایی که به پایین تنه ربط داشته و یک درونمایه به دردبخور هم داشته باشه همیشه جالب از آب در می یاد .اما من اینترنت باز که آمار همه رو دارم و سر به همه جه سرک می کشم اینو به عنوان یکی از به دردبخورترین هاش ( برای خودم ) تایید می کنم .

پرستو:
کاش با زبان مودبانه تری نظرهايت را می نوشتی.

Posted by: داداش at April 6, 2006 05:14 PM

من با سقط جنين موافقم و اگر مجبور بشم شايد خودم هم به اين كار تن بدم....ولي چيزي كه برام توي اين كامنت ها جالب بود اينه كه خيلي ها علت سقط جنين رو وروابط نامشروع و حاملگي بعد از اون مي دونن....ولي خيلي از زن هايي كه تمايل به اين عمل دارند درگير روابط نامشروع نيستندوفقط دچاربارداري ناخواسته شده اند و تمايل به نگه داري بچه ندارند ....حقيقت اينه كه در جامعه ما بچه دارشدن حالا چه خواسته و ناخواسته چه مشروع و چه نامشروع.... باعث پس رفت و عقب گرد زن هايي ميشه كه مي خوان فعال باشن و به موفقيت برسن يعني با به دنيا اومدن بچه ديگه همه چي تمومه و اين برمي گرده به به شرايط قانوني و ويژگي هاي فرهنگي جامعه ما كه از زن ها انتظار زاييدن و بزرگ كردن بچه رو داره بدون اينكه در اين مورد كوچكترين حقوقي رو به زن بده از اسم فاميل بچه گرفته كه بايد مثل پدر باشه تا حضانت و اجاز ه براي ازدواج و باز كردن حساب بانكي و حق سرپرستي در صورت فوت پدرو....ساير مسايل قانوني و عرفي ديگر خوب در اين شرايط واقعا فرق مادر با كسي كه داره بچه رو نگه مي داره و در قبالش پول هم مي گيره مثلا پرستاري كه استخدام ميشه چيه؟حالا از اين ها گذشته در جايي كه من دارم زندگي مي كنم خيلي ها انتظار دارند كه زن بعد از به دنيا اومدن فرزندش كلا كار و درس و ساير مشغوليات زندگيش رو رها كنه و بشينه به بزرگ كردن بچه برسه چون هنوز فرهنگ مهد كودك و پرستارواين جور خدمات جا نيفتاده و از اين ها مهمتر نقش پدر در بزرگ كردن بچه كاملا فراموش شده يعني بيست و چند سال زحمت دود مي شه مي ره هوا...
مثل اينكه خيلي از اصل بحث دور افتادم ....به هرحال به نظر من مادري يك انتخابه و غيراز اون......

Posted by: رها at April 6, 2006 10:27 AM

یه چیزی یادم رفت اضافه کنم.. البته حرف که زیاده ولی جاش این جا نیست.
این آقا تو همن 10 روزه برگشتن به من گفتن حالا دیدی چرا مردها می تونن 4 تا زن داشته باشن ولی زنها باید فقط با یکی باشن. چون یه بار که سکس داشته باشن حداقل تا 10 روز هیچ کاری نمی تونن انجام بدن درحالی که من همون فرداش می تونستم برم با یکی دیگه!
( قبالش یه جور بحث فمینیستی بین ما بود).
حالا این طبیعته دیگه!

Posted by: Anonymous at April 6, 2006 10:04 AM

اصلا کاری با این کامنت ها ندارم، اصلا هم به بحث حقوقی و شرعی و هر کوفت و زهرمار دیگه ای اهمیت نمی دم. من معتقدم این حق مسلم زنه که زندگیشو بخاطر یه چیزی که نمی دونم رو چه حسابی طبیعیه خراب نکنه.
پرستو جان، بدون اسم می نویسم که راحت حرف بزنم... حالا هرکی می خواد هرچی بگه، بگه
درست 10 روز مونده به عید، رفته بودم شهرستان و منی که تا به حال هیچ رابطه ای با پسری نداشتم بنا به دلایلی که به نظرم کاملا شخصیه مجبور به رابطه شدم. البته شانس آوردم که پرده ام حلقوی بود و با اینکه وحشتناک درد کشیدم خون ریزی نداشتم. این درد که می گ، حتما باید کشیده باشی تا بفهمی!!!
از شهرستان که برگشتم جمعه بود و به ناچار منتظر شنبه ماندم. شنبه درس و کار و همه چیز و ول کردم که برم دکتر. ( تصور کن چه اضطرابی داشتم)دکتر بهم ال.دی داد که هر 12 ساعت 4 تا بخورم. منم خوردم با این حال که 72 ساعت گذشته بود. اینم بگم که در اثر خوردن قرص 3 روز اصلی و روزهای ادامه اش درد معده وحشتناکی داشتم و اینها همه علاوه بر استرس شدید بود.
10 روز گذشت و دقیقا 28 ام رفتم پیش همون دکتر. دکتر احمق بدونه اینکه هیچی بدونه یه جوری نگاهم کرد انگار من جنده ام!!! (هیچ وقت قیافه اش یادم نمی ره)بعد هم برام آزمایش نوشت.( حالم از وضعی که داشتم بهم می خورد، تو این شرایط نگران این هم بودم که عید می شه و 15 روز دستم از همه جا کوتاهه) جواب آزمایش رو فرداش گرفتم و البته منفی بود. بخاطر استرس زیاد هم پریودم 10-12 روزی تاخیر پیدا کرد.
در این شرایط طرفم همچنان شهرستان بود، هیچ استرسی هم نداشت، تازه منم مسخره می کرد. باورش نمی شد،می گفت من هنوز بچم بابا نمی شم. همه چیز رو به شوخی گرفته بود و این منو بیشتر غمگین می کرد.تنها کار مثبتی که کرد ( والبته مطمئنم خیلی های دیگه نمی کنن و این چون آشنا بود مجبور بود انجام بده)این بود که گفت اگه جواب آزمایشت مثبت بود می آم تهران و از دوست داروسازم برات آمپول می گیرم. فقط باید فکر کنی که یه هفته خونه نری چون با وجود عوارض آمپول توی خونه ضایع می شی!!
حالا اگه من بر فرض باردار بودم باید چکار می کردم؟
احتمالا تو سن 23 سالگی می شستم بچه نگه داری می کردم. منی که درست هفته پیشش کنکور دکتری داده بودم و هزار تا به به و چه چه همیشه بخاطر انواع و اقسام کارهایی که کرده بودم دنبالم بود، باید همه رو بی خیال می شدم. حالا اونها به درک تصور کن چه شوکه ای می شدن وقتی ملت منو می دیدن!

Posted by: Anonymous at April 6, 2006 09:49 AM

میگم حالا که افتادی تو زحمت کاشکی این مقاله انگلیسیه رو زحمت می کشیدی ترجمه می کردی !مرسی .

Posted by: داداش at April 6, 2006 06:13 AM

یک نکته که من در مطلب جناب حیدری - که نمیدونم چرا کامنت دونی ندارند - قابل مناقشه بسیار دیدم بحث مستقل بودن ( شدن ) جنین از مادر و زمان آن است و بدین ترتیب رسیدن به این نتیجه که هر زمانی قبل از آن به واسطه عدم استقلال جنین اختیار در دست مادر است و بعد از آن اقدامی غیراخلاقی ( و احتمالا با بار حقوقی ) تلقی میشود.... تا چند دهه قبل جنین هایی که کمتر از نه ماه و نه روز معروف را در رحم مادر میگذراندند امکان زندگی نداشتند. وضع حمل مادر مترادف بود با مرگ جنین ( نوزاد). به تدریج و با پیشرفت علم زنان و زایمان و نوزادان و بخصوص بوجود اومدن بخش مراقبتهای خاص نوزادان این سن کاهش پیدا کرد و حتی نوزادان 30 هفته ای هم میتوانند با شرایطی به زندگی ادامه دهند. به عبارتی پیشرفت علم باعث شده است تا حدود 10 هفته به استقلال جنین افزوده شود. حتی میدانید که هم اکنون لقاح اسپرم و تخمک در محیط آزمایشگاه و بی نیاز از رحم مادر - استقلال کامل - به نتایج بسیار خوب و مثبتی رسیده است. نتیجه اینکه نمیتوان برپایه علم رو به پیشرفت تجربی و پزشکی اخلاقیات و حقوق را بنا کرد چرا که هر 6 ماه باید اخلاق و حقوق را عوض کنیم تا منطبق بر علم ( در اینجا پزشکی شود ) . نکته آخر اینکه از لحاظ پزشکی سقط ( ابورشن ) به دفع محصولات حاملگی پیش از هفته 20 گفته میشود ( هفته 20 معادل چهارمین ماه حاملگی است) بعد از آن وضع حمل ( Delivery ) خوانده میشود.

Posted by: Armin at April 6, 2006 03:17 AM

نه پرستو جان........لینکدونی جدیدت به دلمون نچسبید. اون قبلیه بهتر و کاربردی تر بود.
در این جدیده آدم گم می شه! هر چند که دو تاش یک مشکل اساسی داره و اینکه " مهجاد" نداره!!!!
با این حال اولیه دلنشین تر بود....

