انجمن صنفی مهم است
میخواستم فقط دربارهی انتخابات انجمن صنفی (دوشنبه، دوم مردادماه) بنويسم، اما طولانی شد. معذرت.
حضورم در آن دورهی روزنامهنگاری يک خوبیِ بزرگ داشت: فهميدم شرايطِ روزنامهنگار بودن در ايران –با همهی سختیهايش- از خيلی جاها بهتر است. اينکه بفهمی در مصر –که تازه وضع کلیاش در آزادی بيان خوب است- سانسور عجيبغريبی وجود دارد (بعد از چاپ و قبل از توزيع، ادارهی سانسورِ وزارت ارتباطاتِ مصر مطالبِ نشريات را مميزی میکند.) که به خودسانسوریِ وحشتناکِ روزنامهنگاران دامن میزند؛ اينکه بفهمی در تونس هيچ رسانهی غيردولتیای وجود ندارد و پليس بهشدت مراقبِ روزنامهنگاران است که مبادا سؤال نابجايی کنند و به تريش قبای دولت بربخورد؛ اينکه آشنا شوی با شرايطِ روزنامهنگاری در الجزاير که نمیتوانند صفتهای «سرور» و «آقا» را از جلوی اسم مقامهای دولتیشان بيندازند؛ اينکه بدانی در اندونزی تقريباً هيچ روزنامهنگاری بدونِ گرفتنِ رشوه کار نمیکند و به علتِ همين فسادِ مالی اصلاً از گزارشهای تحقيقی در اين کشور خبری نيست؛ اينکه از خطرهای جانی که خبرنگاران و روزنامهنگاران را در کلمبيا تهديد میکند باخبر شوی –که فرق نمیکند، در جنگهای داخلیشان بالاخره بايد طرفِ يکی (دولت يا قاچاقچيان يا ارتش يا چريکها) باشی تا جانت حفظ شود. و وای به روزی که تغييرِ جهت بدهی!-؛ اينکه بدانی در پاراگوئه، انجمن صنفیِ تازهپاگرفتهشان دارد با کمکِ روزنامهنگارانِ آزاد راديوی کوتاهبُردی راهاندازی میکند برای مبارزه با سانسوری که راه را بر ارتباطِ مستمر با مردم بسته است و اينکه شرحِ وضعيت فجيع روزنامهنگاران در عراق و افغانستان را که حدسزدناش دشوار نيست، بشنوی؛ حالت را کمی خوب میکند –همانطور که حالِ بقيه هم با شنيدنِ شرحِ دشواریهای کار در ايران بهتر شد. و من از شباهتها حرف نمیزنم که بیشمارند: از روزنامهنگاران زندانی گرفته تا سانسور و دستمزدِ ناچيز.
تازه، بسياری از کشورهای درحالِتوسعه چيزی به اسم انجمن صنفی ندارند، هرچند خيلیهايشان به لحاظ قانون و codes of ethics از ايران پيشرفتهتر و جلوتر هستند. اما...
خيلی وقتها که پای حرفِ همکارانم مینشينم، شکايتهاست که از عملکرد انجمن صنفی به راه است: اينها (مديرانِ انجمن) روزنامهنگار نيستند، سياسيوناند؛ فسادِ مالی دارند و پول حقِ عضويت را بالا میکشند؛ برای ما کار نمیکنند و... خودِ من که حالا دارم قُدقُد میکنم، دورهی قبل، که هنوز چيزهايی از دورانِ طلايیِ روزنامهنگاری باقی مانده بود، بيشتر به لحاظ ديدگاههای سياسی افراد به حضورشان در هيئتمديرهی انجمن رای دادم –عجب اشتباهی!- اما اينبار، فکر میکنم، دورهی متفاوتی است: به آدمهای کارکُشته، صنفی و آشنا به حقوق نياز مبرم داريم. يکی از مهمترين مشکلات صنفِ ما، به نظرم، ضعف قانونهای مربوط به کارمان است و نبود منشور حرفهای –حتی اساسنامهی انجمن هم، به گفتهی اينکارهها، سرشار از گاف و سوتی است.
