ناموس
به نازلی.
هنوز فحشهايی که به مادر و خواهر همديگر میدهند، تحريککنندهترين فحشهاست برای شروع دعوايی بزرگ. هنوز چيزی به اسم ناموس پرستيده میشود و به خاطرش کسانی آدم میکشند و کسانی کُشته میشوند. و هنوز تابلوهايی از اين دست در شهری ظاهراً مدرن به نام تهران ديده میشود.
Comments
کلاً حرفت درسته ولی اگر به خاطر مقایسه طبیعت با ناموس هم که شده بشه جلوی یک سری عوام الناس که نمی فهمن نباید آشغال ریخت رو گرفت بذار این مقایسه انجام بگیره.
پرستو:
آخه پر از آشغال بود همه جا.
Posted by: تکین at August 31, 2006 08:19 PM
با سلام به پرستو خانوم دوکوهکی عزیز
من یک خبرنگار اصفهانی هستم که مدتهاست وبلاگ شما را می خوانم و باید اعتراف کنم که از مطالبتان گاهی اوقات خیلی کیف کرده ام ! این هفته قرار است برای یکی از نشریات محلی استان (هفته نامه اصفهان زیبا متعلق به شهرداری اصفهان )مقاله ای در باب "علت رویکرد جوانان به وبلاگنویسی "بنویسم ،می خواستم از شما خواهش کنم به عنوان یکی از پیشکسوتان این عرصه ،نظر خودتان را برایم بفرستید .{و باید اضافه کنم که این مطلب ،باید همین 5 شنبه ،ساعت 10 صبح تحویل داده شود .بسیار سپاسگزار خواهم بود که نظرتان را که خیلی برایم مهم است ،تا قبل از این تاریخ بفرستید .شدیدا امیدوارم فرصتی برای این کار پیدا کنید }
با سپاس فراوان .نفیسه استنفورد/اصفهان /ایران
Posted by: خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز at August 21, 2006 06:47 PM
برام خیلی عجیبه که شما به چند نفر اون بالا جواب دادی. با هیچ نوع فمینیسم سازگار نیستم.چه شما چه ناصری چه نازلی چه سفی یا هر کس دیگه ای.
بریم سراغ اصل مطلب. منظور از این تابلو تا اونجا که من درک کردم «ناموسی» نیست. فرزند چه طور باید دامن مادرش را پاک نگه دارد؟ به فرزند چه ربطی داره. منظور این بوده که طبیعت مادر ما و حمایت کننده ی ماست و هر چه داریم از او داریم. سعی کنیم دامنش رو کثیف نکنیم. باور بکنید این دامن با آن دامنی که شما می گی فرق می کنه. این دامن مثل بلوز یا هر چیز دیگری است. شما همیشه همه چیز رو با عینک فمینیستی نگاه می کنید. اصلا و ابدا منطقی که شما گفتید که در اینجا منظور این است که طبیعت ناموس ماست و ما هم موظفیم کسی با او رابطه ی غیر مشروع نداشته باشه و ... کاملا بی ربط به نظر می رسه. کمی عینکت رو بردار. به دنیا جور دیگه ای نگاه کن. من هم با واژه ای به اسم ناموس مخالفم اما شما تا موقعی که دو امر خیانت و زنا رو در این سخنرانی هات تعریف نکنی کسی گوش به حرفت نخواهد بود. این حرف ها حرف های صد من یک غاز هست. شما اگر راست می گی افق جدیدی رو باز کن و بگو نگاهت به خیانت جنسی چیست؟ نگاهت به زنا و رابطه ی پنهانی پیش از ازدواج چیست. هر چه غربی ها می گویند الزاما درست نیست. ما فرهنگ خودمان را داریم و دوست داریم هر چیزی را که دوست داریم بپرستیم. شاید در غرب از اینکه کسی در مدرسه حجاب نداشته باشد یا خیلی چیز های دیگه اما ما اجازه داریم مثل اونها فکر نکنیم.
پرستو:
ممنون از نظرت ولی من تقريباً با همه اش مخالفم. عیبی نداره که مثل هم فکر نکنیم.. داره؟
Posted by: میلاد at August 19, 2006 10:47 PM
bayad biayn inja bebinid bade konsert che mikonand avval ke kheyli rilaxand bad yadeshon miad ke ey vay namos az dast raft
Posted by: امید at August 19, 2006 03:44 PM
درود
خيلي بايد تلاش كرد تا اين مسائل رو تو ذهن مردم جا انداخت اينها چيز هايي نيستن كه يك شبه وارد فرهنگ ما شده باشن و حالا هم يك سبه خاذج بشن بايد كار فرهنگي كرد يه نمونش همين نوشته شما ، شاد باشي ...
Posted by: كاوه at August 19, 2006 10:56 AM
ولی میگم چقدر خوب هم دامن این طبیعت رو ملت پاک نگه میدارن! حالا غصه نخور مهم نیست. یه سر به پرونده های وبلاگی که من تو وبلاگم می نویسم بزن. بدک نیست
Posted by: نادر at August 19, 2006 07:23 AM
تهران مدرنه ؟ فكر كنم شوخي ميكني! / حتما گل آقا را ميخرم چون باهاش بزرگ شده ام! /
Posted by: اميد at August 18, 2006 11:34 PM
چه میشه کرد، این بیماری توهم زن جندگی به همه جا سرایت کرده، مردم هم خوب می قهمنش
Posted by: س.پ at August 18, 2006 07:17 PM
اومدم درباره يك نكته ويرايشي توضيح بدم،ديدم خودم بدجوري سوتي دادم!