Posted by: مهجاد at April 6, 2006 02:51 AM

پرستو دو كوهكي عزيز سلام .
من نوشته ات را خوادنم . پريشب در دفتر ياد داشتم ، ياد داشتي در مورد تو نوشته ام كه حوصله اينكه در اينجا بياورمش را ندارم اما برايت مينويسم كه :1- خوشم امد از اين اظهار نظرت در مورد سقط جنين و اختيار زن بر بدنش . 2- حمايت ميكنم از تو به خاطر همان ركي و راستيت . 3- يك اما براي من بوجود آمد و آن هم دراين است كه تو گفته اي : زن اختيار بدن خودش را دارد . اين درست است . هر ادمي اختيار بدن خودش را دارد اما خود كشي در هر جامعه و آئيني مضموم است چرا كه انعكاس عمل هم مهم است . دوم اينكه حاملگي ناخواسته يك عمل دو طرفه است ، من معتقدم جنين هيچ اختياري و هيچ حقوقي ندارد تا جايي كه يكي از دو طرف خواهان آن نباشد و در اينجا ست كه زن اختيار بدن خودش را دارد .
ديگر اينكه سعي نكني {به نظر من } يك جنبش فمينيستي راه بياندازي در حمايت استفاده از حق سقط جنين در ايران ، چرا كه تو در جامعه ايران در برخورد با اين امر با اخلاق اجتماعي روبرو نميشوي ، با اخلاق فقهي روبرو ميشوي و براي تو در سر خواهد داشت .
موق باشي
سردبير ديپلم

Posted by: سردبير ديپلم at April 5, 2006 11:27 PM

در بلاگ نیوز لینک داده شد .

Posted by: آشیل at April 5, 2006 09:04 PM

اگر غير انساني و حيواني پديد امده مسئول است ثمره پست فطرتي از فكر وذهن محو گردد

Posted by: سلام at April 5, 2006 07:53 PM

سلام
پیشنهاد می کنم که بحث اخلاق پزشکی دکتر بابک احمدی را در بی بی سی فارسی مطالعه کنید .
در خصوص فلسفه اخلاق و وجوه مختلف آن بحث شده و به چالش کشیده است.
امیر.

Posted by: Amir at April 5, 2006 05:00 PM

من هیچ وقت بارداری ناخواسته و به تبع استرس های وحشتناکشو تجربه نکردم!...ولی با این وجود شاید بخاطر اینکه خودم یه زنم یا اینکه با خانم هایی که تجربه اش کردن در ارتباط نزدیک بودم و به قولی از دور دستی در آتیش داشتم خیلی واقعی تر میتونم موضوعو بررسی کنم،و تئوری های اغلب فلسفی و دینی دوستان،به نسبت حقیقت ماجرا، برام خیلی رویایی و ایده الی به نظر میاد!...تویه این بحث یک گافی وجود داره که جزء اوندسته از مسائلیه که حتی دانش امروزی هم بش جواب نداده و اونهم کیفیت اومانیته وحق بشری جنین انسانه!...
بنابر این ما ایده آل ترین حالت گفتگو رو هم که داشته باشیم باز هم بخاطر این کمبود اطلاعاتی نمیتونیم به یه نظر واحدی برسیم!...
با این وجود شاید با همین داشته های فعلی هم بتونیم بجایی برسیم:
ۀ اگر بیایم و این موضوعو با این "فرض" که جنین اصلا یک انسان کامل با ماکزیمم شعورشخصیتی و"بلوغ" و حق زندگی،یعنی درست مثل پدر و مادرش،باشه بررسی کنیم به یه مثلث انسانی شامل پدر، مادر و جنین میرسیم که هر سه رأس به یک میزان حق زندگی و خوشبختی و "آینده داشتن"، دارن!...
یک تبصره هم میذاریم و میگیم این جنین از یک سکس آزاد یا به اصطلاح رابطه نامشروع بوجود اومده(!)که خیال همه راحت شه!...
مادر هم درست مثل پدر یک جوونی بوده دارای اشتیاق های جنسی و خوب یا بد ِاین قضیه برای هردو صادقه و حالا ،ازین سکس مشترک بچه ای پا به عرصه وجود گذاشته که بنا به اقتضای مجهول طبیعت در بدن دختره قرار گرفته!...
هدف دختر "و" پسر هم از سکس ،فقط سکس و لذت بوده"و نه پذیرفتن مسئولیت پدری یا مادری"!...ازینجا به بعد تاکید میکنم هردوشون اینجور میخواستن!...
بعد از بارداری ناخواسته،در بدترین حالت پسر میره سراغ کارش و دختر میمونه!...دختری که هنوز وضع تحصیلش، شغلش،و خلاصه زندگیش به هیچ بلوغی نرسیده و خصوصا در جامعه سنتی ما اصلا جای هیچ بحثی نداره که با نگه داشتن یک چنین بچه ای زندگیش نابود میشه!...
به این معنا که نقطه آغازین تموم فعالت ها و موقعیت های اجتماعیش یعنی عنوان یک دختر سالم(به لحاظ اخلاقی)رو ازدست میده!...
حالا بیایم دو رأس دیگرو بررسی کنیم!...پدر بچه معمولا مسئولیت چندانی درین مورد احساس نمیکنه"خصوصا"اگر رابطه اش با اون خانوم یک رابطه آزاد بوده باشه!...و اگر هم حساسیتی نشون داده بشه مال وقتیه که آقایون ساپورت و تامین اقتصادی اون بچه رو به عهده دارن یا به لحاظ ثبت وراثتی مشکلی براشون هست ودر کل میخوام بگم میزان آسیبی که آینده ی یک مرد از حضور جنین ناخواسته میبینه در مقابل زن یک به ده هم نیست!...
(شما فقط فرض کنید در مقابل حالتی که بچه همیشه با مادرشه،تنها نشون بچه برای پدری که میره رد کارش یک گیره دائمی باشه روپیرهنش که نشون بده اون پسر یه بچه نامشروع داره!...از مسئله شغل وتحصیلش که بگذریم ببنید چه تأثیر منفی بعد ها روی موقعیت های ازدواج اون پسر میذاره!...[گفتم که بتونید درکی از درجه فجاعت این وضعیت برای دختر پیدا کنید])
ومیرسیم به رأس سوم یعنی بچه،که حق حیات و حق آینده داشتنش برابر با مادرشه(یک فرض ایده آلی).
ما داریم میگیم این بچه باید به دنیا بیاد چون صرفنظر از نوع آینده اش که برای ما نامعلومه حق داره بیاد و تا لحظه ی مرگش سرنوشتشو بسازه!...به قولی آینده اش حق مسلمشه(!)...
باشه، این قبول!...ولی مسئله اینجاست که فکر نمکنید دارید یک آینده مجهول رو ( که تئوریک با این زمینه نامناسب بس بعیده روشن باشه!) به قیمت نابود کردن یک آینده دیگه، یعنی آینده مادرش، متولد میکنید!؟؟؟
اونوقت این انسانیه؟؟!...این قتل نیست؟؟!...مگه ماهیت قتل چیه؟!...
قتل که صرفا از بین بردن حیات جسمانی نیست!...حد اقل برای بشر یعنی نابود کردن آینده!...یعنی اینکه امید پیشرفت و رسیدن به آرزوهابرای یک انسان منتفی بشه!!!و برای دختری که در جامعه ما به خاطر یک سکس بچه دار میشه دقیقا همین اتفاق میفته!...
حالا ما موندیم بین آینده بچه وآینده مادرش کدومو انتخاب کنیم!...اینجا میتونیم یک رویکرد ایده آلی داشته باشیم و یک رویکرد مستند و برخاسته از واقعیت!...من دومی انتخاب میکنم و میگم ما در شرایطی قرار گرفیتم که "ناچار"شدیم آینده یکی ازین دونفرو بی خیال بشیم!...
حالا اولویت حیات با کدومه؟
اولی برای اینکه به سن بیست و اندی سالگی برسه کلی براش وقت و انرژی صرف شده،زندگی رو با همه لذت ها و فراز و نشیبش تجربه کرده،وآینده و انتخاب حالت های مختلف براش خیلی بیتشر معنی داره ،و به قولی به مرحله ثمر دهی خیلی نزدیک تره تایک جنینی که معلوم نیست تا مرحله حال حاضر مادرش چه سرنوشتی رو پشت سر بذاره!...
و حالت دوم حفظ بچه است ، بچه ی مادری افسرده که در ابتدای جوونی تمام رویاهاشو برباد رفته میبینه و حداقل بر طبق تجربه نمیتونه موجود خوشبخت و بالنده ای بشه و از حیاتش احساس خوبی داشته باشه!
.-.-.-...
با تشریح همه موارد من انتخاب و نتیجه گیری نهایی رو به عهده افکار سالم میذارم...
----------------
ببخشید که انقدر طولانی شد ولی به نظرم واقعا بحث و چالش زیبائی بود و یکی از این بحث هایی بود که چفت دیالوگ های وبلاگیه!...
خواستم نظرمو به طور کامل درین مورد تشریح کنم شاید برای عده ای که با منطق مجاب میشن مفید باشه!
از شما هم بخاطر باز کردن این بحث ممنونم!:)

Posted by: دختری در پیاده رو at April 5, 2006 04:41 PM

(ادامه ...)
من اعتقاد دارم هر نگاه صفر و یکی، نگاه ناقص‌ای نسبت به ماجرا است. من جنین نه ماه را معادل آن خوشه‌ی شانزده سلولی‌ای که در یکی دو روز اول به وجود می‌اید نمی‌دانم. جنین چند ماهه‌ای که تازه شروع کرده است به ایجاد اعضا نیز معادل آن‌ای که اعضای‌اش فرم کامل گرفته نیست. هم‌چنان که اگر از دیدگاه ژنتیکی نگاه کنیم اسپرم و تخمک نیز مشابهت بسیار زیادی با جنین نهایی دارند (در واقع بیش از نود و خورده‌ای درصد از اطلاعات ژنتیکی‌ی کودک آتی همان اطلاعات ژنتیکی‌ی اسپرم یا تخمک است) ولی کم‌تر کس‌ای نگران از دست رفتن آن‌ها است (گرچه اگر حفظش کنیم -مخصوصا تخمک را- می‌تواند به دیگران کمک کند).