خلاصه که فکر میکنم شرکت در انتخابات هيئتمديرهی انجمن صنفیمان میتواند اثر مثبتی داشته باشد در آيندهی شغلیمان. سخت نيست ميان کانديداها پيدا کردنِ افرادِ مناسب؛ اسمهای آشنای زيادی میبينم. راستی، اعضای محترم انجمن، اگر نمیتوانيد در آن روز و ساعت به محل انجمن بياييد، وکالت بدهيد به دوست و همکارتان. از اينجا میتوانيد وکالتنامه را بگيريد.
Comments
پرستو جان اگه تو فرند لیست یاهو IRANPROXY رو اد کنی هر بار که آنلاین میشی برات آدرس سایتهای ضد فیلتر رو میفرسته .موفق باشی.
Posted by: golmaryam at July 24, 2006 04:48 PM
من هنوز می تونم بخونمت ;)
Posted by: دزدکی at July 24, 2006 08:41 AM
rasti in ghaziyeye emkanate mt chie ke bad jori mennat koshemon kardi
Posted by: امید at July 23, 2006 09:14 PM
enshalla ke to entekhabeton movaffagh bashin
Posted by: امید at July 23, 2006 09:12 PM
فیلترینگ همه جا رو گرفته. تو تنها نیستی. امیدوارم زودتر حلش کنی.
Posted by: نقره at July 23, 2006 07:55 PM
سلام دوست ، "ارمغان" دسترسی به سایتت رو هنوز مسدود نکرده .
شاد زی
Posted by: melikbaba at July 23, 2006 10:29 AM
مي خواستم نظرات تون را نسبت به اين مطللب (sity) را بدونم.
Posted by: محدث at July 23, 2006 10:07 AM
تريج يا تريز يا تيريز: دامن لباس، دامن قبا، گوشه دامن قبا
فرهنگ عميد جلد 1 صفحه 571
تريج.[تِ] (اِ) تريز. تيريز: به تريج قباى كسى بر خوردن، بصورت استهزاء؛ كمترين بى حرمتى شدن به كسى كه حرمتى ندارد. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تريز و تيريز شود.
(نسخه الكترونيك فرهنگ دهخدا، ذيل مدخل تريج)
تريز.[تِ] (اِ) شاخ جامه و قبا را گويند و آن دو مثلث باشد از دو طرف دامن جامه. (برهان). قطعهاى از جامه و قبا و آن مثلث باشد. (غياث اللغات). شاخ جامه و قبا يعنى دو مثلث واقع در هر طرف دامن آن. (ناظم الاطباء). شاخ جامه كه تيريز گويند. (فرهنگ رشيدى). صاحب انجمن آرا در ذيل ترير آرد: بر وزن حرير، شاخ جامه باشد و آن دو مثلث است از دو طرف دامن جامه و آنرا تيريز نيز گويند... و اينكه برهان ترير بر وزن حرير گفته(1) و من نيز چنان نوشتهام خطاست و تريز است با زاء نقطهدار در آخر و آن مخفف تيريز است... (انجمن آرا) (آنندراج) :
زين خام كه دارد جگر پخته تريزش
پرزى به هزار اطلس معلم نفروشم.خاقانى.
اى ازل بر قد تو جست قباى
ابدت دامن كشان بر پاى
هفتهات هفت بند از چپ و راست
شش تريزت ز شش جهت پير است.
ملا ملك قمى (از انجمن آرا).
|| بال و پر مرغان را نيز گفتهاند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). بال مرغ. (ناظم الاطباء). و رجوع به تيريز و تريج شود.
