زيرِ دريچههای بیگناهی
راستش بعد از ديدن پانتئون (آرامگاه مشاهير؟) به نسبت بزرگِ ايروان، تا برگشتم تهران، پيشنهاد دوست خوبم را برای رفتن به امامزاده طاهر کرج قاپيدم؛ جايی که احمد شاملو، م.آزاد، هوشنگ گلشيری، غزاله عليزاده، احمد محمود، محمد مختاری، محمدجعفر پوينده، صفر قهرمانيان، حسن گلنراقی، حبيبالله بديعی، علیاصغر زندوکيلی و شايد خيلیهای ديگر مدفون شدهاند.
قصد مقايسه ندارم اما پانتئون ايروان خيلی زيبا و باشکوه است. در همهی شهر آثار حجمی زيبايی ديده میشود، در پانتئون بيشتر و زيباتر. مجسمهها و سنگهای يادبود فوقالعادهای دارد.
ما پانتئون نداريم؛ قطعهای داريم در بهشتزهرا برای هنرمندان، گورستان –رو به ويرانی- ظهيرالدوله و امامزاده طاهر که چند سالی است شده است محل دفن بزرگان ادب و هنر که با وجود سرسبزی و زيبايیاش، هيچ نظمی ندارد. قبر بسياری از آن اسمهايی را هم که نوشتم، اتفاقی پيدا کرديم.
همهی اينها را نوشتم که به اين نوشتهی دردناک عرش لينک بدهم: سنگ قبر شاملو را شکستهاند، برای بار سوم.
اين سه تا عکسی را که میگذارم، 10 روز پيش گرفتهام؛ در يک روز بارانی و به نسبت سرد. وقتی رسيديم، گلدانهای کنار قبر شاملو شکسته بود. چند دقيقه بعد دو دختر جوان آمدند و کمی گلدانها را مرتب کردند و چند شاخه گل روی قبر گذاشتند و رفتند.
بر کدام جنازه زار میزند اين ساز؟
بر کدام مُردهی پنهان میگريد
اين سازِ بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاريخ میمويد اين سيم و زِه، اين پنجهی نادان؟
بگذار برخيزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخيزد!
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمهی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسيم
زاری بر سپيدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکهی لاجوردينِ ماهی و باد چه میکند اين مديحهگویِ تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه میکند
زيرِ دريچههایِ بیگناهی؟
بگذار برخيزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخيزد!
(از مجموعه شعر «در آستانه»، احمد شاملو)
مرتبط:
اين هم سنگِ قبرِ شکستهشدهی فريدون فروغی، صدامخملیِ خاطرههای دوستداشتنیِ من – لينک از خوابگرد
عکس های آرش
Comments
سلام. مطالب جالبت باعث شد لینک بدم.به وبلاگم سر بزن.خوشحال می شم.
Posted by: شادی at April 21, 2006 07:04 PM
خسته نباشید
Posted by: مجید at April 13, 2006 09:36 PM
اينجا كه من زندگي مي كنم حتي به سنگ قبرهاي آدم هاي معمولي هم رحم نمي كنند .باور نمي كردم تا خودم رفتم واز نزديك نگاه كردم دردناكه... يه پيرزن داشت روي سنگ قبر شكسته پسرش زجه مي زد و مي گفت:" چه كسي راضي شده اينطوري خونه ات را خراب كند مادر" مثل همه وقت هايي كه هيچ كاري از دستم برنمي آيد فقط توي سكوت گريه كردم.
آخه چرا سنگ قبر فريدون فروغي؟
صداي فروغي براي من هميشه تداعي كننده خاطرات قشنگ بوده وهست باحس كردن يك غم يا يك دردي توي قلبم.
Posted by: گه لاويژ at April 10, 2006 10:31 AM
با متني تحت عنوان « شش شخصيت در جستجوي يك مؤلف » و خبر چاپ كتاب جديدم به روزم و منتظر نظرات شما... حتما سر بزنيد!
Posted by: سید مهدی موسوی at April 9, 2006 10:44 AM
چطور، بدون فيلترشکن، هم می شود از تمام فيلترهای ايران، يا هر جای ديگر دنيا، رد شد:
ابتدا برويد به: www.google.com
بعد روی پيوند Language Tools در سمت راست صفحه کليک کنيد
صفحه ی جديدی باز می شود
در پنجره ی Search for آدرس سايتی را که می خواهيد ببينيد تايپ کنيد
آنگاه، در قسمت پائين صفحه آنجا که نوشته from
يک زبان ديگر، مثلا:
Chinese ( Simplified) to English BETA
را انتخاب کنيد
و بالاخره روی دکمه Translate کليک کنيد.
سايت مورد نظر شما بدون اينکه با فيلتر مواجه شود باز خواهد شد.
موفق باشيد
Posted by: ftfty at April 8, 2006 04:48 PM
پرستو جان!
می دونی مساله شاملو یا دیگران نیست. این تفکر حذفی در ایران هست که باعث این چیزها بشه. من اگرچه با عقاید سیاسی شاملو مساله داشتم ولی اون یک شاعر بزرگ هست. ناراحتیم از اینه که کی می خوایم به این دور حذف ادامه بدیم؟؟؟؟ نمی گذارند مصدق را در جایی که دوست داشت قبر کنیم؟ قبر یکی را خراب می کنند.مشلما شاعران، نویسندگان و بالتر از همه دانشمندان یک کشور افتخارات آن هستند و باید مقامشان با ارزش باشد.
