غرورم درد می‌کند

سه زندانی در سلولی منتظر محاکمه هستند. يکی برای بازجويی خوانده می‌شود. شکنجه می‌شود و به سلول برگردانده می‌شود. از در که وارد می‌شود، به زمين می‌افتد. دو ديگر به سمتش می‌روند.

-کجايت بيشتر درد می‌کند؟
- (در حالی‌که از درد ناله می‌کند) غرورم.

صحنه‌ای از نمايش خدا را هجی کن. تالار نو -در مجموعه‌ی تئاترشهر. ساعت اجرا: 7.



August 11, 2006 02:05 AM


Comments


ba dorudo ehteram,
chenanche momkenast dar morede maghaleye "Ram nakardane mardane sarkesh" va digar matalebe webloge man:www.iranbod.blogfa.com feedback dahid.ba sepas,Dr.Behnam Ohadi

Posted by: behnam ohadi at August 13, 2006 04:33 PM

نمايش رو ديروز در تئاتر شهر ديدم با نيم ساعت تأخير بخاطر قطع برق. هم اجرا زيبا بود هم متن نمايش. تو با مانوليس همصدا شدي بگذار من هم با نيكوليس همكلام باشم: پرنده گفت آشيان من كجاست؟ خاك در پشت غبار خود را پنهان كرد. پرنده گفت آشيان من كجاست؟ درخت شاخسار بلند خود را مخفي كرد. پرنده گفت آشيان من كجاست؟ رواق خانه ها خود را در مه پنهان كردند. پرنده گفت خدا كجاست؟ باد سخن پرنده را درميان خود گم كرد.(نقل از حافظه)

Posted by: بهنام at August 12, 2006 10:13 PM

کلیشه.

Posted by: چریک at August 12, 2006 07:39 PM

اشتباه کرده. زندان از معدود جاهاییه که غرور یکی زیر پا گذاشته نمیشه.

Posted by: sirous at August 12, 2006 04:41 PM

سلام وب زیبا و تخصصی خوبی داری با گفتهای خوب و آموزنده خواستم بگم افرین به شما که سر شار از انرژی مثبت هستید و به مخاطب خود انرزی فکری میدهی باز به دیدارت خواهم امد
به امید دیداری دوباره موفق باشی (عشق خدائی)
سلام بر گفتارهای شیرینت
اری درباره عشق معنویت خوبیها گفتی من هم میگویم عشق وجودت سر شار از ویتامین خوشحالیی باشی
چرا که وب شما هم خوب و هم زیبا و شعر و نوشتهایت از امید آرزوی سر چشمه میگیرد دلت شاد روح نورانیت لبریز از عشق خدائی باشد انشاا...
http://www.mother20.persianblog.com
عشق با روح شقايق زيباست... عشق با حسرت عاشق زيباست... عشق با نبض دقايق زيباست... عشق با زهر حقايق زيباست... عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست ای عشق خدائی
تو خود یک روح خدائی هستی و بلاگ خوبی هم داری
[گل]

Posted by: عشق خدائی at August 12, 2006 03:47 PM

دور باد اون روزي كه غرور يك ملت درد بگيرد...فكر نميكنم ما به اون مرحله رسيده باشيم

Posted by: اميد at August 11, 2006 11:19 PM

عزیزم ممنون از لینکی که دادی البته یک تغییر در پستها دادم که لازمه آدرس لینکی که به پست من دادی رو تغییر بدی:
http://nimanasrin.blogfa.com/post-99.aspx

Posted by: نسرين at August 11, 2006 10:21 PM

و اگر درد بگیرد... با چه چیز می توان آنرا آرام کرد؟؟
تو می مانی و کلنجار با روح زخم خورده ات...

Posted by: دریا at August 11, 2006 08:22 PM

آخر شکسته بود ...

Posted by: یوتا at August 11, 2006 07:43 PM

به يكي گفتن اعتماد كن . مغروز نباش .
گفت آنجاي اعتمادم درد ميكند

Posted by: سردبير ديپلم at August 11, 2006 06:59 PM

...درد نگیرد...درد نکند هیچ وقت...امیدوارم!

Posted by: rooz... at August 11, 2006 03:30 PM

mohtavaye in harf ro ghabol daram vali jone mo in ham shod dialog

Posted by: امید at August 11, 2006 10:50 AM

Post a comment





Remember Me?