(نسخه الكترونيك فرهنگ دهخدا، ذيل مدخل تريز)
تيريز.(اِ) شاخ جامه را گويند كه چاپوق است. (برهان). شاخ جامه. (فرهنگ جهانگيرى) (فرهنگ رشيدى) (انجمن آرا) (آنندراج). چابوق و شاخ جامه. (ناظم الاطباء)... و شاخ جامه را در عرف اين زمان چاپوق گويند. (انجمن آرا) (آنندراج). تريز. (فرهنگ رشيدى). معرب آن تخريص است. (انجمن آرا). يك قطعه جامه كه آن را تريز نيز گويند و به تازيش دِخريص خوانند. (از شرفنامهء منيرى). تيريج. تخريص. دخريص. تريج. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا). معرب تيريز تخريص و دخريص است و عرب آن را بِنَقَة گويد و نيز بَنيقَة. (قاموس از يادداشت ايضاً). و امروز تريج گويند. (يادداشت ايضاً): تخريص؛ خشتك پيراهن و جز آن معرب تيريز است. (منتهى الارب) :
كبك چون طالب علم است و دراين نيست شكى
مسئله خواند تا بگذرد از شب سه يكى
بسته زير گلو از غاليه تحتالحنكى
ساخته پايكها را ز لكا موزگكى
پيرهن دارد زين طالب علما نه يكى
در دو تيريز سترده قلم و كرده سياه.
منوچهرى.
هست پيراهنى و شلوارى
نيست بر هر دو نيفه و تيريز.مسعودسعد.
پيرهن زآن طمع مكن كه ز حرص
دزدد از جامهء پدر تيريز.
سنائى (ديوان ص 806).
از اين بىرونقى عالم، چو نيكوتر بزرگان را
ز جامهء بىتنه و تيريز و خانهء بىدر و روزن.
سنائى.
هر روز بنو جامهء شادى و طرب پوش
تا جامهء غم را بدرد دامن و تيريز.
سوزنى (از يادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تيريز كرد دست حوادث ز آستينت
چون دامن تو ديد گريبان روزگار.انورى.
(نسخه الكترونيك فرهنگ دهخدا، ذيل مدخل تيريز)
تريش.[تَ / تِ] (اِ) پارهء بلند كمعرض كه از پارچه يا پوست يا امثال آنها جدا كنند. (فرهنگ نظام). قطعهاى از پارچه و يا پوست و جز آن كه بلند و باريك باشد. (ناظم الاطباء). تريشه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). و رجوع به تريشه شود.
(نسخه الكترونيك فرهنگ دهخدا، ذيل مدخل تريش)
با توجه به ارجاعات فوق قبول كن كه اصطلاحي كه به كار بردي به تريش قباي كسي برخوردن غلط است و به تريج قباي كسي برخوردن درست است اگر نه به دليل اصرار بر غلط نمرهات 18 ميشود. :)
Posted by: سعيد at July 23, 2006 05:43 AM
سلام پرستو
با نظراتت موافقم اما يك غلط ديكتهاي داري ميشه 19 :
تريش قبا غلط است، تريج قبا درست است.
پرستو:
فرهنگ کوچک سخن - صفحه 260
تريش: پاره ای که از چيزی مانند پارچه و پوست به علت کهنگی و فرسودگی جدا یا از آنها آويزان می شود.
و تريج در اين فرهنگ وجود ندارد.
Posted by: سعيد at July 22, 2006 11:27 PM
باهات موافقم کلی! من هم فکر میکنم باید به آدمهای صنفی و حقوقی رای داد، اما با در نظر گرفتن سابقه و رویکرد سیاسیشان...
Posted by: امیر at July 22, 2006 10:17 PM
اول اين كه "تريش قبا" نه و "تريج قبا". بعد هم تا آنجا كه يادم مانده در همان دوران شكوفايي مطبوعات هم "مقام" از جلوي "رهبري" نمي افتاد چه رسد حالا كه "معظم"اش هم واجب است! اما برايم خيلي جالب است كه فلاكت ركن چهارم دموكزاسي در چند كشور جنوب اينطور حال شما را خوب مي كند!!!
Posted by: بهنام at July 22, 2006 09:41 PM
علی الحساب برین رای بدین یه اینجا نیفته دست بازجویان روزنامه نگار نما ;)
Posted by: چریک at July 22, 2006 05:41 PM