و یک نکته‌ی دیگر ...
آیا قتل همیشه بد است؟ تعریف‌مان از قتل چیست؟ کلمه‌ی قتل گویا حساسیت‌زا است و به نظر می‌رسد بعضی از کامنت‌گذاران نسبت به آن واکنش شدید نشان داده‌اند. قتل نیز موضوع‌ای نسبی است. بگذریم!

Posted by: سولوژن at April 5, 2006 02:49 PM

چه بحث عریض و طویلی شد! عجیب هم این‌که مثل اکثر بحث‌های شبیه به این نزدیک است به خون و خون‌ریزی بیانجامد. البته می‌فهمم که این مساله سود شخصی‌ی افراد را مشخص می‌کند و در نتیجه تمایل به ایجاد تعصب وجود دارد.
سوال‌ای که برای‌ام مطرح است -و فکر می‌کنم هر کس‌ای که علم مخالفت یا موافقت را بر می‌دارد باید از خودش بپرسد- این است که "جنین" دقیقا چه چیزی است؟ آیا جنین یک ماه و جنین نه ماهه با هم فرق ندارند؟ چه می‌شود که در یک آن (بگیریم چند دقیقه) جنین نه ماهه تبدیل به طفل نوباوه می‌شود و به قول الناز خانم دارای شعور؟ یک مقدار گسترده‌تر نگاه کنیم: شعور چیست؟ آیا شعور یک طفل یک ساله با شعور کودک هشت ساله و فرد چهل ساله یک‌سان است (فرض کرده‌ام که معیار اهمیت در این‌جا شعور است. چنین فرض‌ای الزاما کامل نیست). خوش‌بختانه روان‌شناسی‌ی تکوینی (منظورم developmental است) سال‌ها است به وجود آمده و توضیح نسبی‌ای راجع به این پدیده ارایه می‌دهد.
(ادامه می‌دهم ...)

Posted by: سولوژن at April 5, 2006 02:40 PM

تا آن جایی که من می دانم در صورت به خطر افتادن جان مارد حتی در بیمارستانهای ایران هم اقدام به کورتاژ می شود .به نطر من این تفاوت است میان اینکه سقط جنین کلا آزاد باشد و اینکه در مواقع اظطراری قادر به انجام آن بود . من با کامنت طولانی خانم مریم کاملا موافق هستم!

Posted by: سانا at April 5, 2006 01:04 PM

كاشكي ميشد موسسه هايي وجود داشته باشه كه زنهايي كه نمي خوان جنينشون رو نگه دارن ،‌ برن اونجا و لا اقل جنين رو اهدا كنن كه بجاي كشته شدن ، بذارنش توي دل يه زن ديگه اي كه ميخواد فرزند داشته باشه! مثل پرورشگاه!

Posted by: ستاره خانوم at April 5, 2006 12:52 PM

نمي دونم شايد الان من چون خودم در حال گذروندن روزهاي آخر بارداري هستم در مورد اين مساله كمي احساساتي فكر مي كنم ،‌ ولي واقعا واقعا توي هفته بيستم بچه من همه چيز داشت ، به اندازه خود من آدم بود!‌ تكون ميخورد ، حركت مي كرد ، قلب داشت ، مغزش تشكيل شده بود ... بعيد مي دونم كه چنين موجود كاملي شعور نداشته باشه . تازه از هفته سي ام حتي گوشهاي بچه من صداهاي دنياي بيرون رو مي شنوه ، وقتي باهاش حرف مي زنم صداي منو تشخيص ميده ،‌ اگر براش توي اين روزها آواز بخونم ف‌بعد كه به دنيا بياد اون آواز رو به راحتي مي شناسه... خوب اين موجود واقعا آدم نيست؟!‌حق حيات نداره؟! در حد يه اسپرم شعور داره؟!‌نه . من اينطور فكر نمي كنم . قاعدتا بعد از تكميل اندامهاي جنين و تپش قلبش ، ديگه بايد در مورد اون مثل يه انسان واقعي فكر كرد و حكم داد . اگر واقعا وجودش زندگي مادر رو به خطر بندازه و مساله پزشكي اي براش به وجود بياره كه خوب ماجرا يه جور ديگه ميشه و اينجا در اون مورد نمي خوام بحث كنم . ولي از بين بردن يه جنين بعد از هفته بيستم و در مرحله اي كه جان داره و كامل شده ،‌چيزي نيست كه به راحتي هر كسي بتونه و حق داشته باشه در موردش تصميم بگيره مثلا صرفا به اين دليل كه آمادگي نداره يا دلش نمي خواد كه بچه داشته باشه . اگر اينطوره مادر بايد توي همون هفته هاي اول تصميمش رو بگيره .

Posted by: ستاره خانوم at April 5, 2006 12:50 PM

بديهيه كه هر زني كاملا حق داره براي بدن و زندگي خودش تصميم بگيره . ولي خانمهايي كه باردار شده اند ميدونن من چي ميگم . درست از هفته بيستم بارداري قلب جنين توي دل مادر شروع به تپش مي كنه . و اگر سونوگرافي كنن مي بينن كه يه انسان كامل تشكيل شده با همه اندامهاي انساني و بر خلاف اونچه كه بعضي دوستان گفته اند ديگه واقعا يه تكه گوشت و خون نيست . واقعا يك انسانه . من فكر مي كنم همونقدر كه اون زن حق حيات داره ،‌اون جنين هم داره . چطور مي تونيم خودمون رو راضي كنيم بخاطر رسيدن به حقوق خودمون ،‌ حق حيات رو از يه انسان ديگه بگيريم؟‌يه كم اينجاي قضيه پيچيده است . و كساني كه از اين طرح و اين حق زنها دفاع مي كنن ، بايد يادشون باشه كه اين موضوع رو زير پا نذارن .

Posted by: ستاره خانوم at April 5, 2006 12:37 PM

در دنياي آدمهاي خودخواه .. زن حق كمي بر بدن خودش داره ! لباس -بكارت - حفظ يا سقط جنين

Posted by: BaHaar at April 5, 2006 12:37 PM

The article that you have reffered to in the next post is just one page?!!! The logic of the violinist story does not make sense at all.First of all a woman can control her body not to get pragnant,which has been resembled by being unconsiously pluged to someone else's body.Secondly, Being pregnant is not like being pluged to an adult body out side of your own, at least in physical point of view...
I am not Judging the whole subject here, I am just saying that this reasoning is not convincing.

Posted by: Solaleh at April 5, 2006 12:20 PM

این هم شاید برات جالب باشه:
http://nerd-economist.blogspot.com/2006/04/blog-post_04.html
منظورم این قسمتشه:
توی فصل چهارم که نتیجه یکی از تحقیقات اصلی و جنجال برانگیز لویت هست با بررسی موشکافانه داده ها نشون داده میشه که علت اصلی کاهش شدید و غیر منتظره جرم و جنایت در آمریکا در دهه نود اون دلایلی که عموما تصور میشه (یعنی پلیس بهتر- سیاستهای بهتر و از این قبیل) نیست بلکه دلیل اصلی اون قانونی شدن سقط جنین در دهه هفتاد بوده به این ترتیب که سقط جنین از تولید بسیاری از بچه های ناخواسته که بعدا تبدیل به مجرم میشدند جلوگیری کرده

