...
برنامهی هفتهی اخير اين بوده: صبحها ساعت 8 بيدار میشوم (دوستم بيدارم میکند وگرنه هر روز خواب میماندم.) و تا ساعت 1 صبحِ روز بعد يکريز کار میکنم. کار شرافتمندانهای است اما بسيار طاقتفرسا. راهنما و رانندهی دو خبرنگار ايسلندی هستم. ديشب، رسماً از خستگی به حال مرگ بودم و يادم نيست چطوری خوابم برد. هنوز سه روز ديگر مانده...
پینوشت: ببخشيد که ایميلها بیجواب مانده و نيز يک توضيح: وبلاگ من پُرتال نيست؛ همانطور که از اسمش پيداست، وبلاگ است و دليل ندارد به همه جا لينک بدهم –که بعضیها با لحنِ طلبکارانه...
July 8, 2006 09:18 AM