پرانتز: البته همه متوجه شدند كه اون «شمن»(در چند كامنت قبل)بادشمن استكباري هيچ نسبتي نداشته و واژهي(عزيز) «فيلتر» توانسته يك تنه و به تنهايي، نقش تاريخي خويش راايفا كند!
بابااااااااا... منظورم اينه كه فيلترشكن رابه غلط تايپ كردم:فيلترشمن...[زبان]
...
اما نكتهي ويرايشي :
براي آنكه مخاطب را (در خواندن) دچار چند باره خواني نكنيم، بهتر آن است: نوشتن اعداد را با حروف فراموش كنيم... الآن عرض ميكنم:
عدد 10 را «ده» مينويسيم كه خوانندهممكن است (به اشتباه)آنرا «دِه» بخواند!
عدد 9را «نه» مينويسيم كه خوانندهممكن است (به اشتباه)آنرا «نَه» بخواند!
عدد 2 را «دو» مينويسيم كه خواننده ممكن است (به اشتباه)آنرا «دو»(بهمعناي دويدن) بخواند!
و...
پيشنهاد ميشود تا تنها در موارد زير ،از حروف استفاده كنيم.مانند:
يك ... يك صد... يك هزار و...
براي نوشتن اعداد طولاني هم رحمي به حال مخاطب خود بكنيم!
مثل : 850000(كه خواننده بايد وقت خود را صرف شمردن صفرها كند)... بهتر آن است بنويسيد : 850 هزار به همين راحتي!
...
من چند سالي هست كه اين روش را در نشريه خودمون دنبال ميكنم و تقريبن تونستم اين رويه را جا بياندازم.
...
اينها را (متاسفانه) در هيچ جايي آموزش نميدهند و نگارنده بر اساس تجربيات شخصي به اين مهم رسيده است.
Posted by: هلو at August 18, 2006 02:33 PM
shoma khaste nemishi az in hame mokhalefat ba eslam o eteghadate ma????
Posted by: sasan at August 18, 2006 02:57 AM
کاملا متین. منظور من بیشتر کاستن از حساسیت این گونه سخنان بود نه جنبه مورد اشاره شما.
Posted by: چریک at August 17, 2006 11:45 PM
مفهوم گناه قابل مناقشه است ولی سخن شما غیرمنطقی است. می توان اینگونه استدلال کرد که هر آنچه سنت، گناه و ناراستی میداند الزاما آلاینده روح و صفای باطن (زایل کننده پاکدامنی) نیست وگرنه در ضرورت زندگی سالم و آرامش روحی، کمتر کسی تردید دارد و عمده مکاتب آسمانی قدیم و زمینی جدید آن را به عنوان غایت تصویر کرده و می کنند.
پاک دامنی نیز به مفهوم بری بودن از کژی و آلودگی الزاما متضمن سوژه ای جنسی برای گناه نیست.
همان گونه که تهران را در درجه اول شهر نمی دانم( با ملحقاتی چون شهروند و حقوق شهروندی) چه برسد مدرن، این شعار نوشته شده بر روی درخت را نیز غیر منطقی و برخاسته از کلیشه های جنسی نمی دانم.
اما درک می کنم که اغلب ما حق داریم زیر فشار خردکننده دوران گذار به عنوان طفلانی جنگ زده روی بسیاری واژگان حساسیت ( گاه بیجا ) پیدا کرده و واکنش هیستریک نشان دهیم.
پرستو:
به قول دوستی: بر فرض که طبيعت مادر باشد و باز بر فرض که مادر باید پاکدامن باشد، چه ربطی به من و شما پيدا می کند. خودِ اوست که باید پاکدامنی اش را حفظ کند. می بینید که چقدر اين پیام بی منطق است؟
Posted by: چریک at August 17, 2006 08:26 PM
راستي!
«زن نوشت» فيلتر شده يا من مجبورم با فيلتر شمن بيام اينجا؟
پرستو:
متأسفانه فيلتر شده.
Posted by: هلو at August 17, 2006 04:06 PM
اين شعارهاي «بازدارنده» و كوچه بازاري(درست مثل عكس زير)، تاثير پذيري بيشتري را در سطح جامعه به ارمغان ميآورد:
http://suprfile.com/src/1/2k0e3zg/mu (397).jpg
...
درست همانند شعرهايي كه در پشت كاميونها(درجادههاي بين شهري) شاهديم و كمتر به آن بها ميدهيم!
به اين شعر خوب توجه كنيد:
لب بوم اومدم ، گهواره داري
من هنوز عاشقام، تو بچه داري
Posted by: هلو at August 17, 2006 04:00 PM
شما چه ظاهر مدرنی در این شهر دیده اید که ما ندیده ایم ؟
Posted by: Rman at August 17, 2006 03:26 PM
درود...شكار جالي ست از لحظه ها....حتي بنظر من خيلي عميق تر ازاين دراين باب عقب ماندهست جامعهما...فكرشو بكن...زناني رو كه بصورت آرام تحصن كنند براي استيفاي حقوق زنان , باتون زناني ديگر از هم مي پراكند
Posted by: امين at August 17, 2006 01:24 PM