Posted by: بابک at April 5, 2006 11:53 AM

حدود 8_7 سال پیش در کتابِِ تجدد و تشخص، هویت فردی در دنیای مدرن، اثر آنتونی گیدنز، خونده بودم که بحث مالکیت بدن، اجاره دادنِ رحم و ... در دنیای غرب مطرح شده و هنوز هم چالش برنگیز هست، و در اونجا هم هنوز در این مورد اختلاف نظر و بحث زیادی صورت میگیره، خوشحالم که شما این مبحث رو در وبلاگتون باز کردید و باعث شدید تا با نظرات مختلف آشنا بشیم، به نظرِِ من نخواستن حقِ افراد است، کسانی که مخالف سقط جنین هستند باید به این نکته هم توجه کنند که افزودنِ یک کودکِ ناخواسته به جامعه، و عدم امادگی روحی مادر برای پذیرش این فرزند ناخواسته ممکن است فجایع دیگری را در آینده به بار اورد و آن فرزند ناخواسته در آینده از آموزش و تربیت سالمی برخوردار نباشد و همواره با خود بارِ ناخواسته بودن را حمل کند، البته هر کس مسؤول رفتار و اعمال خود است و باید مسؤولانه از قبل پیشگیری های لازم را انجام دهد.
ولی با تمام این اوصاف و قبول حق زنان در مورد سقط جنین باید به نکاتی که مطرح هست هم فکر کرد و پاسخی مناسب برایش پیدا کرد، نوزاد از چه زمانی دارای روح است؟ از چه زمانی می فهمد؟ آیا کشتنِ او قتل نفس محسوب می شود؟ این عمل تا چه اندازه اخلاقی است؟
مرزِ اخلاقی و غیر اخلاقی بودن را چه معیارهایی تعیین می کنند؟
آیا مثل سایر موارد، واقعیت خود را بر انسان تحمیل می کند؟
اثرِ تحمیل این واقعیت در شئونات مختلف زندگی انسان چه اندازه است؟
خانواده های آینده چگونه سامان می یابند؟ این قضیه تا چه حد از حضور زنان در عرصه های اقتصادی سرچشمه می گیرد و چقدر بر ان تأثیر می گذارد؟

و سؤالاتی از این قبیل که متأسفانه به علت مظلوم بودنِ علوم اجتماعی در جامعه ما، کارِ چندانی در این موارد نشده است و ما اکثراً استفاده کننده یافته های اندیشمندانِ جوامع دیگر هستیم، و به نظر می رسد دچارِ نوعی ناهمگونی شده ایم، قسمتی از جامعه ما پست مدرن، قسمتی مدرن و قسمتی کاملاً سنتی است، داشتم الان فکر می کردم که این مباحث آیا امکان طرح شدن برای اکثر زنانِ سنتیِ جامعه ما را دارد یا نه؟ آیا در صورت طرحِ آن موجب واکنش آنها در برابر مسایل اساسیِ دیگر که از سوی زنانِ فمنیست مطرح می شود، نخواهد شد؟
زنانِ روشنفکری که این قبیل مباحث را دنبال می کنند، چند درصد از جامعه ما را تشکیل می دهند؟ و چقدر قدرت نفوذ دارند؟ و تا طرح این مباحث در حوزه عمومی جامعه چقدر فاصله داریم؟ فکر کردن به این سؤالات گاه مرا مأیوس می کند....
این مباحث باید در جمع های دانشگاهی اول مطرح بشه، و به صورت پایان نامه های کارشناسی ارشد.. بعد باید حقوقِ اساسی زنان و مردان در جامعه جا بیفته و بعد این مباحث در سطح عموم مطرح بشه...

Posted by: محمد جواد طواف at April 5, 2006 10:36 AM

به نام خدا
کار بشر به جایی رسیده که از مردن آهو و گاو و گوشفند ناراحت می شوند اما کشتن یک انسان را حق طبیعی خودش می داند چه فاجعه یی بالتر از این ، که در سال گذشته در روسیه یک میلیون و پانصد هزار نوزاد متولد و یک میلیون و ششصد هزار نوزاد سقط شد این است جهان متمدن ، من باید لذت ام را ببرم ولو قتل هم در راه رسیدن به آن مرتکب شوم.
(اگر از منظر حقوقی هم نگاه کنیم زن در عمل جنسی امانت دار مرد هم محسوب می شود و حق خیانت در امانت را ندارد می تواند آن را نپذیرد اما وقتی پذیرفت نمی تواند در آن تصرف کند)
ضمنا فکر می کنم ترجمه ی عبارت نوشته شده بر لباس آن خانم این باشد:من یک قتل انجام داده ام!

Posted by: payan at April 5, 2006 10:23 AM

پرستو جان
به نظر من هم سقط حق طبعیی یک زن هست بر بدن خودش. تاکید میکنم حق زن هست چون موظف هست که از موجودی حداقل واسه ۹ ماه هم که شده پذیرای کنه.واسه من که مذهبی نیستم از دیدگاه روح و نطفه جان دار به یه لخته خون نگاه کردن سخته. ( هرچند اگه از نظرعقلی بتونن جدل بکنن وضع فرق میکنه)
اینجا سقط جنین آزاده و اونقدر حریم شخصی ( حداقل تو مسائل پزشکی) هست که حتی اگه زن نخواد شوهر یا دوست پسرش هم از این قضیه مطلع نمیشن. اگه هنوز ماه اول یا دوم باشه که به راحتی با یه قرص قضیه حل میشه.
در مورد کاندوم زنونه هم چیزی که میتونم با توجه به تجربه شخصی ام بگم اینه که راحت نیست و ریسکش بالا تره. اگه خانوما بتونن با کمک دکترشون قرص مناسب بدن خودشون رو پیدا کنن بهترین راهه.
مرسی که همیشه اینقدر خوب مینویسی.

Posted by: Leva at April 5, 2006 04:57 AM

راستی اصولن کاندوم زنانه روش خیلی مناسبی برای پیشگیری نیست به دلیل مشکلاتی که ایجاد می‌کنه از جمله گیر کردن در داخل واژن وحتی فرو رفتن در رحم. خودمانی‌تر این که خوب جفت وجور نمی‌شه. البته نوعی کاندوم زنانه توصیه می‌شه که در واقع یک کاندوم ضد تجاوزه که برای زنان در معرض تجاوز طراحی شده و فقط هم به همونا توصیه می‌شه. اطلاعات بیتتر رو جادی توی این پست داده:
http://www.jadi.net/111

Posted by: الناز at April 5, 2006 04:15 AM

سقط جنین به نظر من کار بسیار خوبی هستش ::: هیچی بدتر از این نیست که آدم یه بچه ناخواسته داشته باشه ::: چون اصلن آمادگی روحی نیست و برای همین وجود اون بچه تا ابد با تفکرات منفی خواهد بود . درست مثل ازدواج زورکی که میگن حالا برو تو خونه شوهر بعد از مدتی با هم خوب میشین ::: یه بچه هم که بیاری علاقه تون بهم بیشتر میشه . لعنت به این تفکرات پوسیده .

Posted by: ب . م at April 5, 2006 03:34 AM

واقعا مسخره ست که اگر بخوایم کسی رو(جنینی که دارای روح هستش)به اسم کنترل روی بدن بکشیم و بیایم عکس سه در چهار بگیریم و با ژست یک قهرمان از تجربیات بانمکمون برای دیگران صحبت کنیم. خوب یک رژیم توتالیتر هم به خاطر حفظ امنیت ونظم و کنترل روی جامعه به نام منافع ملت می تونه هرکسی رو که خواست سربه نیست کنه. شاید بگید این دو تا با هم فرق دارند. اما خوب که فکر کنیم می بینیم که هیچ تفاوت ویژه ای این وسط وجود نداره.

Posted by: پیروز at April 5, 2006 03:14 AM

من هیچ استدلال بعضی‌ها را نفهمیدم در این مورد که جنین موجود جان‌دار است و سقط آن فلان است و بهمان. قرار بر این باشه که اسپرم و تخمک هم موجودات جان‌دار هستند. خانم‌ها و آقایون محترم با این نظریه گهربار از این به بعد مراقب اسپرم‌ها و تخمک‌هاتون باشید که یه وقت توی دستمال کاغدی‌هاتون دورش‌ون نریزید ! راستی وقتی از دستشویی هم بیرون اومدین دست‌هاتون نشورین چون میکروب‌های بی‌چاره گناه دارن از بین برن، هر چی نباشه موجود جان‌دارند دیگه! مراقب باکتری‌های سطح آب هم باشید چون با خوردن آب اونا رو از بین می‌برید! باکتری‌ها هم جان‌دارند. حالا اینا که خوبه یه آقایی نوشته کودک نباید سقط بشه. یکی لطف کنه اگه این آقا رو می‌شناسه فرق بین کودک و جنین رو براش توضیح بده یا بیشتر لطف کنه ببرتش یه آزمایشگاهی، جایی یا پیش یک دکتر متخصص که بهش بگه نوزاد با جنین فرق داره.
جنین جزئی از بدن زنی‌ست که اونو با خودش حمل می‌کنه (نه مادر)است که هر وقت بخواد می‌تونه بکنه بندازه دور. حالا اگه آقایی ناراحته بیاد وسط و خودش جنین رو به مرحله‌ی نوزادی برسونه! اما شما را قسم به هر چیزی که می‌پرستید و قبول دارید تحت تاثیر تلقینات بی پایه و اساسی مثل قتل نفس از این‌جور مهملات نظر ندین که سقط جنین بد و اخه و فلان. این مزخرفات که نمی‌دونم تا چند ماهگی سقط قتل نفس نیست و از فلان ماهگی روح در جنین دمیده می‌شه یک چیزهای من درآوردی این مذهبی‌هاست. اون جنین تا وقتی به دنیا نیومده فاقده شعوره، پس اگر جنینتان را نخواستید سقطش کنید خیال‌تونم راحت که دنیا رو از داشتن انیشتینی، مادام کوری‌ای چیزی محروم نکردید. چون اونا یه بار به دنیا اومدن!

