پنهان

دلم می‌خواهد دوباره پنهان را ببينم. امشب حال داد ديدن‌اش در سينما فرهنگ اما برای اين‌که لذت‌ام کامل شود، بايد بارِ ديگر هم ببينم‌اش. بخصوص اين‌که قسمت‌هايی از فيلم زيرنويس نداشت و من نمی‌توانستم به سوادِ نصفه‌نيمه و نم‌کشيده‌ی فرانسه‌ام اعتماد کنم. جايی از فيلم حميدرضا رسماً التماس می‌کرد: خلاصه‌اش را هم بگوييد، قبول است. –راستی چرا کسی، از جمله خودم، اعتراض نکرد به اين وضعيت؟ چون نيمه‌شب بود؟ و حالا که بحثِ زيرنويس است: خجالت‌آور است غلط‌های املايی؛ اگر از غلط‌های انشايی بگذريم. بابا کمی دقت هم بد نيست...
موضوعِ فيلم، خيلی انسانی و بيشتر از آن، اخلاقی است و با اين‌که ريتم‌اش (ضرب‌آهنگ‌اش؟) کُند است، خالی از هيجان نيست. حتی چند صحنه‌ی خشن هم دارد. صحنه‌ی کشيدنِ پرده‌های ضخيم و خوابيدن در روز، من را به شدت به ياد بی‌خوابی انداخت که اتفاقاً در همين سينما فرهنگ ديده بودم‌اش. و نکته‌ی مهم اين‌که: خانم بينوش خيلی دوست‌داشتنی است در پنهان.

مرتبط:
آنچه در زير نهفته
ناامنی
تنها هول و تكان و تلنگری



July 18, 2006 01:09 AM