ای کاش شاملو می توانست از قبر بیرون آید و سخن بگوید و زمستان بشکند.
Posted by: آوای رهایی at April 8, 2006 11:31 AM
منم يه مطلب در اين مورد نوشته ام.اصلا نمي دونم چي بگم...
Posted by: مريم مهتدي at April 8, 2006 10:11 AM
آي عشق !
آي عشق !
رنگِ آبيات پيدانيست...
...
مرحوم مهدی اخوان ثالث يه 2 بيتي زيبا داره، حيفم اومد ننويسم :
هر كه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
وآن چه حاصل جر دروغ و جر دروغ
وين چه حاصل جز فريب و جز فريب
...
نگيد چه ربطي داشت!
اگر(دوباره) به مشگل مميزي نخورم، ميگم علتشو...
Posted by: ش - هلو at April 8, 2006 02:17 AM
فکر میکنم "بر کدامین جنازه زار میزند این ساز" درسته. من با این آهنگ تو ذهنمه
پرستو:
من از روی کتاب نوشتمش علی جان.
Posted by: علی at April 8, 2006 01:44 AM
توی روزگاری که مزد گورکن از جان آدمی بیشتر است، شکستن سنگ قبر انقدرها اندوه ندارد. یا شاید هم دارد اما ما بدجوری به بد دیدن عادت کرده ایم.
اما پرستو جان، می گbرد این روزها و می رسد روزگاری که آدمهای بزرگ به رسمیت شناخته شوند و احترام و بزرگداشتشان افتخار باشد..
Posted by: ریحون بنفش at April 8, 2006 12:26 AM
و کاش روز کتاب سوزی نرسد
Posted by: shift at April 8, 2006 12:17 AM
روزگار غریبی ست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خونآلود
روزگار غریبیست، نازنین
Posted by: الف رهگذر at April 7, 2006 11:43 PM
در واژه واژه شعر و شور و شراری که شاملو ساز میکند، زندگی جاریست دخترک...بگذار هر آن چه می توانند بکنند...هر آن چه می توانند...
Posted by: rooz... at April 7, 2006 10:30 PM
مرسی به خاطر اطلاع رسانی.
Posted by: عرش at April 7, 2006 10:18 PM
مي خواهم بنويسم كه در وبلاگ پرستو دو كوهكي خواندم كه سنگ قبر احمد شاملو را شكسته اند . براي ار سوم . خاط شاملو در يادها است . او نمرده است كه مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند و الا زنده ماندن نه به نيكي همان به كه عدم وجود .
دماوند را
چه حاجت به استعاره سرو
{بالا بلند}
نام تو
تمام يادها ست در باد
كه خبر مي برد تا دور
كه آي
ياد باد آن روزگاران ياد باد .
Posted by: سردبير ديپلم at April 7, 2006 09:35 PM
دوستان گرامی / بعد از مشکلی که برای وبلاگ شخصی من در سرویس بلاگر به وجود آمد ، به اجبار میزبان وبلاگ خود را تغییر دادم و بالتبع آدرس آن نیز تغییر نموده است . مهربانی بزرگی در حق من خواهید کرد اگر لینک موجود در وبلاگ تان را که به آدرس پیشین من اختصاص داده بودید ، به آدرس زیر تبدیل کنید / با سپاس
http://salehsahtabrizi.wordpress.com
Posted by: saleh s tabrizi at April 7, 2006 08:12 PM
پرستو ی عزيز
...
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
زيرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بودند
...
عشق عمومی، الف.بامداد، از دفتر هوای تازه
Posted by: kandou at April 7, 2006 07:59 PM
هنرمندي احمد شاملو بيهوده بي نگاه نگراني درانسانها است فهم نسنجيده كارها پيداست هر چيزي كه حس تازه ا ي در احساس كارها همكاريها راهكارها وارد سازد سازنده نيست.ملاك ديداطمينان دهنده حقيقي درفهم زندگي به انسان است
در سال61اسبها حمله به انسانها را كار كردند
61اسبان ساييدن پيمودن علمي فرا كارها
پيداكردند كاري در ماها
بركه اي سايه اي در خورشيدها
كارها پيدا نگرديد درماهها
ماه رنگي است ازراهها درماها
Posted by: سلام at April 7, 2006 07:51 PM
سلام:
اولين بار است كه سعادت آشنايي با وبسايت شما نصيبم شده و از اين بابت بسيار خرسندم...و جالب پست قبلي شماست در مورد ارمنستان و...(من يك سال در آنجا زندگي كرده ام!)
مطالب شما را مي خوانم و نظر خواهم داد...براي شما آرزوي موفقيت دارم...ياحق/
Posted by: سروش رهگذر at April 7, 2006 07:45 PM
شکستن سنگ قبر ، جندان دردناک نیست...آدم زیرش مرده است، فرقی برایش نمی کند...از زنده هایی بنویس که هر روز پیش چشممان می شکنند!
Posted by: علی مرسلی at April 7, 2006 07:36 PM
سنگ قبرش هم خواب از چشمشون ميگيره:)
Posted by: صورتک خیالی at April 7, 2006 06:58 PM
سنگ قبر شاملو خاكستري... مثل تمام روزهاي خاكستري كه هر كدوم از ما مي گذرونيم!معولم نيست سنگ قبر ما چه رنگي باشه...
Posted by: saba at April 7, 2006 05:24 PM
چه انتظاری میرود از آنهایی که خود هنرمندان را شکستند؟ میخواهی یادبودشان سالم بماند؟؟؟
Posted by: فواد at April 7, 2006 04:30 PM