Posted by: الناز at April 5, 2006 02:50 AM

این هم شاید به مطلب این پست مربوط باشد:
http://golkhooneh.blogspot.com/2005/09/blog-post_28.html

Posted by: Anar at April 5, 2006 02:14 AM

1. سقط جنین تصمیم آسانی برای یک زن نیست. دوستان مخالف مطمئن باشند که زنی که سقط جنین میکند یا در باره آن فکر میکند بیش از هر کس دیگری به این واقعیت آگاه است که حیاتی را به پایان میرساند. من فکر نمیکنم هیچ زنی از سر تفریح سقط جنین کند.

2. بر خلاف تصور دوستانی که میگویند "قبلا فکرش را میکرد!" حامله شدن خیلی هم اتفاق سختی نیست. کافیست کاندومی پاره شود، قرصی فراموش شود،..وسیله ای درست کار نکند. آسان ترین کار اینست چماق را برداریم و بر سر زن بکوبیم که میخواست مراقب باشد در صورتیکه حتی ممکن است گناه زن هم نباشد.

3. واقعیت اینست که در به وجود آمدن آن بچه زن و مرد هردو یک اندازه نقش داشته اند اما سقط جنین در نهایت تصمیمیست که زن باید بگیرد. این واقعیت هم خوب است و هم بد. خیلی راحت زن میتواند بچه ناخواسته ای را به مرد تحمیل کند. هنوز جایی قانونی ننوشته اند که از به دنیا آمدن بچه هایی که پدرشان نمیخواهدشان جلوگیری کند اما حد اقل میتوانیم مطمئن باشیم که انسانی که مادرش به هر دلیل اقتصادی، عاطفی، عرفی...توانایی بزرگ کردنش را نمیبیند و نمیخواهدش به دنیا نیاید.

4. اگر مادر واقعا کودکش را نخواهد و قانونا اجازه سقط نداشته باشد یا غیر قانونی این کار را خواهد کرد که خطرش معلوم است یا بچه ناخواسته را نگاه خواهد داشت که در این صورت دو زندگی عملا نابود شده.

5. دوستانی که با سقط جنین مخالفت میکنند باید توجه کنند که سیاست های کلان بر اساس آنچه به نفع کل جامعه است نوشته میشود نه بر اساس اینکه آیا من یا شما خوشمان می آید یا نه. به نفع جامعه است که کودکان در خانواده هایی پرورش پیدا کنند که توانایی مالی و عاطفی داشتن آنها را داشته باشند. کودکان نا خواسته در اکثر شرایط اگر هم به دنیا بیایند در شرایط نامناسب خواهند بود و عملا باری بر دوش جامعه هستند. علاوه بر این سیاست قانونی کردن سقط جنین بخشی از یک سیاست بزرگتر است که شامل فرهنگ سازی در میان جوانان برای پیشگیری، تبلیغ سکس نداشتن در میان نوجوانان، فراهم کردن ساده و ارزان وسایل پیشگیری و جریان شفاف و به روز اطلاعات است. این سیاست به طور کلی سعی خواهد کرد تا والدین با مسئولیت و برنامه ریزی بچه دار شوند و در عین حال واقع بین است که به دلایل متفاوت بچه های ناخواسته وجود دارند و حق والدین است که تصمیم بگیرند آیا آمادگی دارند یا نه.

6. حق سقط جنین فقط ایجاد یک حق است برای کانالیزه کردن یک واقعیت اجتناب نا پذیر در مسیر صحیح. این که افراد در نهایت از این حق استفاده کنند یا نه تصمیم شخصیست. حتی اگر از لحاظ دینی یا اخلاقی یا...مشکل داشته باشند خیلی راحت میتوانند تصمیم بگیرندتا بچه را نگاه دارند.این دولت نیست که باید به جای افراد تصمیم بگیرد.

Posted by: Anar at April 5, 2006 02:10 AM

مطلب کاندوم زنانه اطلاعات جالبی داشت ... کاش فرهنگ استفاده اش هم توی این خراب شده وجود داشت

Posted by: همشهری کاوه at April 5, 2006 01:02 AM

ببخشید که پرستو جان اینجا می نویسم.کسانی که درباره کاندوم زنانه پرسیده بودند نشانی نگذاشته بودند که مستقیما برای خودشان بنویسم. اگر لازم دیدی این پست را پاک کن.من در یک کلاس آموزشی درباره این کاندوم هااطلاعات گرفتم.در مجموع خیلی روش موثری نیست و بیشتر در کشورهای آفریقایی که مردان حاضر به استفاده از پوشش نیستند برای حفاظت زنان پیشنهاد شده ولی چندتا اشکال دارد. اولا خیلی سریع تر از نوع مردانه پاره می شود و یا از کناره ها سر ریزمی کند. دوم اینکه به دلیل صدای خش خش که ایجاد می کند خوشایند نیست.

Posted by: maryam at April 4, 2006 10:01 PM

مرحوم مولوی علیه الرحمه شاعر معروف پارسی گوی درباره نحوه پیشگیری از بارداری چنین می فرماید : ...
وقت حال و وقت انزال و خوشی
خویشتن باید که از وی در کشی

ماجرا ازین قرار بوده که فردی دخترشو می ده از سر ناچاری به یک نالایق و به دختر سفارش می کنه بالام جان بپا از این بابا بچه دار نشی . دختره م می گه باشه بابا . می زنه شیش ماه دیگه باباهه نیگا می کنه می بینه خانوم بارداره . می گه بابایی مگه نگفتم بچه دار نشو . دختره می گه آخه بابایی چطوری . باباهه می گه کلاپیسه که رفت چشاش خودتو ازش جدا کن . دختره می گه بابا اونموقعی رو که شما صحبتش رو می کنی که بنده باید حواسم به کلاپیسه چشمای شوهر باشه : کور گشتست دو چشم کور من . یعنی خودمم تو کلاپیسه تشریف دارم . کور هستم و عقلم کار نمی کنه . اگه شما عادت به مولوی داشته باشید به راحتی متوجه منظور حکمی آنحضرت می شوید . عنایت دارید که مولوی داره اشاره می کنه به خنگی و کوری آدمها وقتی که دارن خطایی ازشون سر می زنه ( غفلت ) و اونهارو با ضعف اصلی خودشون آشنا می کنه . یعنی خنگی و کوری و حواس پرتی . حالا تاوان این خنگی و کوری و غفلت رو یک موجود زنده بده ؟ البته مرسی که روی پیشگیری هم کار می کنید اما کلمه ناخواسته معنی نداره واین یک بی منطقی تمام عیاره که بگیم سقط جنین ربطی به پیشگیری نداره . چطور نداره خوب پیشگیری نکرده که آبستن شده حالا می خاد بچه رو بندازه . اگه پیشگیری کرده بود که آبستن نمی شد . آدمی که می گه بر بدنم تسلط دارم باید بر تمام وجودش تسلط داشته باشه . وجود شامل قالب و محتوای بشره. آیا این بشر نباید بر محتوای خودش که بخشی از وجودش محسوب می شه تسلط داشته باشه ؟ به گمانم زن قوی زنی نیست که بی تردید ساعت پنج صبح بلند می شه بره خونه شهین خانم با میل بافتنی یا پیش دکتر ایگرگ زادگان که بچه شو بندازه . زنی قدرتمند و مسلطه که بر رفتار و خویشتار خودش تسلط داشته باشه .ماده کار تسلط هم آگاهی و هوشیاریه . زنان باید آگاه و هوشیار و خودشناخته باشن تا خودساخته بشن . من پیشنهاد می کنم شما که ماشالا بالاخره چهارتا بازدید کننده ( خواننده ) دارید به فکر تقویت ذهنی و جسمی خانومها باشید . ذهنی که قوی نباشه جسم رو هم به انحا مختلف به سمت خراب شدن می بره . زنان باید از نظر ذهنی هم قوی بشن و به رفتار خودشون تسلط داشته باشن . تسلط فقط این نیست بعد از گند زدن با زورگویی و لجبازی وایسن بگن الا و بلا سقط جنین باید قانونی بشه.من قانون و ماده تبصره هم بلد نیستم که بگم الان حدود قانونی سقط جنین تو کشور خودمون چیه . اما هر چیزی از جمله همین سقط جنین مثل همه چیز باید یه حدودی داشته باشه وگرنه امروز این قانون وضع بشه لابد سه ماه دیگه ترافیک سقط جنین می خواد راه بیفته . دیگه اونوقت با یه بکش بکش و کشت و کشتاربی رویه روبروییم. فکرشو بکن همین الان سالانه چهل و هفت میلیون آدمی زاد کوچولو می میرد اما آمار مرگ مادرانی که بر اثر سقط غیر قانونی می میرند حدود هفتادو پنج هزارتاس ( بر اساس همون هفت دقیقه یکی ) ببین چهلو هفت میلیون کجا هفتاد و پنج هزارتا کجا . حالا اگه بی حساب و نامحدود قانونی بشه مطمئنا آمار چهل و هفت میلیون می شه حداقل نود میلیون( فقط دو برابر ) .یعنی سالانه با یک قتل عام نود میلیونی طرف می شیم. علت افزایش و رشد آمارش هم بدیهیه . بونویل فیلمساز تو کتاب خاطراتش یه حرف تعریف کرده بود که جالبه شنیدن و دونستنش. گفته بود یه شب تو اسپانیا تو اخبار گفتن از فردا عشق و رابطه آزاد مجاز اعلام می شود . تو کتابش نوشته بود ما فردا صبح از خواب که بلند شدیم زدیم تو خیابون دیدیم همه ملت دارن به هم پیشنهاد عشق آزاد می دن !منکه بدون هجو و شوخی فکر می کنم اتفاقای گروتسک و سیاهی توی دنیا می افته اگه سقط جنین به صورت نامحدود و صرفا بر اساس این عقیده که زن بر بدن خودش تسلط دارد آزاد بشه. یا شاید ممکنه به جایی برسیم که آدمخورها به فکر بیفتن به خاطر ارضا تنوع طلبی شون در خورد و خوراک سفارش بره تو دلی آدمیزاد برای لای باقالی پلوشون به خانم های بی بضاعت و کم درآمد بدن !
... سواد . عزیزم سواد . راه حل بالا رفتن سواده . سواد . سواد وسواد و سواد و سواد و سواد و سواد و سواد و آگاهی و........................توکل به خدای مهربان.
دم همه اون زنایی گرم که می رن زحمت می کشن دکتر می شن و می رن مناطق محروم به زنای بی سواد روشهای پیشگیری و سواد یاد می دن . دم اون مردایی گرم که می رن سطح فرهنگ مردم مناطق محروم رو بالا ببرن که با زناشون بد تا نکنن . اونا زن حسابی ان و اونا مرد حسابی ان و دم شما گرم که ما امروز اومدیم وبلاگ شما و یه چیز جدید درباره پیشگیری ازتون یادگرفتیم .

Posted by: داداش at April 4, 2006 09:31 PM

ممنون خواستم حتما اونو بخونيد(شرمنده!) راستي منهم ربط "ممنون" با سوالي كه پرسيدم نفهميدم !

URL 2: http://satha.blogfa.com

پرستو:
ممنون برای نظری بود که لطف کردين و گذاشتين.

Posted by: b.ashna at April 4, 2006 07:58 PM

بابا چه متخصص هایی اینجا پیدا می شه. چقدر فسفر سوزوندن.

Posted by: داوود پنهانی at April 4, 2006 07:27 PM

راستش از میزان مخالفت‌هایی که در کامنت‌ها با این پیشنهاد ساده شده، شگفت‌زده شده‌‌ام. من اصلا به مبانی اخلاقی و فلسفی سقط جنین کاری ندارم. زن ممکن است مالک تن خودش باشد، یا نباشد، یا جنین موجود جاندار به حساب بیاید یا نیاید. اما داستان اصلا این نیست. داستان این است که در جامعه‌ی ما حال به هر دلیلی شرایطی وجود دارد که زنان این کار را انجام می‌دهند، و به صورت غیرقانونی و ناگزیر غیربهداشتی هم انجام می‌دهند. مطلب دودوتا چهارتاست. مادرهایی هستند که تحت معذوریت‌هایی این کار را انجام می‌دهند. حالا بهتر است جنین و مادرش با هم بمیرند، یا لااقل می‌توانیم کمک کنیم یکیشان زنده بماند (یا سالم بماند)؟ حالا اگر از مجرای رسمی نمی‌توان کمکی کرد و مثل خیلی زمینه‌های دیگر در این زمینه هم خلا قانونی وجود دارد، اطلاع‌رسانی که دیگر گناه نیست.

Posted by: زر at April 4, 2006 05:29 PM

ترجمه‌اش بسیار کار معقولی است. هر کس یک بار زن یا توی پرانتز دختری را دیده باشد که در این موقعیت سخت و بی‌یاور قرار گرفته، خیلی خوب می‌فهمد که بحث اصلا فلسفی نیست و قضیه برای آن زن/دختر بحث مرگ و زندگی است. در این موارد طبعا از آقایان هم که کاری بر نمی‌آید غیر از این‌که دلداری‌های توخالی بدهند و پول بریزند به پای قابله یا آقای دکتری که به مبلغی گزاف و معلوم نیست از چه راهی می‌خواهد سقط را انجام دهد. من با هر جور اطلاع‌رسانی در این زمینه موافقم، بخصوص که یک بار که خانم یکی از دوستان این کار را به صورت غیر قانونی انجام داد و بیمار شد، من مدت زیادی برای مطالعه‌ی سایت‌های پزشکی وقت گذاشتم و متوجه شدم علی‌رغم اطلاعات جامعی که در این زمینه در سایت‌های انگلیسی زبان وجود دارد، هیچ مطلبی به زبان فارسی یافت نمی‌شود.

Posted by: زر at April 4, 2006 05:11 PM

میون این همه بحث درباره حق مادر نشدن دلم می خواد درباره حق مادر شدن هم کسی حرف بزنه...دوستی دارم 34 ساله که یه ازدواج ناموفق داشته .بعد از اون دیگه مردی رو پیدا نکرده که بخواد باهاش ازدواج کنه ..اون عاشق بچه است و دلش می خواد مادر بشه شرایط مالی اش رو هم داره.آدم از خودگذشته ای هم نیست که بتونه بچه ای روبه فرزندی قبول کنه... جامعه ما هیچ حقی برای مادر شدن اون قائل نیست.

Posted by: نیلوفر at April 4, 2006 05:10 PM

سلام . به نظر من هم سقط جنین در واقع کشتن یک انسان بیگناه و بی دفاعه . اگر یک سری قوانینی وجود داشته باشه برای این کار بهتره یعنی مثلا کمیته های پزشکی که با بررسی موارد در زمینه های مختلف رای بدهند که آیا زنی می تواند این کار را انجام دهد یا نه . البته بدون در نظر گرفتن مذهب و فقط از نظر جسمی و روانی .

Posted by: سانا at April 4, 2006 04:42 PM

شايد بشه مسئله رو از يه بعد ديگه بررسي كرد. آيا بنظر هر كسي اين حق رو داره كه خودكشي كنه يا نه؟

Posted by: آبنوس at April 4, 2006 03:48 PM

جسارتا....من مخالف سقط جنین هستم. یعنی لااقل وقتی جینی اونقدر رشد کرده که دیگه موجود جانداره، از بین بردنش جنایته. خب اگر داشتنش باعث مرگ یا مریضی شدیدمادر بشه اون یه بحث دیگه است. چند سال پیش یه فیلم سه اپیزودی دیدم راجع به مساله سقط جنین طی سالهای مختلف در آمریکا. توی اپیزود اول دمی مور و توی سومی شر بازی کرده بوذ. اسم فیلم یادم نیست!!

پرستو:
If These Walls Could Talk
http://imdb.com/title/tt0116607

Posted by: holmes at April 4, 2006 03:06 PM

این درست که حق قانونی زن است ولی ایا واقعا درست است که افریده ی خدا رو از بین ببریم ..به عنوان یک انسان می دونی چه حقی به گردنمونه ..قبل از اونکه بار دار بشه باید فکر این جاش رو میکرده.قبل از اینکه در اون حالت شهوت به دوس پسرش بگه بزن تو و راحت باش باید فکر این رو میکرده ..قبل از اینکه توسط دوس پسرش خر بشه باید فکر این کار رو میکرده...ایا لذت بیشتر بدون کاندوم به این می ارزه که آدم جون یک انسان رو ازش بگیره ...به نظر من با قتل هیچ فرقی نمی کنه .به منم سر بزن

Posted by: saeid at April 4, 2006 02:48 PM

زن وظیفه‌ای ندارد بچه را درونش پرورش بدهد. اگر خواست می‌دهد اگر نخواست نمی‌دهد. کسی دست خودش را ببرد مجازات می‌شود؟ فرق جنین و نوزاد هم در همین است. جنین بخشی فیزیکی از بدن زن است. حالا لابد از فردا زنان به خاطر سوتغذیه و سیگار کشیدن هنگام حاملگی هم زندانی می‌شوند! روح و این باورهای دینی را وارد مسئله نکنید. استدلال محمد هم جالب است، خوب اگر تخمک زن را هم در بیاوریم و در آزمایشگاه لقاح مصنوعی بدهیم ممکن است سلول گسترش پیدا کند و تبدیل به جنین شود. می‌فرمایید استمنا در مردان و قرص ضدحاملگی در زنان را هم ممنوع کنیم؟ لابد باید سر ماه هم خانم‌ها یک عدد تخمک و مردان یک بطری منی تحویل دهند! امان از دست مردم! در ضمن شما مشکل شخصی-اخلاقی با سقط جنین دارید، چرا آن را به باقی تحمیل می‌کنید؟ خودتان حامله شدید نگهش دارید. مشکل این‌جاست جماعت مخالف هم تقریبا از بیخ مرد هستند!

Posted by: آرش at April 4, 2006 01:28 PM

یک موضوعی که فکر من رو به خودش مشغول کرده اینه که من هیچ آماری از اینکه میانگین سن باداری ( یعنی هفته حاملگی ) که در ایران افراد اقدام به سقط میکنند چقدره؟ 5 هفتگی ؟ 10 هفتگی؟ سه ماهه دوم؟ بعید میدونم آماری حتی به صورت کج و معوج هم در این زمینه موجود باشه. چیزی که من فکر میکنم اینه که خانم اولین دوره عقب افتادگی قاعدگیش رو میگذاره به حساب استرس و یا هر دلیل عوامانه دیگه. وقتی دومی عقب افتاد اونوقت میگرده دنبال پدر بچه. برو و بیا و ببر و از این اصرار و از اون انکار و تو پدر بچه هستی و من نیستم و یه حداقل چند هفته ای هم به همین منوال میگذره تا بالاخره خانم از فهماندن این مطلب به آقا عاجز میشه و میفته دنبال چاره آنهم در بدترین شرایط روحی روانی. من فکر میکنم به این ترتیب باید زمان خیلی از سقطها از نه هفتگی بالاتر باشه و بهمین خاطره که خطرهای زیاد جسمانی زن رو تهدید میکنه.

پرستو:
آرمين جان حدس من هم همينه اما خب همون طور که خودت هم گفتی حتی آمار کج و معوجی هم وجود نداره تا چه برسه به این حرف ها.

Posted by: Armin at April 4, 2006 01:23 PM

من با اينكه از فكر كردن دربارة هر موضوع بيخودي هميشه استقبال مي‌كنم و هميشه به حق سقط جنين هم فكر كرده بودم، اما وقتي ناخواسته حامله شدم، ديگر به هيچ چيز جز سقط، آن هم هرچه فوريتر فكر نمي‌كردم. براي همين هم بي هيچ شكي و با وجود تهديدهاي ترسناكي كه اون خانومه درباره فشار خون و شوك ها و تشنجهاي منجر به مرگ برام گفت تنها با عرقي سرد همچنان بر سقط جنين تأكيد كردم و سقط انجام شد. البته به سختي و درد. آن موقع لحظه‌اي به روح و انسان ديگر و قتل و اين حرفها فكر نمي‌كردم. فقط مطمئن بودم كه نمي‌خواهم مادر شوم.

Posted by: ساراs at April 4, 2006 11:23 AM

سلام پرستو جان،

در مورد این کاندوم زنانه که نوشتی برام خیلی جالب بود. تو خودت تا حالا استفاده کردی؟ من فکر کنم مشکل داشته باشه، چون موقع عقب و جلو کردن ممکنه در بیاد. اگه بیشتر اطلاعات بدی ممنون میشم.

پرستو:
من چیز زیادی نمی دونم. از نویسنده مطلب بپرس.

Posted by: نیکی at April 4, 2006 10:32 AM

سقط جنين تا قبل از شكل گيري در ايران هم چنان مشكل نيست اما بعد از شكل گيري حتي در بسياري از كشورها برابر با قتل نفس است

Posted by: امير حسين at April 4, 2006 07:29 AM

این مطلب بسیار عالی بود. زمانی میگفتند رابطه دختر و پسر ؟ محال است ! غیرشرعی است! حکم شرعی دارد. رابطه ها برقرار شد. بعد گفتند رابطه جنسی؟ نامشروع است! شلاق و فلان دارد! بازهم برقرار شد و ایدز از در و دیوار بالا رفت! تا کم کمک ایدز را مطرح کردند و برنامه ساختند و البته خون و فرآورده های خونی و سرنگ را مهمترین عامل دانستند! چرا که اعتیاد غیرشرعی نبود و رابطه جنسی غیرشرعی بود و حالا بحث سقط و نباید و نشاید و اخلاقی نیست و شرعی نیست... صحبت از رابطه جنسی بایدها ونشایدهایش آنان را که پایبند اخلاقیات بودند به رابطه سوق نداد آنان را که در رابطه بودند اندکی آگاه کرد. میزوپرستول و امثالهم درباب فلان کسی در فلان نقطه تهران که عیاش است و غیره و غیره نیست! او میداند کجا برود و پزشک متخصصش را هم خوب میشناسد. بحث بر سر کسی است که در فلان نقطه این شهر و کشور گول خورد و یا حتی گول هم نخورد خوشش آمد و رابطه برقرار کرد و باردار شد...بزنیمش؟ بکشیمش؟ سنگسارش کنیم؟ از شهر طردش کنیم؟ آفتابه به گردنش بیندازیم و دور شهر بگردانیمش؟ انصاف هم خوب چیزی است! آنکس که باردار شده که مریم باکره نبوده است اگر جرمی اتفاق افتاده است کس دیگری هم مجرم است. یک طرف توهین شود و تحقیر شود و خوف از حرمت و حیثیت داشته باشد و تن به هر عمل بسیار خطرناک سقطهای غیرعلمی و بهداشتی بدهد و طرف دیگر سینه ستبر در شهر بگردد؟ میزوپرستول دعوت به رابطه جنسی باردار شدن و سقط آن نیست! درمان است دارو است درمان و دارو برای بیمار است . بیماری که مستاصل درمان میطلبد مسکن میطلبد چاره میجوید. چه کنیمش؟ برانیمش؟ من دکتر دستم میلرزد بگویم برو به امان خدا! شما را نمیدانم

Posted by: Armin at April 4, 2006 02:32 AM

ما می تونیم بشینیم و ساعتها بحث کنیم درباره اخلاق و مذهب مدتها مجادله کنیم که چه چیزی درسته و کی حق داره...ولی به قول یکی از کامنت گذارها واقعیت به انتظار بحث های فلسفی ما نمیشینه. ما داریم درباره مساله ای حرف می زنیم که اتفاق افتاده. صد البته که باید سعی کنیم بارداری ناخواسته پیش نیاد اما قانون باید جامع باشه و همه موارد رو در بر بگیره. اگه یه کم سعی کنیم با این قضیه عینی تر روبرو بشیم، میبینیم که باید انتخاب کنیم بین دو حق. حق اون زن که مادر نباشه، که هزار و یک بدبختی بچه داری و وضع حمل و...رو به جون نخره یا حق اون بچه که باشه، که به دنیا بیاد. فکر می کنم اون بچه اگه قرار بود انتخاب هم کنه بی خیال دنیایی می شد که حتی کسی که سبب دنیا اومدنش شده، اون رو نمی خواد. باید باور کنیم که انتخاب های تلخ، بعضی وقت ها خیلی بهتر و شجاعانه تر از انتخاب نکردن اند.

Posted by: rooz... at April 4, 2006 12:04 AM

سلام
در اینکه این موضوع باید آموزش داده شود شکی نیست ولی اینکه چون زن بر بدنش تسلط دارد حق دارد که حق حیات را از یک موجود زنده دیگر سلب کند را اصلا قبول ندارم. آزادی تا جایی محترم است که آزادی دیگران را سلب نکند باید قبول کنیم که جنین از یک زمانی به بعد روح دارد و یک انسان است و حق حیات دارد و هیچ کس حتی مادرش حق ندارد این حق را از او بگیرد...

Posted by: صادق at April 4, 2006 12:02 AM

بحث فلسفی و حقوقی درباره جواز سقط‌جنین هنوز ادامه دارد و البته این بحث تنها در میان دین‌داران و دیگران نیست؛ بلکه میان سکیولارها هم بحث در این باره قوی است. چه‌طور این‌طور با قطعیت و به قوت می‌نویسی زن بر بدنش حق دارد؟! مگر بدن آن جنین جزو بدن زن به حساب می‌آید؟!

پرستو:
بحث ها را دنبال نکرده ام اما پی گیر می شوم. ممنون از تذکرتون.
همچنان فکر می کنم زن بر بدنش (و جنینی که هنوز انسان کامل نیست) حق دارد.

Posted by: هادی‌نیلی at April 4, 2006 12:01 AM

یک نکته‌ای به ذهن من می‌رسد که شاید به درد دوستانی که مخالف سقط جنین هستند بخورد.

اصلا مهم نیست از چه منظری با سقط جنین مخالفیم. به خاطر مذهب و یا هر چیز دیگر. مسئله این است که بعضی وقت‌ها باید به خاطر واقعیت‌ها دست از اصول‌مان برداریم. واقعیت بر حقیقت مقدم است. واقعیت این است که در همین کشور خودمان تعداد زیادی از زنانی که غیر قانونی سقط می‌کنند دچار مشکل می‌شوند. آمار دقیقش را فراموش کرده‌ام ولی تعدادشان خیلی زیاد است. طوریکه ممکن است بهداشت جامعه را تهدید کند. در برخورد با این واقعیت راهی جز این نداریم که از اصولمان بگذریم. با اصول‌گرایی نمی‌توان با واقعیت‌های دنیای اطراف برخورد کرد.

Posted by: Youness at April 3, 2006 10:12 PM

زن حق دارد بر بدنش تسلط داشته باشد
آری حق دارد.
ولی جسمی که در بدن زن است نیز می تواند زنی باشد که او نیز حق تسلط بر خودش را دارد.

Posted by: imy at April 3, 2006 09:49 PM

دوست عزیز ولی تا قبل از اینکه ما ایرانیها به آنجا برسیم احتیاچ به یک سایتی و یا اطلاعیه بیرونی داریم که دختران ما اعلام کنند که ما باکره نیستیم. وای که این در جامعه ما یعنی تابو شکنی و انقاب فرهنگی.

Posted by: موناهیتا at April 3, 2006 09:19 PM

فک کنم خدا روح زن و مرد رو برابر آفریده نه جسمشون رو / اینکه بگیم تسلط بر بدن ، باید متوجه باشیم که از چه لحاظ می گیم : منظور مدل مو یا ابرو یا دماغه ؟ ... یا اینکه بگیم من دستمو قطع می کنم و خودمو می کشم چون ماله منه و حق دارم / آیا من این بدن رو آفریدم ؟ ( اوه چه حرفای چیپی دارم می زنم ! تو محفل روشنفکرا حرف خدا پیغمبر می زنی ؟ ) بعدم اینکه بچه بدن زن نیست / بدنی در بدنیست / اگر قرار بود زن ها این حق رو داشتن که این کارو انجام بدن حق مردها ضایع می شد / مردها بدنی در بدنشون ندارن که به ش تسلط داشته باشن ... / خیلی پیچیده س و خدا یه آیه می ده و ما هزاران سال هم فکر می کنیم و به جواب همه پسند درست درمون نمی رسیم ...
چه بهتر که خانوما موقع در اختیار گذاشتن و ا ژ ن به مردها انتخاب درستی داشته باشن و حداقل بعد از ازدواج اینکارو کنن که پشیمون نشن و هزارتا کاره دیگه که از پشیمونی بهتر باشه و ...

Posted by: محمد جعفرپور رودگلی at April 3, 2006 09:05 PM

«این که زنی توانایی نگهداری کودک در بدنش را نداشته باشد» که مشکلی نیست. قانون هم اجازه می دهد. حتی همین قانون مزخرف و عقب افتاده خودمان. بحث من درباره وقتی بود که زن در خطر نیست و فقط برای استفاده از حق تسلط بر بدنش زندگی موجود دیگری را میگیرد.بحث من درباره شرایط اضطراری نبود. گرچه حتی در آن مورد هم بحث اخلاقی هست.
اما سوال من برای وقتی است که فرضا زنی حوصله بچه داری ندارد و او را از بین میبرد. آیا این حق تسلط او بر بدنش است؟ دیگر مزاحمت نمی شوم. هر جور دوست دارید زندگی کنید. موفق باشید.

پرستو:
چرا ناراحت می شويد؟
منظورم از این که توانایی نگهداری کودک در بدنش را ندارد فقط بیماری یا مشکل جسمی نیست. خیلی وقت ها زن توانایی بزرگ کردن کودک را ندارد یا به لحاظ روحی نمی تواند بارداری را تحمل کند. باید چه کند؟ قانون هم اجازه سقط را نمی دهد. او باید کودکی را به دنیا بیاورد که نتواند تربیتش کند؟ یا کودک را سالم به دنیا آورد و خودش روانی شود؟

Posted by: محمد at April 3, 2006 08:09 PM

اشکال منطقت اول آنجاست که معلوم نیست تسلط بر بدن یعنی چه؟ حداقل اینکه سقط جنین از جمله مواردی است که اختلاف نظر زیادی راجع به آن هست و برای اینکه به ذهنت نزدیک بشه یک مثال هم برایت زده بودم. اینکه نوشته ای سقط جنین از نظر تو جنایت نیست کمکی نمیکند. چون با این روش هرکسی نظری دارد و توافق و تفاهم مشکل است. بنیاد مشترک در اینباره چیست؟ نمی دانم. اینهم که خودت را مخاطب قرار دادم برای این بود که شاید بتوانم به یک همفکری با تو برسم و جز این راهی نیست. فقط می شود با یکدیگر صحبت کرد و منطق عامی وجود ندارد.
اما اینکه گفته ای مرد چطور میتواند به عنوان تسلط بر بدن خودش دست به جنایت بزند دقیقا همان جنایتهایی است که تا کنون کرده. مثل اجبار حجاب برای زنان در بین مسلمانها. آنها معتقدند این کار را برای تسلط بر بدن خود انجام می دهند. ممکن است بگویی اینکه باز تسلط بر بدن زن است. بله! این در منطق تو تسلط بر بدن زن است و در منطق او تسلط بر بدن خودش! دقیقا همانطور که از نظر من سقط جنین تسلط زن بر بدن خودش نیست بلکه تسلط بر بدن کودکش است. ولی تو فکر میکنی این تسلط بر بدن خودش است و کودک را نادیده میگیری. مردان مسلمان هم تسلط بر بدن خودشان را می بینند و حق زنان را نادیده میگیرند. گفتم که منطق مشترکی وجود ندارد مگر اینکه قرار داد کنیم. و البته مشکل اخلاق باقی خواهد ماند. معلوم نیست چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی غیر اخلاقی.

پرستو:
قبول دارم که بحث اخلاقی و حتی مذهبی خيلی زياد و متفاوتی وجود دارد که من هم سواد درستی ندارم اما باز هم منطق شما رو نمی فهمم. این که زنی توانایی نگهداری کودک در بدنش را نداشته باشد، با مجبور کردن زنان به حفظ حجاب چندان ربطی ندارد يا اين که من نمی فهمم...

Posted by: محمد at April 3, 2006 07:53 PM

مي دونم اين چيزها كه مي گذراند مثلا گنجی باید آزاد شود يا سانسور زنان پیگیری می کنیم چه فایده ای داره تا حالا که هیکدوم فایده ای نداشته یعنی اونها که می دونستند که می دونستند اونهاییم که میتونستند کاری بکنند اگر می خواستند کاری بکنند می کردند این چیزها که یکدفعه مثل قارچ سبز میشه پیام خاصی به قشری که خود اون پیام می دونند می رسونه شاید بقول یکی از دوستان این باعث میشه تا مثلا ما گنجی فراموش نکنیم نمی دونم این فایده به این که با گذاشتن یک کد HTML ساده فکر می کنیم دینمون نسبت به اون قضیه پرداختیم دیگه کاری نمی کنیم می چربه یا نه شاید اگه اون کد HTML نزاریم کار دیگه ای هم نمی کنیم به حساب اینکه کاره دیگه از دستون بر نمی آید!چند بلاگر که سانسور زنان پیگیری می کنیم زدند در ۸ مارس شرکت داشتند؟

URL 2: http://satha.blogfa.com

پرستو:
ممنون ولی ربطش رو به مطلبی که زيرش کامنت گذاشتين نفهميدم!

Posted by: b.ashna at April 3, 2006 07:47 PM

سلام دختر خوب
«زن حق دارد بر بدنش تسلط داشته باشد » جمله قشنگی نوشته ای و البته تبعات آن کمی پیچیده است. بچه ای که در دل زن جای میگیرد جزء بدن اوست یا زندگی مستقلی دارد؟ فرض کن این کودک بجای اینکه سقط شود به آزمایشگاهی منتقل شود و در لوله آزمایش رشد کند و بزرگ شود و انسانی شود کامل.در این صورت آیا باز هم زن حق دارد او را جزء بدنش بداند و بقتل برساند؟
من قبول دارم که بارداری ناخواسته برای زنان مشکل است و آنها حق دارند که بر بدن خود مسلط باشند. اما حق ندارند دیگری را بقتل برسانند. پس اگر امکان آن هست که بروند در یک آزمایشگاه و بچه را بجایی منتقل کنند که زنده بماند این کار بهتر نیست و اگر امکان آن نبود آیا توجیهی برای قتل آن کودک خواهد بود؟
من پاسخ این سوال را نمی دانم و اصلا قصد مخالفت بیهوده و دعوای مزخرف وبلاگی که مرسوم شده است را ندارم. فقط خواستم خودت بیشتر تامل کنی. فکر میکنم ماجرا کمی پیچیده تر از این چیزهاست.
اگر این منطق را گسترش دهی مرد هم به عنوان تسلط بر بدن خودش ممکن است مرتکب جنایتهایی شود و آن را توجیه کند.
موفق باشی دختر خوب

پرستو:
ممنون. سقط جنين قتل و جنايت نيست به زعم من.
راستی مرد به عنوان تسلط بر بدن خودش چه جنايتی می تواند مرتکب شود؟ می خواهم بدانم اشکال تعمیم دادن منطق چیست؟
هرچند که مرد بر بدن خودش تسلط دارد و هيچ قانونی جلوی او را نگرفته...

Posted by: محمد at April 3, 2006 07:34 PM

ببخشید می شه بنویسین که این کاندوم های زنانه را از کجا تهیه می کنن...

پرستو:
راستش من هم نمی دونم. می شود از داروخانه ها پرسید. فکر نمی کنم در ايران توليد داشته باشه - دست کم من نشنيده ام.
از نويسنده مطلب پی گير شويد، شاید بداند.

Posted by: یک زن مظلوم at April 3, 2006 07:24 PM

خیلی جالب بود پرستو جان! وقتی هنوز از لحاظ قانونی مشکل داریم بهتره که از دستورهای صحیح پیگیری بشه سقط جنین. امیدوارم زنان به زودی به این بدیهی ترین حق خود برسند

Posted by: آوای رهایی at April 3, 2006 06:42 PM

Post a comment





Remember Me?